تبليغاتX
آسیب شناسی عزاداری

آسیب شناسی عزاداری

 

1. مخاطب: سخنرانان، مداحان و متولیان هیئات عزاداری و عموم عزاداران علاقه‌مند

 

2.  معرفی: سابقه یک اثر مدون در زمینه آسیب‌شناسی عزاداری به "تحریفات عاشورا"ی استاد مطهری(ره) باز می گردد. نگرانی‌های کم و بیش رایج در میان عزاداران در طی سال‌های اخیر، با سخنان روشنگرانه و انتقاد آمیز مقام معظم رهبری نسبت به روند عزاداری در هیئات کشور و لزوم آسیب شناسی آن، وارد مرحله  تازه‌ای شده و جرأت طرح عمومی یافت. به هر روی جای یک اثر جامع و مدون که از پایگاه تفکر اسلام اصیل و انقلابی و به روش علمی، بتواند نسبت به شیوه‌های جدید و شبهه‌های روز در عزاداري  تعيین تکلیف نماید، خالی بوده است. اثر حاضر چند مشخصه دارد که آن را منحصر به فرد و بی‌سابقه می سازد:

§   گردآوری، تبویب، تنقیح و نقد آسیب‌های تازه (مانند سبک‌های جدید) و قدیمی (برخی تحریفات رایج)

§   بهره‌بردن از منظر کلامی و فقهی در نقد آسيب‌ها

§   استفاده از منابع حدیثی و فقهی معتبر و کلاسيک در نگارش اثر

§   استناد به استفتائات مراجع بزرگوار تقليد

§   آسیب‌شناسی نحوه اداره مجالس عزاداری

§   توجه به منشأ تاریخی پیدایش برخي آسیب‌ها از دوران خلافت تا دوران وهابیت و استکبار جهانی

§   طرح پیشنهادات(شيوه عزاداري ائمه) برای اصلاح مجالس عزاداری

    ایده نگارش این کتاب پس از سخنان رهبر انقلاب، در قالب یک سلسله جلسات سخنرانی در همایش‌ها و هیئات متولد شد. اثر حاضر که  در 220 صفحه تألیف شده، حاصل نگارش چند مقاله و بحث و بازنگری برخی اساتید حوزه ،مداحان و متولیان هیئات در  یکسري جلسات می باشد.

 

3. معرفي نگارنده: حجت الاسلام دکتر مرتضی فاطمی، محقق حوزه علمیه مشهد، حائز درجه اجتهاد و دارای دکترای فقه و مبانی حقوق از دانشگاه رضوی مشهد می باشد. از ایشان رساله‌ای فقهی به زبان عربی درباره‌ی کنترل جمعیت، ترجمه‌ای در مورد تاریخ آل سعود و وهابیت و ده‌ها مقاله علمی و فرهنگی، نگاشته شده و انتشار یافته‌است. ایشان 30 سال سابقه تدریس در حوزه در زمینه فقه، اصول، فلسفه و کلام و نيز تدريس در دانشگاه در زمينه فلسفه و معارف اسلامي داشته‌اند.

4. خلاصه محتوا:  آسيب‌هايي كه مجالس امام حسين(ع) را مورد تهديد قرار مي دهد، را مي توان به سه دسته تقسيم كرد.

الف:آسيب‌هاي أغراضي: كه به انگيزه‌ها و جهت‌گيري‌هاي دست‌اندركاران و اثرگذاران بر اين مجالس برمي‌گردد. يعني اهداف راهبردي كه بر محتوا و چهارچوبه اين گونه مجالس حاكم است و به اين مجالس سمت‌و‌سو مي بخشد مانند شبهات وهابيت، توطئه‌هاي استكبار، سوء استفاده سكولارها، غفلت از نشر معارف، كاسبكاري، كاسب‌انگاري ذاكران و  اجرت

ب:آسيب هاي گفتاري: يعني محتواي سخناني كه مطابق موازين شرعي و حقايق تاريخي نيست و نهضت عاشورا را تخريب مي كند. مانند تحريف لفظي و معنوي، دروغ، غلو، سوژه‌هاي حزن‌آور، سخنان ذلت‌بار، سخنان بدور از بلاغت و نامفهوم يا بدمفهوم، متهم كردن نظام هستي به كجروي و بي عدالتي، نوحه سرائي بر اموات، عدم مراجعه به كتب مقتل و  بكار بردن برخي واژه‌هاي ركيك.

ج:آسيب‌هاي كرداري: يعني نوع عملكرد و شيوه‌هاي نامطلوب اجراي مجالس امام حسين(ع) كه چهره بدي از قيام عاشورا و مذهب شيعه در اذهان بدخواهان ترسيم مي‌كند؛ مانند طولاني‌شدن مجالس، ضعف دانش و بينش كارگردانان مجالس عزا، قمه زني، زيانهاي بدني، نوع استفاده از آهنگ‌هاي مبتذل و آلات موسيقي. در پایان با سنت ائمه، 12پیشنهاد در زمینه اصلاح جلسات عزاداری ارائه شده است.

 

مرکز پخش:

قم-پاساژ قدس-انتشارات ائمه-۰۹۳۵۳۷۵۷۴۳۷

مشهد:خ طبرسی-طبرسی۵۵-پلاک ۳۹۱-تلفن ۰۲۵۱۲۷۳۶۳۲۰-۰۹۱۵۱۶۳۵۹۰۰

تهران:۰۹۱۲۶۸۸۱۱۲۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 7:58  توسط   | 


نوشته: شيخ عبّاس قمى

منبع: خبرگزاري فارس


عامل تباهى و هلاكت پيشينيان آن بود كه خدا را نافرمانى مى كردند، ولى عالمان آنان بازشان نمى داشتند. چون نافرمانى آنان ادامه يافت و عالمان آنان را جلوگير نشدند، عقوبتها بر آنان فرو ريخت. بنابراين، امر به معروف و نهى از منكر كنيد. بدانيد كه اجراى اين دو فريضه، نه اجل را نزديك مى كند و نه روزى را قطع مى نمايد؛ زيرا روزى هركس چونان قطره هاى باران از بالا، كم يا زياد، برسد.
مرحوم كلينى و ديگران، از امام صادق(عليه السّلام) روايت كرده اند:
خداى عزّ وجلّ دو فرشته را فرستاد تا شهرى را بر سر اهل آن خراب كنند. چون به آن شهر رسيدند، مردى را ديدند كه با خدا راز و نياز مى كند.
يكى از آن دو به رفيق خود گفت: اين اهل دعا و زارى را نمى بينى؟ گفت: او را مى بينم، ولى بايد دستور پروردگارم را اجرا كنم. او گفت: ولى من كارى نكنم تا به پروردگار مراجعه كرده و كسب دستور جديد كنم. به درگاه حقّ رجوع كرده و آنچه را ديده بود عرضه داش ت. خداوند دستور اجراى فرمان را داد و فرمود: اين مرد، هرگز براى اجراى دستورات من روى ترش نكرده است.[132]
از امام رضا(عليه السّلام) روايت شده است:
كان رسول اللّه، صلّى اللّه عليه وآله، يقول: اذا امتى تواكلت الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر واحد على الأخر فلياء ذنوا بوقاع من اللّه[133]؛
رسول خدا بارها مى فرمود: هرگاه امت من امر به معروف و نهى از منكر به يكديگر وانهند، بايد منتظر بلاى الهى باشند.
نيز از امام ششم(ع) روايت شده است:
پيرمرد عابدى در بنى اسرائيل بود، پيوسته عمرش به عبادت الهى مى گذشت. يك وقت به هنگام عبادت، چشم او به دو كودك افتاد كه خروسى را گرفته پرهاى او را مى كندند.
او به عبادت خود ادامه داد و آنان را از آزار خروس باز نداشت. خدا به زمين دستور داد: اين مرد را در خود فرو ببر و او تا روزگار روزگار است و تا ابدالابدين به قعر زمين فرو رود[134].
و همان حضرت فرمود:
پيامبر اكرم(ص) فرمود: چه حالى خواهيد داشت وقتى زنان شما بدكار گردند و جوانان شما فاسق شوند و شما امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ عرض شد يا رسول اللّه چنين چيزى ممكن است پيش آيد؟ فرمود: آرى بدتر از آن، چگونه باشيد وقتى امر به منكر كنيد و نهى از معروف ننماييد؟ عرض شد چنين خواهد شد؟ فرمود: آرى. بدتر از آن چطور خواهيد بود آنگاه كه معروف را منكر بدانند و منكر را معروف شمارند؟[135]
نيز آن حضرت فرمود:
مردم رو به خوبى باشند مادامى كه امر به معروف و نهى از منكر كرده و همديگر را در انجام خوبيها يار و كمك كار باشند، ولى چنانچه ترك اين دو فريضه بزرگ كنند، بركت از زندگيشان گرفته شود، به جان هم افتند و در زمين و آسمان فرياد رسى نيابند.[136]
20 . مطلبى را كه ذلت امام حسين، عليه السّلام، و اهل بيت گران مقامش را برساند، نگويد.
زيرا آن جناب آقا و بزرگ سرفرازان و غيرتمداران بود. جان دادن زير شمشير را بر خوارى و ذلت برگزيد و با نداى بلند روز عاشورا فرياد كرد:
الّا وان الدعى وابن الدعى قد ركز بين اثنين: بين السله والذلّه وهيهات منا الذلة يابى اللّه ذلك لنا ورسله وللمؤمنين[137]؛
ناپاك و پسر ناپاك، مرا بر سر دوراهى نگهداشته است: مرگ يا ذلّت! هرگز من تن به ذلّت نمى دهم. هيهات كه زبونى را قبول كنم. نه خدا به ذلت من راضى است و نه رسول خدا و نه مردان با ايمان و... .
استاد محدّث متبحر ما حاج ميرزا حسين نورى، خدا مرقدش را نورباران كند، در دارالسلام، حكايتى دارد كه گزيده آن اين است:
يكى از بزرگان اهل منبر در خواب ديد، رستاخيز برپا شده است مردم وحشت زده اند و هر كس به احوال خويش مشغول. كارگزاران و موكلان حساب، مردم را به پاى حساب مى برند و با هر فردى گواه و مأمور جلبى است، تا اين كه مرا به پاى حساب بردند. در آنجا منبرى بو د بسيار بلند و پر پلّه. سيّدالمرسلين، صلّى اللّه عليه وآله، بر بالاى آن منبر نشسته و على(ع) بر پلّه اوّل بود و مردم را حساب مى رسيد. همه در برابر او صف كشيده بودند. نوبت به من رسيد. با عقاب به من فرمود:
چرا فرزند عزيزم حسين را به خوارى نام بردى و او را به خوارى نسبت دادى؟ من در جواب آن حضرت حيران شدم و چاره اى جز انكار نديدم. ناگاه در بازوى خود دردى احساس كردم، گويا ميخى بر آن فرو كردند. چون به پهلوى خود نگاه كردم، ديدم: مردى طومار در دست دا رد. آن مرد، طومار را به من داد. طومار را گشودم. تمام صورت مجلسها و منابر من در آن، به طور مفصل، ثبت شده بود. آنچه از من پرسش شد و من منكر گشتم در آن درج شده بود. آن خواب، سبب گرديد كه آن سيّد منبر و موعظه را رها كند.[138]
نيز استاد ما فرمود:
سيّد حميرى يا جعفر بن عفان الطائى برخورد كرد، سيّد حميرى به جعفر بن عفان گفت: واى بر تو، آيا تو درباره آل محمّد، صلّى اللّه عليه وآله، اين شعر را سرودى.
ما بال بيتكم تحزب سقفه
وثيابكم من ارذل الاثواب
چه شد خانه آنان را كه سقفش خرابه
چرا جامه تان پسترين جامه ها شد
جعفر در پاسخ گفت: مگر غير از اين بود؟ سيّد با ناراحتى گفت: اگر از مدح نيكوى آنها ناتوانى، لب فروبند. آيا آل محمّد، عليهم السّلام، را چنين وصف مى كنند؟ من تو را معذور مى دارم، طبع چنين است و سطح فكرت همين، ولى من مدح گفته ام كه ننگ مدح تو را از دا من پاك آنان مى سترد:
اقسم باللّه وآياته
والمرء عما قال مسئول
ان على ابن ابى طالب
على التقى والبر مجبول
كان ذالحرب مزقها القنا
واجحمت عنها البهاليل
يمشى الى القرن وفى كفه
ابيض ماضى الحد مصقول
مشى العفرنابين اشباله
ابرزه للقنص الغيل
ذاك الذى سلم فى ليلة
عليه ميكال وجبريل
ميكال فى الف وجبريل فى
الف وتيلوهم سرافيل
ليلة بدر مدداً انزلوا
كانهم طيراً أبابيل[139]
به خدا قسم و آياتش
مرد مسؤول قول و گفتارش
كه على زاده ابى طالب
بر و تقواش بود در قالب
چون كه پيكار نيزه باران بود
خير گردان از آن گريزان بود
مى شدى سوى هر نبرد و به دست
تيغ برّان و تيرش اندر شست
همچو شيرى ميان اشبالش
بر شكارى گشوده چنگالش
آن كه دادش سلام در يك شب
جبرئيل و مكال خوش مشرب
هركدامى هزاره اى همراه
بدسرافيلشان ز پى درگاه
درپى بدر به هر امدادى
چون ابابيل آمدند زدى
درباره آن بزرگان چنين بايد شعر سرود. سروده تو، لايق تنگدستان و درماندگان است. جعفر، پيشانى او را بوسيد و گفت: تو اى اباهاشم! به حقّ سرور شاعران و ما پيروان توييم.[140]

--------------------------------------------------------------------------------
102 . بحارالانوار، ج69، ص33، چاپ بيروت.
103 . اصول كافى، ج2، ص293.
104 . آيه 104 سوره كهف، در اين عبارت، به استخدام گرفته شده است.
105 . اصول كافى، ج2، ص104.
106 . همان مدرك.
107 . همان مدرك، ص105.
108 . همان مدرك، ص339؛ بحارالانوار، ج69، ص236 ـ 237.
109 . اصول كافى، ج2، ص239؛ بحارالانوار، ج69، ص247.
110 . اصول كافى، ج2، ص340؛ بحارالانوار، ج69، ص249. با اندك تفاوت: «لايجد عبد طعم الايمان حتى يترك الكذب...»
111 . اصول كافى، ج2، ص238.
112 . سوره اسراء، آيه 36.
113 . تفسير عياشى، ج2، ص292.
114 . بحارالانوار، ج74، ص50.
115 . سوره هود، آيه 113.
116 . بحارالانوار، ج72، ص372.
117 . بحارالانوار، ج72، ص413.
118 . بحارالانوار، ج75، ص132.
119 . برگرفته از سخن اميرالمؤمنين، (عليه السّلام) است، در ويژگيهاى فقيهان، اصول كافى، ج2، ص36.
120 . مكارم الاخلاق، ص251.
121 . سوره آل عمران، آيه 3.
122 . اصول كافى، ج2، ص287.
123 . بحارالانوار، ج70، ص357.
124 . مجمع البيان، ج1، ص27، چاپ 10 جلدى، دارمكتبة الحياة بيروت.
125 . مجمع البيان، ج1، ص27، چاپ 10 جلدى، دارمكتبة الحياة بيروت.
126 . سوره الحاقه، آيه 44.
127 . كشف المحجه، ص109، چاپ نجف.
128 . خصال، صدوق، ج1، ص111.
129 . كليّات سعدى، ص178، چاپ اميركبير، تهران 1363.
130 . بحارالانوار، ج54، ص234.
131 . همان مدرك، ج97، ص74.
132 . اصول كافى، ج5، ص59.
133 . همان مدرك.
134 . بحارالانوار، ج97، ص88.
135 . همان مدرك، ج97، ص91 ـ 92.
136 . همان مدرك، ص94.
137 . لهوف، ص86.
138 . دارالسلام، ج2، ص234.
139 . امالى، طوسى، ص124.
140 برگرفته از مجله حوزه، شماره 47، آذر و دى، تاريخ چاپ ؟.



نکته : منبر روضه امام حسين عزاداري احلاص واعظ مداح شيخ عباس قمي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:16  توسط   | 


نوشته: شيخ عبّاس قمى

منبع: خبرگزاري فارس

بر اهل منبر و روضه خوانهاست كه در كار خويش، امورى را پاس دارند تا در زمره بزرگ شماران شعائر الهى قرار بگيرند و بر ارشاد و هدايت بندگان خدا توفيق يابند.
1 . اخلاص و دورى از ريا.
از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه وآله) روايت شده است:
ان اخوف ما اخاف عليكم الشرك الاصغر. قالوا: وما الشرك الاصغر يا رسول اللّه؟ قال: الرياء. قال: يقول اللّه عزّ وجلّ، يوم القيامه اذا جاز العباد بأعمالهم: اذهبوا الى الّذين كنتم تراؤن فى الدنيا، فانظروا هل تجدون عندهم الجزاء[102]؛
ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما بيم دارم: شرك كوچك است. گفته شد: اى پيامبر خدا، شرك كوچك چيست؟ فرمود: «ريا». سپس فرمود: خدا در روز قيامت كه پاداش بندگان را اعطا مى كند به آنان فرمايد: برويد نزد آنانى كه برايشان ريا كرديد و بنگريد كه پاداش كاره ايتان پيش آنان است.
امام صادق(عليه السّلام) به عباد بن كثير بصرى، فرمود:
ويلك يا عباد ايّاك والرّيا فانّه من عمل لغيراللّه وكله اللّه الى من عمل له[103]؛
واى بر تو اى عباد! از ريا دورى كن. هركس براى غير خدا كار كند، خدا او را به همان كس واگذارد.
بايسته است: واعظ، در كار خويش، وجه خداى تعالى و امتثال فرمان او را درنظر بگيرد و اصلاح نفس خود و ارشاد بندگان خدا به معالم و معارف دين را بخواهد. كرسى وعظ و ارشاد را نردبان رسيدن به متاع و موقعيّت دنيايى قرار ندهد كه در صف تبهكارانى درآيد كه رشته كار خويش از دست داده اند و گمان دارند كه خوب كار مى كنند.[104] مقام اخلاص بسيار والاست و خطرهاى بسيارى هم دارد و خيلى دقيق است و تحصيل آن دشوار؛ از اين روى، طالب آن، بايد تيزبين باشد و نستوه. سزاوار است: واعظ، آنچه را مى گويد خود به كار بندد تا چونا ن چراغى نباشد كه خود را تباه سازد و بسوزد و ديگران را نور و فروغ بخشد.
2 . راستى و راستگويى.
از امام ششم (عليه السّلام) روايت شده است:
انّ اللّه عزّ وجلّ لم يبعث نبيّاً الّا بصدق الحديث وأداء الامانة الى البر والفاجر[105]؛
همانا خداى عزّ وجلّ، هيچ پيامبرى را نفرستاد، مگر به راستگويى و برگرداندن امانت به امانت گذاران، چه نيك و چه بد.
ابى كهمس گويد: از امام صادق، (عليه السّلام) پرسيدم: عبداللّه بن ابى يعفور شما را سلام مى رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام. وقتى نزد عبداللّه رفتى سلام مرا به او برسان و بگو: جعفر بن محمّد گفت: بنگر چه عاملى على(عليه السّلام) را نزد پيامبر به اين مقام رساند، همو را مراعات كن و پاس دار. همانا على(عليه السّلام) با راستى در سخن و اداى امانت، آن جايگاه بلند را، نزد پيامبر، كسب كرده است.[106]
و نيز امام صادق(عليه السّلام) فرمود:
لاتنظروا الى طول ركوع الرجل وسجوده، فانّ ذلك شى ء اعتاده، فلو تركه استوحش لذلك ولكن انظروا الى صدق حديثه وأداء امانته[107]؛
به ركوعها و سجده هاى طولانى افراد، نگاه نكنيد؛ زيرا ممكن است به آن عادت كرده باشند و اگر آن را ترك كنند، وحشت كنند؛ بلكه راستگويى و امانتدارى او را بنگر.
بنابراين، از سخن دروغ و افترا به خدا و حجتهاى او و علماى دين دورى كن. نه بر حديث بيفزا و نه در آن تدليس كن و نه دروغى را، به عنوان زبان حال، نقل كن.
از امام باقر(عليه السّلام) نقل شده است:
انّ اللّه عزّوجلّ جعل للشر اقفالاً وجعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب والكذب شر من الشراب[108]؛
البتّه خدا بر بديها قفلها زده و كليد آنها را ميخوارگى قرار داد. دروغگويى از شرابخوارى هم بدتر است.
باز مى فرمايد:
انّ الكذب هو خراب الايمان[109]؛
دروغ ايمان را ويران مى كند.
اميرالمؤمنين(عليه السّلام) فرمود:
لايجدُ عبداً حقيقة الايمان حتّى يدع الكذب جدّه وهزله[110]؛
بنده حقيقت ايمان را نچشد تا اين كه دروغ جدى و شوخى را وانهد.
امام سجاد(عليه السّلام) فرمود:
اتّقوا الكذب، الصغير منه والكبير فى كلّ جدٍّ وهزل، فإنّ الرجل اذا كذب فى الصغير اجترى على الكبير[111]؛
از دروغ كوچك و بزرگ، جدى و شوخى آن، پروا گير؛ زيرا آن كه دروغ كوچك را مرتكب شود نسبت به دروغ بزرگ جرأت يابد.
3 . اجتناب و دورى از غنا.
مجلسى(ره) در بحار به نقل از تفسير عياشى از امام باقر(عليه السّلام) روايت مى كند: راوى گفت: در محضر امام صادق، عليه السّلام، بودم كه مردى به آن حضرت عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، من مستراح مى روم، همسايه هايى دارم كه كنيزانى دارند، آواز مى خوان ند و تار مى زنند، بسا مى شود كه در آنجا بيشتر مى نشينم تا به آواز آنان گوش دهم.
حضرت فرمود: اين كار را مكن. مرد گفت: با پاى خود كه به سراغ آن نمى روم، بلكه، به طور اتّفاق، بگوش مى خورد.
فرمود: مگر نشنيدى خداوند، مى فرمايد:
انّ السمع والبصر والفؤاد كلّ اولئك عنه مسؤولاً[112]؛
آن مرد گفت: «چرا، به خدا سوگند، گويا تاكنون اين آيه قرآن را از هيچ كس نشنيده ام. به خواست خدا اين كار را نخواهم كرد و از آن استغفار مى كنم و از خدا آمرزش مى طلبم.
حضرت فرمود: بلند شو و برو غسل كن تا مى توانى نماز بگزار؛ زيرا به كار بزرگى اشتغال داشته اى. اگر بر همان حال مى مردى، بدترين حالت را داشتى. خدا را سپاس گوى، توبه كن از آنچه او را ناگوار است؛ زيرا آنچه را خدا مكروه مى دارد، زشت و قبيح است. زشتيها را به اهلش واگذار، زيرا هر كارى را اهلى باشد.[113]
4 . اباطيل را ترويج نكند و فاجر و فاسق را مدح ننمايد.
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است:
اذا مدح الفاجر اهتز العرش وغضب الرب[114]؛
آن گاه كه فاجر مدح شود، عرش خدا بلرزد و پروردگار خشمگين گردد.
5 . بزرگان دين را سبك نشماريد.
6 . اسرار آل محمّد(عليه السّلام) را در منبر فاش نكنيد.
زيرا ممكن است عامه مردم ظرفيّت درك مقامات آنان را نداشته باشند و انكار آن كنند.
7 . سخنان او باعث اختلاف و فساد در زمين و مايه نشر فتنه نشود.
8 . اعانت ظالمان نكند.
خدا در قرآن كريم مى فرمايد:
ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسّك النّار[115]؛
و در روايت از پيامبر اسلام(ص) آمده است:
اذا كان يوم القيامة نادى مناد، اين الظلمه واعوانهم ومن لاق لهم دواة او ربط لهم كيساً او مدَّ لهم مَدَّة قلم، فاحشروهم معهم[116]؛
چون روز قيامت شود منادى ندا دهد: ستمكاران، ياران آنان و آنان كه برايشان دواتى جوهر كرده و سركيسه اى بسته اند و يا قلمى سر كرده اند، كجايند؟ همه را با هم محشور كنيد.
در وصيت امام اميرالمؤمنين(عليه السّلام) به كميل(عليه الرحمة) چنين آمده است:
يا كميل ايّاك لاتطرق ابواب الظالمين للاختلاط بهم... وانى اضطررت الى حضورهم فدوام ذكر اللّه تعالى و توكّل عليه واستعذ باللّه من شرورهم وأطرق عنهم وانكر بقلبك فعلهم واجهر بتعظيم اللّه تعالى لتسمعهم، فانّك بها تؤيّد وتكفى شرَّهم[117]؛
مبادا درِ خانه ستمكاران را بكوبى و با آنان همدم گردى... اى كميل! اگر مجبور شدى با آنان هم مجلس شوى، پيوسته خدا را ياد كن و بر او توكل نما و از شرّ آنان به خدا پناه ببر. از آنان چشم برگير، سر به زير انداز و با قلب خود، كارشان را انكار كن. بلند خد ا را به بزرگى ياد كن، تا آنان بشنوند و هيبت تو آنان را بگيرد و از شرشان در امان مانى.
امام على ابن الحسين(عليه السّلام) در ضمن نامه اى به محمّد بن شهاب زهرى مى نويسد:
اوليس بدعا ايّاك حين دعاك جعلوك قطبا اداروا بك رحى مظالمهم وجئرا يعبرون عليك الى بلاياهم وسُلّما الى ضلالتهم داعيا غيّهم سالكاً سبيلهم يدخلون بك الشك على العلماء ويقتادون بك قلوب الجهال اليهم، فلم يبلغ اخصّ وزرائهم ولا اقوى اعوانهم الا دون ما بلغت من اصلاح فسادهم واختلافاً لخاصّة والعامة اليهم، فما اقل ما اعطوك فى قدر ما اخذوا منك وما ايسر ما عمروا لك فى كنف ما خربوا عليك، فانظر لنفسك فانه لاينظر لها غيرك وحاسبها حساب رجل مسؤول[118]؛
آيا چنين نيست كه: با فراخوانى تو به دربار خود، مى خواهند تو را قطبى كنند تا آسياب مظالمشان را بر محور تو به گردش درآورند و پلى كنند تا از آن به سوى ظلم و ستم بر مردم عبور كنند و نردبان گمراهى خويش سازند و مبلغ روزگار سياه و به راه خود، بكشانندت ؟ در دل تو نسبت به علماى حقيقى ترديد افكنده و به وسيله تو دل مردم نادان را به خود جلب كنند. مقربترين وزيران و نيرومندترين معاونان و ياران آنان، كمتر از تو مفاسدشان را درنظر مردم توجيه كرده و خاصّه و عامه را به دربار آنان مى كشانند. چه مزد ناچيز و اندكى ، در برابر بهره سرشارى كه از تو مى برند، به تو مى دهند. در برابر آبادى مختصرى كه در زندگى تو پيش مى آورند، چه ضربه سختى بر بنياد هستى و انسانيّت و زندگى جاودان تو مى زنند تو خود بايد خود را بپايى، ديگرى نيست كه تو را بپايد. بايد خود را، به عنوان كسى ك ه به زودى، مورد بازخواست الهى قرار خواهد گرفت، حسابرسى و مؤاخذه كنى.
9 . گناهكاران را مغرور نسازد و مطلبى را كه به فاسقان جرأت در كارشان دهد نگويد؛ «زيرا فقيه كامل آن است كه مردم را از رحمت خدا و از روح و بشارت الهى مأيوسشان نگرداند و از مكر الهى در امانشان ندارد[119].»
10 . گناهها را در انظار مردم سبك و كوچك نشمارد.
در ضمن وصاياى پيامبر(ص) به ابن مسعود آمده است:
هيچ گناهى را خرد و حقير مشمار. ازگناهان بزرگ بركنار باش؛ زيرا، در روز قيامت، هر بنده اى كه به گناهان خود بنگرد، به جاى اشك، از چشمانش چرك و خون بارد[120]
خداى تعالى مى فرمايد:
يوم تجد كلّ نفس ما عملت من خير مُحضراً وما عملت من سوء تَوّدُّ لَو اَنَّ بينها وبينه امداً بعيداً[121]؛
امام ششم (عليه السّلام) فرمود:
اتقوا المحقّرات من الذنوب فإنّها لاتُغفر. قلت: وما المحقّرات؟ قال: الرَّجل يذنب الذنب فيقول: طوبى لى لولم يكن لى غير ذلك[122]؛
از گناهان كوچك بپرهيز؛ زيرا آنها آمرزيده نشوند. گفتم: آنها كدامند؟
فرمود: مرد گناهى كند و با خود گويد: خوشا بر من، اگر جز آن گناهى نداشته باشم.
آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايند:
اذا اخذ القوم فى معصية اللّه عزّ وجلّ، فإنّ كانوا ركباناً كانوا من خيل ابليس وانّ كانوا رجّالة كانوا من رجّالته[123]؛
هنگامى گروهى گناهى را مرتكب شوند، اگر سواره باشند، از سواره نظامان شيطانند و اگر پياده باشند، پياده نظام اويند.
11 . قرآن را با رأى خود تفسير نكنند.
به سند صحيح از پيامبر و امامان (عليهم السّلام) رسيده است كه تفسير قرآن جز با روايت صحيح و نص صريح جايز نيست.
ابن عباس از پيامبر روايت كرده است:
من قال فى القرآن بغير علم فليتبّوا مقعده من النّار[124]؛
هركس قرآن را بدون آگاهى و دانش تفسير كند، نشيمنگاه او پر آتش گردد.
و عامه از پيامبر(صلّى اللّه عليه وآله) روايت كرده اند:
هركس قرآن را از پيش خود تفسير كند ولو در اين تفسير به حقّ رسد، خطاكار باشد.[125]
12 . براى سخنان معصومين توجيهات ناسالم و باطل نكند و در آنها تصرّفات و تحليلهاى خنك و ركيك ننمايد، چنانچه در روزگار ما رواج دارد، اعاذنا اللّه تعالى.
13 . اگر مجتهد نيست د رزمينه احكام فتوا ندهد.
نقل گفتار تكان دهنده سيد بزرگوار، پارسا، زاهد، سعادتمند دوران، قدوه عارفان، چراغ فروزان مجتهدان، صاحب كرامتهاى روشن، ابى القاسم رضى الدّين سيّد بن طاووس(قدّس سرّه) كه خداوند نامش را در ملكوت اعلى بلند گرداند، در اين زمينه بس است:
من مصلحت و نجات خود را در دنيا و آخرت در كناره گيرى از فتواى در احكام شرعيّه دانستم؛ زيرا روايات رسيده در احكام از فقهاى اصحاب ما در مورد تكاليف شرعيّه بسيار مختلف است و شنيدم كه خداى، جلّ جلاله، به عزيزترين آفريده خود دربين خلايق، محمّد(صلّى الل ّه عليه وآله) فرمود:
ولو تقول علينا بعض الاقاويل. لاخذنا منه باليمين...[126]
ديدم اگر كتابى در فقه براى عمل به آن بعد از خود مى نوشتم، خلاف پارسايى و ورع از فتوا دادن بود و مشمول تهديد آيات نامبرده مى شدم، زيرا وقتى خداوند پيامبر عزيز خود و داناى جهانيان را چنين عتاب كند، پس اگر من به ناحق حكمى كنم يا فتواى خلافى دهم يا ت أليفى ناصواب كنم يا در اين موارد خطا كنم در حضور او، روز قيامت، چه حالى خواهم داشت... .
14 . به هنگام بيان فضايل و مقامات پيامبران و امامان معصوم (عليهم الصلوات والسّلام) مطالبى را نگويد كه (نزد خردمندان) مايه نقص آنان گردد.
15 . اگر توان پاسخ نيكو به شبهه هاى عقيدتى را ندارد، وارد آن نشود و اساس دين و عقيده مردم را ويران نسازد.
16 . با نرمى و مدارا رفتار كند كه نرمى در همه كارها اصلى است اساسى و بزرگ.
در پايان وصيّت خضر به حضرت موسى(عليه السّلام) آمده است:
هيچ كس را بر گناهى سرزنش مكن. دوسترين كارها نزد خداى تعالى سه چيز است:
ميانه روى به هنگام توانگرى، گذشت در توانايى و قدرت بر كيفر و نرمى با بندگان خدا.
هركس در دنيا با ديگرى نرمى كند، خداوند در آخرت با او نرمى و مدارا كند.[127]
پيامبر(ص) در اين زمينه فرمود:
ان هذا الدين لمتين فأوغل فيه برفق ولا تبغض الى نفسك عبادة اللّه فان المنبت لا ارضاً قطع ولا ظهراً ابقى[128]؛
البتّه اين دين متين و محكم است، در او با نرمى داخل شويد. عبادات خدا را بر نفست ناگوار مكن. شتابنده در سفر مانده گردد، نه راه به جايى برد و نه مركبى براى او ماند.
اين معنا را سعدى شيرازى چنين بيان كرده است:
كارها بر وفق و تأمل برآيد و مستعجل به سر درآيد.
به چشم خويش ديدم در بيابان
كه آهسته سبق برد از شتابان
سمند بادپا از تك فرو ماند
شتربان همچنان آهسته مى راند[129]
17 . سخن را براى هدفهاى باطل دراز نكند و در وعظ خويش منظور شخصى نداشته باشد.
18 . سزاوار است (بويژه در غير ايّام عاشورا) حالتهاى روحى مردم را مراعات نمايد. به اندازه اى ذكر مصيبت نمايد كه دلها رميده نشود و گفته ها سست نگردد، مثلاً مصيبتهاى بسار فجيع و دلخراش را بر زبان نياورد.
محدّث فاضل، مورخ متبحّر، ميرزا هادى خراسانى نجفى(ايده اللّه) برايم نقل كرد:
در عالم خواب ديدم: گويا در يكى از حجره هاى صحن اميرالمؤمنين، عليه السّلام، هستم و همه امامان معصوم، عليهم السّلام، يا بيشتر آنان، در آنجا نشسته اند و مردى از اهل منبر براى آنان روضه مى خواند، تا گفتارش به اينجا رسيد كه: شمر به سكينه گفت: اى دختر خارجى! ديدم حضرت امير(ع) از اين سخن ناراحت شد و به سختى روى درهم كشيد و رنگ چهره آن حضرت تغيير كرد. چون چنين ديدم به آن مرد روضه خوان اشاره كردم و گفتم: بس كن! حال اميرالمؤمنين(ع) را نمى بينى.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود: آن سخن هم كه ديروز خودت گفتى كمتر از اين نبود. به يادم آمد كه من ديروز مصيبت آويختن سرابوالفضل را از سينه اسب، خوانده بودم. عذر خواستم و توبه كردم.
19 . امر به معروف و نهى از منكر كند.
پيامبر اسلام(صلّى اللّه عليه وآله) فرمود:
اذا ظهرت البدع فى امتى فيظهر العالم علمه والا فعليه لعنة اللّه والملائكة والنّاس اجمعين[130]؛
وقتى بدعتها و مطالب نوپيداى مخالف دين پيدا شد، بر عالم است آنچه را حقّ است به مردم بگويد و علمش را آشكار كند وگرنه لعنت و نفرين خدا، فرشتگان و همه مردم بر او باد.
نيز روايت شده است: اميرالمؤمنين(عليه السّلام) در خطبه اى پس از حمد و ستايش خداوند فرمود:
امّا بعد فانّه إنّما هلك من كان قبلكم بحيث ما عملوا من المعاصى ولم ينههم الرّبانيون والأحبار عن ذلك فإنّهم لمّا تمادوا فى المعاصى نزلت بهم العقوبات، فمروا بالمعروف وانهوا عن المنكر. واعلموا ان الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر لن يقرّبا اجلاً ولن ينقصان من رزق. انّ الامر ينزل من السماء الى الأرض كقطر المطر الى كل نفس بما قدر اللّه زيادة او نقصان[131]؛



نکته : منبر روضه امام حسين عزاداري احلاص واعظ مداح شيخ عباس قمي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:15  توسط   | 

نويسنده: مهدي متوليان

منبع: باشگاه انديشه 15/5/1384

سخنان حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي در جمع ذاكران و مداحان اهل‌بيت، عليهم‌السلام، (5/5/84) بار ديگر دل‌هاي ما را كه در اين وانفسا هرآن، روي به شك و ترديد مي‌برد قرص نمود و زبان و قلم را به تصديق و تكريم اين ولي زمان واداشت. براي ما كه از مقام يقين نصيبي نداريم، حجت ارادتمان همين درافشاني‌هاست كه هر از چندي در آشفته‌گي يك معضل سياسي و اجتماعي و فرهنگي مي‌درخشد و تكليف دوست‌داران انقلاب را -كه در چنبره‌ي ضعف بينش، يا به سكوت نشسته‌اند و يا به مناظره و مجادله‌ي مكرر و بيهوده مشغول‌اند- روشن مي‌كند.

قدر و منزلت ولايت فقيه نيز در همين مواقع است كه اثبات مي‌شود و همان‌گونه كه دل‌هاي مردد ما را قرص مي‌كند براي بي‌تفاوت‌ها و شكاكين و منكران، آيت ديگري‌ست كه استدلال‌هاي سطحي و بهانه‌جويي‌هاي كودكانه را مانند برف در معرض خورشيد آب مي‌كند. فخر و غرور براي ما كه اكنون در سايه‌ي علم او سينه مي‌زنيم و چنين آينه‌اي را واسطه‌ي فيض خويش خواسته‌ايم.

الحمدا... الذي هدانا لهذا ...

اما واي بر ما و بر دل‌هاي سستمان كه خورشيد را نه از حضور روشنش در آسمان، كه از رؤيت آثارش در زمين بازمي‌شناسيم و تصديق مي‌كنيم.

آن‌چه ايشان در بخشي از سخنان خود بدان اشاره فرمودند مسأله‌ي پاره‌اي از انحرافاتي بود كه در شيوه‌هاي رايج مداحي امروز پديدار گشته و در سه محور عمده قابل تقسيم است:

1. ضرورت تكيه بر فضايل انساني، در مدح خاندان عصمت عليهم‌السلام

2. گزينش زبان و بيان شايسته‌ي انتقال معارف اين بزرگان

3. سبك و موسيقي مداحي و روضه‌خواني‌ها

مجالس مدح و ذكر اهل‌بيت را مي‌توان هم‌چون يك رسانه انگاشت و مداحي را به عنوان يك قالب هنري، كه كم از خواننده‌گي و آهنگ‌سازي ندارد؛ با اين تفاوت كه قالبي است اصالتا ايراني و سنتي كه سابقه‌ي ديرينه‌اي در خدمت به معارف دين و معرفي و تبيين آن به نسل‌ها دارد و با اين مزيت كه در پيوند با عامه‌ي اجتماع است و دچار عارضه‌ي روشن‌فكرنمايي نشده. ماهيت آن نيز اعم از ظاهر و شاكله و باطن و محتوايش با عمق آموزه‌هاي اسلام سازگار است، و لذا از عوارضي كه برخي از قالب‌هاي هنر و رسانه‌ها به دليل «اينجايي» نبودن دارند، فارغ است. هنري چون سينما به عنوان يك قالب هنري و به عنوان يك رسانه در به‌خدمت‌ آمدن براي انتقال مفاهيم و معارف دين و ارائه‌ي تصوير معنويات و جهان‌بيني انقلابي ما، كسري‌هاي فراواني دارد و اساسا بايد تغيير ماهيت و هويت دهد؛ اما مداحي اهل‌بيت(ع) كه مانند سينما، جامع چند قالب هنري است، پيش‌تر هويت و تناسب لازم را يافته است. از اين منظر، يعني منظر ضرورت‌هاي فرهنگي جامعه‌ي اسلامي، اين بضاعت در مجالس روضه و مدح اهل‌بيت(ع) وجود دارد كه تكيه‌گاه فرهنگ‌سازي و ترويج و تبيين پيام معنوي اسلام باشند.

اما افسوس؛ در سال‌هاي اخير نه‌تنها توجهي به اين فرصت‌هاي نهفته نشده بل‌كه يك عوام‌گرايي مفرط، دامن‌گير آن گرديده كه فاصله‌ي ميان وضع موجود با تحقق اين فرصت‌ها را زياد نموده و بايد توجه داشت كه اين اتفاق مستقل از تأثيرات رو به گسترش فرهنگ غربي در جامعه نيست.

عوام‌گرايي مفرط و اصولا سطحي‌نگري، عناصري هستند كه در منش و زندگاني غربي حضوري پررنگ دارند و در شاكله‌ي اخلاق غربي تأثير عمده‌ايي گذارده‌اند. چه، كار غرب تا آن‌جا پيش رفته كه در انديشه‌ي پست‌مدرن داعيه‌ي زدودن معنا از هر چيز، را مطرح مي‌كنند كه هرچند اين ادعا به دليل وجود نقض خود در دل نظريات متفكران اين حوزه، چندان رشد نكرده اما وجود في‌نفسه‌اش، اهميت و ميزان اثر‌گذاري آن را در تمدن، مشخص مي‌كند.

براي ما سطحي‌نگري عارضه‌اي است كه چهره‌ي انديشه‌ي انقلاب اسلامي را خراش مي‌دهد. اين عارضه در بسياري از حوزه‌ها و از جمله در هنر و ادبيات در حال رشد است و از همين طريق به مداحي اهل‌بيت(ع) راه پيدا كرده است. حال آن‌كه عشق و ارادت به آل‌ا... را نمي‌توان با سطحي‌نگري و ظاهربيني اظهار و اثبات كرد و شرط زانو زدن در محضر معارف بلندشان اهل حكمت و معنا و عرفان بودن است. عوام‌گرايي در اين سرا بي‌ادبي است و اگر از درياي كرمشان محروم نگرديم راهي به اقيانوس بي‌كران معرفتشان نخواهيم برد.

اگرچه به تعبير مقام معظم رهبري ما به آن مقامات معنوي دست‌رسي نداريم اما اين را هم خوب مي‌دانيم كه آب دريا را اگر نتوان كشيد هم‌ به قدر تشنه‌گي بايد چشيد.

 

1. در اين سال‌ها مدح و تجليل از خاندان عصمت(ع) بر جمال و كمال ظاهري ايشان متكي شده و به جاي ذكر عبرت‌آموز فضايلشان و يا توجه به جنبه‌هاي ظلم و ستم وارد بر ايشان و به عبارت ديگر توجه به عبرت‌هاي سياسي و اجتماعي زندگاني اهل‌بيت، بر صفاتي تأكيد مي‌شود كه اساسا براي انسان فضيلت محسوب نمي‌شود. چشم و ابروي زيبا، قد چون سرو، صداي خوش و جسم قوي كه نعماتي خدادادي هستند فضيلت و رتبه‌اي براي انسان نمي‌آورد و تنها مي‌تواند آيت فضل و كمال آفريدگار باشد، نه مخلوق. و اگر به فرض هم جسم قوي را جزو خصوصيات و صفات پسنديده به حساب آوريم، در برابر عظمت فضايل معنوي و اخلاقي اين بزرگان چه جاي اظهار و توجه دارد؟! از سوي ديگر در مواردي كه ظلم و ستم بر ايشان مطرح شود، بدون اشاره به ماهيت دشمنان و علل و ريشه‌هاي سياسي و يا اخلاقي و انساني وقايع تنها بر مصايبي تمركز مي‌شود كه در زمان‌هاي مختلف تاريخ، بر مردمان بسياري وارد شده و همه، جاي ترحم و زاري دارد. اما تفاوت واقعه‌ي عاشورا با ديگر فجايع تاريخ دركجاست؟

ما را چه مي‌شود كه از حقيقت وجودي اولياي خدا غافل شده‌ايم و خود را مشغول بازيچه‌هايي نموده‌ايم كه نه به جايگاه متعالي انسان، كه به شأن حيواني او نظر دارد؟

جايگاه معصومين در مكتب ما، جايگاه ستارگان نورافشاني است كه در شب ظلمات، راه گم‌شده‌گان را مي‌نمايانند؛ اما اين‌جا حال ما، حال گم‌شده‌ايي است كه ستاره را به خاطر زيباييش تمجيد مي‌كند و از ديدنش سير نمي‌شود ولي از جهتي كه ستاره به او نشان مي‌دهد و از راهي كه با نور خويش روشن نموده غفلت مي‌ورزد!

پيامبر اكرم، صلوات‌ا.. عليه، دليل بعثت خود را تكميل مكارم اخلاق عنوان مي‌كنند و در مجموع، علت وجود مبارك ايشان و همه‌ي انبيا و اوليا در طول تاريخ، هدايت بشر به سوي حقيقت و تكامل اخلاقي است.

ناديده گرفتن علت وجودي ايشان ظلم بزرگي در حقشان و بي‌ادبي به ساحت مقدسشان است و ظلم مضاعفي بر نسل‌هاي تشنه‌ي علوم و آموزه‌هاي آنان. غفلت از شأن الهي آل‌ا... همان مي‌شود كه كار مدح و تمجيد ما به آن‌جا برسد كه اگر كسي در مجلسي وارد شود و نداند كه اين مجلس در مدح چه كسي برگزار شده، ميان منظور مداحان با منظور فلان شاعر و خواننده‌ي كوچه بازاري تفاوتي نمي‌يابد. در اين شيوه‌ي بيان جداي از وهني كه به نام مدح صورت مي‌گيرد، ظرفيت وجودي ما را براي كسب معرفت و نورگيري از آينه‌ي مصفاي وجود خاندان نبوت مي‌كاهد.

شنيده شده كه برخي اين عوام‌گرايي زشت را با تشبيه به داستان موسي‌ و شبان توجيه مي‌كنند و مداحي‌هاي عوامانه و كوته‌بينانه را با تعميم به راز و نياز آن شبان، مورد عنايت و اقبال الهي جلوه مي‌دهند. حال آن كه آن‌چه از ما برمي‌آيد و البته آن‌چه تكليف ماست، صرفا جلب عنايت و محبت و شفاعت نيست، بل‌كه غرض، معرفت به حقيقت وجودي معصومين(ع) است و اگر چنين نشود قرب الهي و سلوك در مسير تكامل انساني محقق نشده. نسبت سهم‌بردن از اين حقايق به نسبت فهم و ظرف وجودي ما باز مي‌گردد. اگرچه در حكايت موسي و شبان، اين موسي(ع) است كه مورد عتاب پروردگار قرار مي‌گيرد اما در نهايت ظرفيت وجود آن حضرت (حتا براي همين عتاب) بيش از شبان است و نصيب او از اسرار هستي قابل قياس با نصيب شبان نمي‌باشد. لذا اين تشبيه در چشم اهل نظر، مغلطه‌اي بيش نيست. حقا كه مواجهه‌ي ما با اين مفاهيم و نوع عبرت‌آموزي ما از اين لطائف، مصداق غفلت اندر غفلت است و به عبارتي تجاهل مي‌كنيم.

 

2. وجه ديگر عوام‌گرايي مرسوم در مداحي، گرايش به بياني است كه اگرچه به ظاهر قالب شعرگونه و منظوم دارد اما صورتي مبتذل‌ و بي‌مايه از شعر است. شعر در اين‌جا به معناي كلام منظوم استعمال نمي‌شود و هركه پيچيده‌گويي نمايد و با كلمات بازي كند -آن‌چنان كه در به اصطلاح شعر نو رواج دارد- را نمي‌توان شاعر ناميد. شعر به عنوان ناب‌ترين و تواناترين شكل زبان، در انتقال معاني منظور نظر است و پيش از آن كه به عنوان يك قالب بياني تعريف شود، به حضور خاص انسان در عالم هستي معنا پيدا مي‌كند. سخن از تفكر شاعرانه است، نه بيان شاعرانه.

ما نسبت به اهل‌بيت(ع) داعيه‌ي عشق داريم و حق اين است كه جلسات ذكر اهل‌بيت، حضور در ساحت عشق و مستي است و حتا جامعه‌ي ايده‌آل ما، نه جامعه‌اي بر پايه‌ي قانون، كه جامعه‌اي مبتني بر عشق است. در واقع آن‌جا، قانون عشق است كه حكومت دارد و عشق، ساختار و نظام آن را شكل مي‌دهد. اين بيت، از شعري كه در وصف دوران دفاع مقدس سروده شده، براي ابراز منظور، رساتر است:

آن‌‌جا نه قانون بود نه قانون‌گذاران

آن‌جا خدا بود و مراد و جان‌نثاران

اما حال عشاق حقيقي و سلوك عرفاني آنان در تقرب جستن به مقام اهل‌بيت(ع) جز به زبان شعر، شرح و بيان ندارد. ورود در عالم معنويات و معاني باطني كار هر مدعي نيست و آن‌كه بدين عالم باريافت ديگر زبانش جز به شعر نمي‌گردد؛ چرا كه حقيقت، با زبان شعر است كه به بيان در مي‌آيد. و البته شعر، تنها تشبيه و استعاره و تصويرسازي خيالي و وهمي نيست، بل‌كه بيان مستور و حكمت‌آميز حقيقت است.

برخي گمان دارند كه استفاده از شعر بزرگاني چون سعدي و حافظ و مولانا و صائب و ... با درك عامه‌ي مردم سازگار نيست. همان‌طور كه حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي فرمودند، اين پندار، درست نيست و خيال باطلي است؛ زيرا تصور ما از درك عامه به‌طور معمول تصور صحيحي نبوده و همين نشانه كه در هر خانه‌اي يك ديوان حافظ پيدا مي‌شود ثابت مي‌كند كه انس مردم با ادبيات عرفاني و با زبان شعر، اگر كم باشد لااقل بيش از خيال ما است. هم‌چنين اگر فرض كنيم كه اين خيال واقعي‌ست، وظيفه‌ي اهل ذكر و صاحبان سخن سنگين‌تر مي‌شود كه سطح ادراك عمومي را ارتقا دهند نه آن كه معارف و آموزه‌هاي نغز اهل‌بيت را براي نزول به سطح فهم عامه مسخ كنند و يا به صندوقچه‌ي تاريخ بسپارند و از حيز انتفاع بياندازند. اين، يكي از همان انگاره‌هاي سخيف انديشه‌ي رسانه‌اي غرب است كه هم‌زباني با عامه را نه به‌وسيله‌ي ارتقاي فرهنگ عمومي، كه با عوام‌زده كردن خواص و از ميان برداشتن فاكتورهايي چون آموزش و پرورش و تعليم و تربيت، فراهم آورند.

اين كه با بيان ثقيل شعر (به زعم توجيه‌گران) با مردم مخاطبه كنيم، چندان جاي نگراني ندارد؛ بايد از وفتي پروا كنيم كه جايگاه خدا و مراد و جان‌نثار درست فهم نشود و عدالت اين حوزه درك نگردد. آن‌گاه خواهيم ديد كه كار مدعي از مدح و ثنا و ادب به كفر و شرك و الحاد مي‌انجامد؛ چنان‌كه ديده‌ايم در برخي مجالس، مدعيان بي‌عمل با كلمات و عبارات و حركات بي‌ادبانه، تظاهر به عشق مي‌كنند و جايي هم لا‌اله‌الا‌الزهرا سر مي‌دهند و مورد تكفير علما و بزرگان دين قرار مي‌گيرند. هرچند، اين خطر وقتي دامن‌گير مي‌شود كه مدعي كاذب است و از آن‌جا كه ساحت عشق جايي نيست كه با دروغ و تزوير و ريا بتوان دوام آورد و برات گرفت، اين تهديد، تنها همان مدعيان بي‌عمل را زمين مي‌زند. وقتي چنين شد او از فهم معاني شاعرانه محروم مي‌شود و با زبان شعر بيگانه.

متأسفانه مداحان و ذاكرين ما با همان توجيه مردود، از گنجينه‌ي عظيم ادبيات غني كشورمان -كه چه از رثا و ثناي خاندان نبوت، چه از شرح حالات عشاق و دل‌سوخته‌گان و عرفا، و چه از بيان معارف و آموزه‌هاي اخلاقي و عرفاني، سرشار و لب‌ريزاند- غفلت نموده و به ضرب و زور، شعر‌هايي بي‌مايه و ضعيف را مايه‌ي نوحه‌ها و مولودي‌هاي خود قرار داده‌اند. غفلت از اين گذشته‌ي پربار و اين ذخاير معنا كه ريشه در تفكر ديني و توحيدي ما دارند و همواره ريزه‌خوار خوان آل‌ا... بوده‌اند، خبطي نابخشودني‌ست كه در حق فرهنگ اسلاميمان روا مي‌داريم؛ آن هم با توجيهاتي كه بيش‌تر به عذرتراشي كودكان مي‌ماند. اين خطا از مداحان و مذهبيون ما عجيب‌تر است، چرا كه هر‌آن‌چه ايشان در برپايي و ترويج مجالس ذكر و عزاداري‌ها مي‌كنند از سر درد و نگراني درباره‌ي مهجوريت فرهنگ ماست كه در معرض تهديد تهاجم‌ فرهنگي غرب است. حال اگر از ريشه‌ها و مآثر فرهنگ خود غفلت و بعضا پرهيز كنند با كدام پشتوانه با فرهنگ مهاجم رو‌به‌رو خواهند شد؟ آب در كوزه و ايشان تشنه‌لبان مي‌گردند!!

با همه‌ي اين تفاصيل، اين نكته از نظر دور نماند كه تصور نكنيم، هركس از صداي خوش بهره داشت و شعر خواند، مداح مي‌شود. يك مداح و ذاكر، واسطه‌ي فيض است؛ اگر او خود از نور معرفت بهره‌اي نداشته باشد چه‌گونه مي‌تواند در دل‌هاي مردم و جوانان اثر كند؟ خواندن شعر عرفاني كافي نيست، مداح خود بايد عارف باشد. بايد عاشق حقيقي باشد نه عاشق مدعي؛ آن‌گاه چه شعر از حافظ و صائب و سعدي بياورد، چه از خود، توفيري نمي‌كند. مهم آن است كه حال او هنگام خواندن شعر عارف، حال عارف باشد هنگام سرودن، و كلمات نه از حنجره كه از قلبش بجوشد و بر قلب مخاطب بنشيند. گفتيم كه ساحت عشق جايي نيست كه در آن بتوان با ريا و تظاهر دوام آورد.

 

3. تقليد در موسيقي و سبك‌سازي‌ها نيز عادت بدي است كه ميان مداحان رواج يافته. اگر مداح به طور جدي به دستگاه‌هاي موسيقي ايراني آشنا باشد، مي‌تواند سبك و ملودي مستقلي را ابداع كند و به جاي تقليد از موسيقي آثار ديگران -كه لزوما هم‌آهنگي و تناسب لازم با محتواي ذكر اهل‌بيت را ندارند- سبك مستقلي را در مداحي ايجاد نمايد كه در حوزه‌ي موسيقي مورد بهره‌برداري موسيقي‌دانان و آهنگ‌سازان قرار گيرد چنان‌كه در سال‌هاي جنگ نيز تعدادي از موسيقي‌هاي حماسي از روي نوحه‌ها و روضه‌هاي مداحان بسيجي و رزمنده ساخته مي‌شد. هرچند كه اين‌جا هم، توفيق يك سبك و موسيقي، بسته به حال معنوي مداح است. در واقع آشنايي با دستگاه‌هاي موسيقي و اهل دل بودن، شرط لازم و شرط كافي كار است.

پايان سخن آن كه اگر مي‌بينيم اين آفت‌ها –كه در موارد فوق ذكر شد- برمجالس مدح و وعظ ما سايه انداخته و ما را از كسب فيض و حال معنوي محروم ساخته، شايد از اين است كه نيت مداحان ما قلب شده است. آن‌چه به نظر مي‌رسد اين است كه در بسياري موارد، غرض مداح تنها درآوردن اشك و آه و ناله‌ي مردم است و عرض ارادت، اظهار محبت، ذكر مصيبت و كسب معرفت و ... ديگر براي مداح موضوعيت ندارد؛ مضاف آن كه برخي سبك‌ها و موسيقي‌ها كه ايشان مورد استفاده قرار مي‌دهند در نهايت منجر به اين مي‌شود كه ارزش يك جلسه‌ي ذكر، در حد يك پارتي شبانه يا شوي تلويزيوني تنزل يابد! و صرف اثري كه بر حاضران دارد تخليه‌ي هيجانات باشد كه يا با دم گرفتن‌هاي پرتحرك هم‌راه است يا با گريه‌‌هايي كه مصداق حال معنوي نيست. نه مداح و نه عزاداران نبايد گمان كنند كه ميزان حال معنوي فرد، به ميزان اشكي كه از چشم جاري شود بسته‌گي دارد و نبايد كسب فيض و صفاي دل را نيز با همان سبُكي و فراغي كه بعد از چنين عزاداريي، دست مي‌دهد معادل بگيرند و به آن اكتفا كنند.



نکته : مداحي مدح ائمه اطهار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:3  توسط   | 

 

نويسنده: على آقا جانى قناد

منبع: هفته‌نامه پگاه حوزه، شماره 155

 

6.نقش حكومت‏ها و تاريخ نگاران دربارى

يكى از موضوع‏هاى تحريف‏شناسى عاشورا، شناخت نقش حاكمان جور، به ويژه امويان در تحريف واقعه عاشورا و از سوى ديگر، تحريف‏هايى است كه از طرف تاريخ نگاران طرفدار مكتب عثمانى، اموى و تأثير پذيرفتگان از آنها به وجود آمده است. نخستين انحرافى كه امويان مى‏خواستند به وجود آوردند، آن بود كه شهادت امام حسين (ع) را به قضاى الهى و خواست خداوندى نسبت دهند و خود را مبرا سازند. گفتار ابن زياد با زينب كبرى (س) در همين جهت است.

تحريف دوم آن بود كه امويان، چه پيش از شهادت و چه پس از آن، كوشيدند تا امام (ع) را به عنوان فردى شورشى و طغيانگر بر ضد حاكم مشروع مسلمانان بنمايانند كه مرتكب گناه بزرگ، يعنى خروج بر امام مسلمين شده و از اين رو، خون او مباح است. تمام سعى امام (ع) نيز از ابتداى حركت تا پايان آن، بر اين است كه با سخنرانى‏هاى افشاگرانه و روشنگر، اين اتهام و تبليغ را خنثى كند و مسير خود را به درستى بشناساند.

تحريف ديگرى كه امويان بر گسترده ساختن ابعاد آن مى‏كوشيدند، عيد اعلام نمودن و جشن گرفتن روز عاشورا بود. براى اين منظور، گفتند كه عاشورا، روزى است كه كشتى نوح بر زمين نشسته يا روزى است كه فرعونيان در رود، غرق شدند. در حالى كه اصولا عيد گرفتن اين روز و روزه گرفتن آن، به يهود باز مى‏گردد كه اين روز را «عيد عاسور» نام گذاشته بودند. به همين سبب است كه در زيارت عاشورا مى‏خوانيم: اللهم ان هذا يوم تبركت به بنو اميه و ابن آكلة الاكباد. البته در برابر اين موضوع امامان شيعه نيز موضع‏گيرى كرده، و روزه گرفتن اين روزها را ممنوع ساخته و آن را روز حزن و اندوه نام نهادند.

اما از سوى تاريخ نگاران عثمانى و اموى نيز تحريفاتى در متن و هدف نهضت عاشورا اتفاق افتاد كه نمونه هايى از آن را در مكتب تاريخ نگارى در شام و ايران و برخى ديگر از تاريخ نگاران مشاهده مى‏كنيم. نمونه هايى از اين تحريف‏ها را بر مى‏شماريم:

نخست آن كه كوشيدند چهره‏اى از حسين بن على (ع) تصوير كنند كه بر اساس آن، امام فردى جنگ طلب، خشونت خواه، دوست دار خون ريزى و تند زبان بوده است و طبيعى است كه قتل چنين فردى، مى‏تواند روا و جايز باشد.

تحريف ديگر، آن است كه امام (ع) را دنيا خواه و حكومت طلب و قيام وى را، براى به دست آوردن دنيا و امارت معرفى كرده‏اند، به طورى كه كسانى چون عبدالله بن عمر، امام را از پى دنيا بودن باز مى‏دارند.

تحريف ديگر، در خواست ملاقات و بيعت امام حسين(ع) با يزيد است كه در مكاتبه عمر بن سعد با عبيدالله بن زياد به نقل از امام (ع) آورده شده و در تاريخ دمشق ابن عساكر و در كتاب‏هايى چون تاريخ ابن كثير، ذهبى و ديگران گزارش شده است، در حالى كه هم به لحاظ عقلى و هم تاريخى قابل خدشه است.

تحريف مهم ديگرى كه از سوى اين تاريخ نگاران صورت پذيرفته است، تلاش براى تبرئه يزيد از قتل امام حسين(ع) و مقصر جلوه دادن عبيد الله بن زياد به تنهايى است، به طورى كه از گريه يزيد بر امام حسين (ع)، نفرين و لعن ابن زياد، مهربانى او با اسيران و اظهار ناخشنودى يزيد از كشته شدن امام حسين (ع) سخن گفته‏اند.البته اين سخنان نيز به دلايل تاريخى معتبر ديگرى كه خود اين گروه نيز نقل كرده‏اند، از نظر عقل و نقل قابل خدشه است.

دلايل تاريخى اى چون بيعت خواستن يزيد از امام و فرمان شديد او به حاكم مدينه ، مكاتبات ميان ابن زياد با يزيد، چوب زدن يزيد بر دهان مبارك امام حسين (ع)و اشعار او در اين هنگام، آويختن سرهاى شهيدان بر دروازه‏هاى شام به مدت سه روز، همگى نشان دهنده نقش كليدى يزيد در شهادت امام حسين (ع)و عوام فريبى‏هاى او پس از آن است. ضمن آن كه احوالات كلى يزيد و كارهاى زشت او، مانند فاجعه حرّه واقم و هجوم به مكه، ترديدى در اين مسأله باقى نمى‏گذارد.

تحريف مهم ديگرى كه از سوى ابن خلدون و پوشش تحليل تاريخى صورت گرفته و بايد آن را تحريفى معنوى به شمار آورد، آن است كه عدم موقعيت‏سنجى و حركت شكست خورده رابه امام نسبت مى‏دهد و در واقع، روح و هدف قيام آن حضرت را به چالش مى‏كشاند.

 

7. تعصب‏هاى بى جا و جمود فكرى

تعصب‏هاى بى جا و خشك مغزى، تباه‏گر انديشه و فكر است و همين مسأله، از دلايل وقوع تحريف در حماسه حسينى است .

اين موضوع ،از چند بعد قابل تبيين است: از يك منظر، تعصب در نقل تاريخ، كه چنان چه موافق يا خلاف موضوعى باشد، در همان مسير حركت كرده و به پردازش دروغ يا حذف قسمت هايى از تاريخ انجاميده است. مثال آن، برخورد تاريخ نگاران عثمانى و اموى با قيام امام حسين (ع)از سويى، و ساختن نقل قول‏ها و حكايات و رواياتى براى افزودن بر عظمت قيام عاشورا، به وسيله برخى تاريخ نويسان و مقتل نگاران از سوى ديگر است .

جزم انديشى نيز قسم ديگرى از آن است. براى مثال، تعصب بسيارى از مردم در خصوص فدا شدن امام حسين (ع)براى شفاعت گناهان دوست داران آن حضرت و نهادينه شدن آن در ميان مردم، به طورى كه هيچ سخنى را در اين موضوع نمى‏پذيرند و گوينده آن را سر زنش مى‏كنند، از اين دست تعصبات است .

قسم ديگر، تعصب به اجراى شيوه خاصى از عزادارى است كه ممكن است براى برخى به صورت رسم و سنت در آمده باشد و هر چه ديگران بابيان و دلايلى آن را نكوهش مى‏كنند، باز به دليل همان تعصب و خشك مغزى حاضر به قبول آن نيستند و بر آن اصرار مى‏ورزند، مانند مسأله قمه زنى .

 

8. تمسك به روايات تسامح در ادله سنن

در بسيارى موارد، وقتى به كسانى كه اخبار و روايات مجعول و نادرست نقل مى‏كنند اعتراض مى‏شود، در پاسخ، به روايات تسامح در ادله سنن استناد و تمسك مى‏كنند؛ يعنى اين افراد، نوعى دليل فقهى براى آن چه مى‏گويند و مى‏نويسند، مى‏آورند. اما بايد ديد كه واقعيت مطلب چيست ؟

توضيح اين كه رواياتى داريم مبنى بر اين كه: «هر كس بشنود يا به او برسد كه براى عملى ثوابى قرار داده‏اند و آن عمل رابه اميد رسيدن به آن ثواب به جاى آورد، آن ثواب رابه او خواهد داد، هر چند پيغمبر (ص) آن را نفرموده باشد».

براين‏اساس ،سيره علما، بر نقل اخبار ضعيف و ضبط روايات غير صحيح در ابواب فضايل، قصص و مصايب و در يك كلام مسامحه در اين مقام است ؛ چنان چه شيخ مفيد در تمام ابواب مربوط به حالات ائمه، اخبار را با سند نقل مى‏كند، به جز باب مقتل ابى عبد الله (ع) البته اگر نگوييم كه اين موضوع، كلمه حقى است كه باطل از آن اراده شده، دست كم كلمه حقى است كه از آن برداشت نادرست شده است. دلايل اين مسئله نيز چنين است:

1. اساسا اين موضوع در جايى است كه روايتى ضعيف در كتاب‏هاى قدما و كسانى كه نزديك به عصر ائمه بوده‏اند، وجود داشته باشد ؛ نه آن كه جديد الاحداث و ساخته امروزيان باشد.

2. اين مسئله، به حوزه ثواب و عقاب داشتن عملى باز مى‏گردد و چندان مشخص نيست كه بتوان آن را، به حوزه‏هاى جديد ديگر چون نقل وقايع تاريخى سرايت داد. چرا كه بررسى تاريخ روش خاص خود را دارد.

3. روايت ضعيف، روايتى است كه سلسله راويان يا بعضى از آنها فاسق باشند، يا براى خبر، سلسله سندى وجود نداشته باشد، و يا يكى از راويان ذكر شده باشد. ولى در نقل روايت ضعيف هم، مى‏بايد نخستين نقل كننده خبر ثقه باشد، تا بتوان اخبار ضعيف او را در حوزه مستحبات و مكروهات، به ديده قبول نگريست. بنابراين، چنين نيست كه از هر كسى، اگر چه دروغگو، از هر كتابى، اگر چه بى پايه، و از هر كجا، اگر چه بر ديوار مسجد، بتوان روايتى را نقل كرد.

4. بحث در اين جا، در خصوص اخبار ضعيف است و تعريف اخبار ضعيف هم مشخص است؛ ولى روايات تسامح در ادله سنن، به هيچ روى اخبار موهون را در بر نمى‏گيرد. اخبار موهون، اخبارى است كه موجب خدشه دار شدن ائمه يا مذهب مى‏شود. بسيارى از روضه‏ها و نقل‏هاى مورد نظر ما، نه ضعيف، كه موهون هستند و نقل اخبار موهون جايز نيست!

5. در نقل روايات ضعيف نيز بايد توجه داشت كه آنها را با اصول استنباط اسلامى و روايات صحيح و كليات دينى تعارض نداشته باشند.

6. مشكل و مسئله امروز و ديروز ما اين است كه بسيارى از مصيبت‏هاى مشهور در ميان مداحان، روضه خوانان و مردم، در كتاب‏هاى سيره و اصحاب مناقب، حتى به نقل ضعيف هم نيامده و از مصيبت‏ها و نقل‏هاى ساختگى به شمار مى‏آيند.

 

9. جمود تاريخى و گويا نشدن تاريخ

ابن خلدون مى‏گويد:

يكى از اسباب دروغ، عجز از تطبيق اوضاع و احوال با رويدادهاست.

بر اين اساس، مى‏توان يكى از عوامل تحريف واقعه را جمود در تاريخ و گويا نشدن آن به وسيله تحليل گران شايسته و آگاه تاريخ دانست. عدم بازپرورى داده‏هاى تاريخى، توسط آگاهان به آن در حوزه‏هاى گوناگون معارف، دو آفت عمده را در پى دارد: ايستايى، ركود و جمود در تاريخ كه موجب عدم انتقال ذهنى و عينى از گذشته به حال و عدم بهره‏گيرى مناسب از آن مى‏شود كه نتيجه اين مسئله، پوسيدگى از درون و نيز عدم آزادگى است و دوم، بهره‏گيرى و تفسير نادرست تاريخ، به وسيله تحليل گران بى مايه يا مغرض است كه به انحراف آن مى‏انجامد.

يكى از عوامل تحريف در فرهنگ عاشورا نيز، همين موضوع بوده و هست.

بنابراين، همواره بايد ژرف نگران، بر اساس آگاهى از زمان و همه جانبه‏نگرى، با تكيه بر داده‏هاى صحيح و پالايش پيرايه‏ها و اطلاعات دقيق و عميق، به بازپرورى، باز سازى و استخراج مفاهيم نوين و استنتاج آموزه‏هاى جديد براى توان‏مند ساختن فرهنگ عاشورا و عزادارى دست زنند تا از گزند جمود و خمود رهايى يابد.

 

10. سهل انگارى و تسامح منفى در به كارگيرى روش‏ها

تفكرى كه امرزه وجود دارد و در گذشته با شدت بيش‏ترى جريان داشته، اين است كه مسايل مربوط به عزادارى سيدالشهدا (ع)و روش‏هاى به كار گرفته شده در آن را، تافته‏اى جدا بافته از مجموعه مسايل دينى مى‏داند. از اين رو، انجام آن به هر گونه‏اى، درست است و ثواب دارد و احكام موضوعات عبادى بر آن حمل نمى‏شود بنابراين، ريا، دروغ و... چنان چه در راه ترويج و تقويت عزادارى ابى عبد الله (ع)باشد، بى‏اشكال است. به طور قطع ما هيچ سند دينى كه بر اين مسأله دلالت داشته باشد، نداريم. به نظر مى‏آيد كه بيش‏تر گذرى روان شناختى از برخى روايات عزادارى بدين مسأله باشد كه به واسطه برداشت اشتباه يا مغرضانه صورت گرفته است. براى مثال ،در روايتى از امام صادق (ع)آمده است.

... هر كس در مرثيه حسين (ع)بيتى بخواند، پس بگريد- و به گمانم فرمود - يا خود را شبيه گريه كنندگان كند، پس بهشت براى اوست.

برداشت نادرست از اين نوع روايات - كه كم هم نيست - موجب شد تا آن را امرى غير عبادى و توصلى (از نظر فقهى) بپندارند و هر نوع عزادارى و گرياندن و گريستن را جزء آن به شمار آورند. برخى ديگر نيز از همين نظر گاه، آن را خارج از دايره احكام دينى به شمار آوردند و در حوزه مسايل عشق قلمداد كردند؛ چنان چه يكى از عالمان دينى اصفهان نيز گفته بود:

اين كار، كار عشق است ؛ ربطى به دين ندارد.

مرحوم سيد عبد الحسين شوشترى، از منظرى فقهى به كالبد شكافى مسأله عبادى بودن عزادارى پرداخته و طرح توصلى بودن عزادارى را، شبهه‏اى براى گمراهى عوام دانسته است. وى دلايل تعبدى بودن امر عزادارى را، اجماع بر شرط بودن نيت در صحت و درستى آن، اصالت تعبدى بودن هر امر مأثور، استقراى تام در تعبدى بودن اعمالى از اين قبيل، مانند گريه از ترس خدا و شمرده شدن عاشورا در زمره ده عملى كه همه آن‏ها تعبدى هستند، بر مى‏شمارد. .وى سپس به پاسخ اين شبهه كه ممكن است هر دو امر توصلى و تعبدى در عزادارى جمع شده باشد، از اين رو رعايت شرايط تعبدى بودن آن لازم نيست، مى‏پردازد و آن را مردود مى‏داند؛ چرا كه بر اين اساس ،تمام عبادت‏هاى باطل، مطلوب و مشروع مى‏گردد. آن گاه مى‏نويسد:

اين توهم فاسد باعث شده براى توصل به حصول ابكاء و بكاء و ايجاد آن، به هر وسيله‏اى متوسل شود ولو به منكرات و محرمات و بدعت‏هاو...و حال آن كه عقوبت و مجازات معصيتى كه در ضمن طاعتى انجام شود، مضاعف است؛ نه اين كه معفو باشد، چنان كه امام (ع) مى‏فرمايد: «اطاعت خدا نمى‏شود از آن جهت كه معصيت او مى‏شود»

آرى به سبب همين تسامح نارواست كه گاه برخى عزادارى‏ها، به مجمعى از گناهان و سخنان و رفتارهاى نامطلوب تبديل مى‏شود و آن چه ناسزاست، سزاوار شمرده مى‏شود. توجيه آنان نيز اين است كه «براى امام حسين باشد؛ ايرادى ندارد» ؛ يعنى به طور دقيق نگرش «هدف، وسيله را توجيه مى‏كند» نمود مى‏يابد و به قول شهيد مطهرى، مى‏گويند الغايات تبررّ المبادى ؛ نتيجه‏ها، مقدمات را تجويز مى‏كند، در حالى كه اگر هدف مقدس و مشروع است، بايد وسيله‏ها نيز مقدس و مشروع باشند؛ چرا كه به طور حتم، اگر وسايل نامقدس و نامشروع باشند، در دراز مدت نتيجه معكوس خواهد داد و بيش‏تر به هدم آن هدف خواهد انجاميد.

با كمال تأسف بايد گفت كه اين انگاره، در ذهن، انديشه و عمل برخى عالمان دينى و بسيارى از واعظان، روضه خوانان، مداحان و مردم وجود داشته و هنوز نيز وجود دارد. نمونه آن، واقعه سازى هايى است كه درباره رقيّه صورت مى‏گيرد.

در حالى كه در وجود شخصيتى به نام رقيه ترديد وجود دارد ؛ براى وى از مدينه تا خرابه شام، تاريخ و مصيبت ساخته مى‏شود. يا زبان حال هايى كه به جز نارسايى و تحريف مفهومى، تحريف تاريخ و جعل آن نيز، به شمار مى‏آيد و به تدريج، به صورت واقعه و اصل تاريخى مى‏آيد ؛ مانند آمدن حضرت زهرا بر بالين ابالفضل (ع) نيز در اجراى مداحى‏ها، روضه‏خوانى‏ها و دسته‏ها، هر نوع شيوه‏اى به كار برده مى‏شود و آنگاه با نام حسين (ع) توجيه مى‏شود.

 

11. هراس نخبگان از عوام يا عوام زدگى آنان

از جمله عواملى كه در گسترش و شيوع تحريفات و آسيب‏هاى عزادارى و رشد و نهادينه شدن آنها نقش داشته، سكوت يا تأييد و حمايت نخبگان دينى از اين گونه مسايل بوده است. نقش و وظيفه انديشمندان، آگاهان، بزرگان و نخبگان جامعه، به ويژه نخبگان دينى آن است كه فراتر از درك عامه مردم، واقعيت‏هاى سطحى و زيرين جامعه را بشناسند، عوامل رشد و انحطاط را دريابند و به موقع و با روش مناسب، از خود واكنش نشان دهند. اگر همين نخبگان، به هر جهت از انجام وظيفه خود بازمانند، كوتاهى كنند و يا دچار اشتباه شوند، سير انحراف و انحطاط شتاب بيش‏ترى مى‏گيرد.

به نظر مى‏رسد كه در جريان تحريف فرهنگ عاشورا، اين موضوع، يكى از عوامل تكميل كننده و شتاب بخش باشد. دليل آن نيز دو چيز مى‏تواند باشد:

يكى هراس نخبگان از عوام كه با مخالفت و مقاومت جدى آنان روبه رو گردند و توفيقى نيابند و خود نيز جايگاه اجتماعى شان را از دست بدهند، يا آنكه اقدام در برابر آن را، بى فايده و پر ضرر دانسته‏اند و از اين رو، به ورطه «محافظه كارى» در معناى غير مثبت آن غلتيده‏اند.

دليل دوم نيز همسويى كامل و همانند ديگر مردم انديشيدن برخى از آنهاست كه به عوام زدگى تعبير مى‏شود. عالم عوام زده، نه تنها مصلح نيست و نقش اصلاحى ايفا نمى‏كند، كه در پى ساختن دستاويزى دينى و توجيه شرعى براى خرده فرهنگ‏هاى عوام نيز بر مى‏آيد كه ممكن است از روى ساده انديشى و يا غرض ورزى باشد.

پيرايش، پالايش و آرايش فرهنگ عمومى مردم، وظيفه نخبگان آگاه است. نقش نخبه و عالم دينى را، از جهت‏هاى گوناگون مى‏توان به ديده‏بان، پزشك جراح يا چيزهاى ديگر تشبيه كرد كه در اين موارد، فرياد كردن و عمل كردن اگر چه با واكنش منفى نيز مواجه شود، وظيفه او است.

گاه، عدم برخورد نامناسب با اين پديده‏هاى تحريف‏آميز، به دليل هراس از تضعيف و يا تخريب پايه‏ها و هنجارهاى اعتقادى مردم است. البته اين تحليل، فاقد عنصر آينده نگرى و دور بينى است ؛ چرا كه اگر اين تحريف‏ها در آينده از پرده بيرون افتد ـ كه به طور حتم چنين است ـ خطرش براى مبانى اعتقادى، صدها برابر بيش‏تر است.

 

12. تبديل شدن عزادارى به عادت

اين مقوله، از آسيب‏هاى كلى مربوط به آداب دينى است. منظور از عادت نيز، آن چيزى است كه بار انديشه‏اى، برهانى و معنايى خود را به تدريج از دست داده و به هنجارهاى تكرارى تبديل شده است.

يكى از دلايل مهمى كه فرهنگ عزادارى به طور كامل نتوانسته نقش خود را ايفا كند و آموزه‏هاى اصلاحى و احيا گرانه قيام عاشورا را بازتاب دهد، همين موضوع است. بار عاطفى اين حادثه قوى است. از اين رو، ظرفيت عادت پذيرى آن، به شدت افزايش مى‏يابد. بسيارى از آسيب‏هاى فرهنگ عاشورا، از همين آبشخور سرچشمه مى‏گيرد. هنگامى كه موضوعى به عادت تبديل شد، ديگر براى انسان به جا آورنده آن، هدف فقط انجام آن است و با به جا آوردن آن، تخليه روانى مى‏شود. در چنين صورتى، انتظار معنا دار بودن اين عمل و پويايى آن، انتظارى بى معناست ؛ چرا كه از هر تأمل عقلانى و حتى در حد افراط آن ؛ هر گونه تأمل عرفانى نيز تهى است. ديگر خود اين عمل اصالت خواهد داشت و نه چيزى ديگر. اين چنين است كه از لحاظ اجتماعى، مى‏تواند اثر نامطلوبى نيز داشته باشد ؛ يعنى نقش توجيه‏گر و تخدير گرانه به خود بگيرد. گاهى توجيه‏گر كار زشت به جا آورندگان مى‏شود، گاه، دغدغه‏هاى وجدان را كاهش مى‏دهد و گاه نفس ملامت‏گر را به خاموشى وا مى‏دارد.

 

13. آميخته شدن فرهنگ‏هاى قومى و سرزمينى با عزادارى

عزادارى، سنتى اجتماعى و مردمى است. از اين رو، هر ملتى و هر سرزمينى، از پيش شكل خاص عزادارى خود را دارد و عزاى امام حسين (ع) را، بر همان پايه تبيين و تعريف مى‏كند. البته به تلقين‏ها و نمادهايى نيز دست مى‏يازد، ولى قالب اصلى و كلى، همان قالب عزادارى خويش است. بدين جهت، نه تنها شكل و ظاهر و ريشه عزادارى به شيوه فرهنگى و قالب عزادارى سرزمين‏ها و ملت‏هاى مختلف وابسته است، كه گاه روحيات و خلقيات يك قوم وملت نيز، در شكل روايت و باز سازى و تفسير حادثه نيز مؤثر است. از اين رو، همانگونه كه زبان‏ها و الفاظ از قومى به قوم ديگر، و از سرزمينى به سرزمين ديگر متفاوت است، شيوه‏هاى عزادارى و شدت و ضعف آن و چگونگى برداشت و تجسم نهضت عاشورا، مى‏تواند براساس ويژگى‏هاى فرهنگى و اجتماعى آنان متفاوت باشد. بدين سان، فرهنگ عزادارى مردم عراق، پاكستان، اردن، بحرين، لبنان، تركيه و نقاط ديگر جهان، هر يك به تناسب فرهنگ كلى مردمان آن، با يكديگر متفاوت است. اگر چه اين هم سازى ميان گرامى داشت امام حسين (ع) و نهضت عاشورا، با فرهنگ عزادارى كلى يك ملت و سرزمين، طبيعى به نظر مى‏رسد، بايد نكته‏اى را در نظر داشت و آن، تلاش براى هماهنگ ساختن و قاعده‏مند كردن عزادارى سيد الشهداء بر اساس فرهنگ يك ملت با فلسفه و اهداف و روح قيام است.

اين موضوع ضمن آن كه از ورود تحريفات خواسته و ناخواسته جلوگيرى مى‏كند، به اعتلاى فرهنگ عمومى جامعه نيز مى‏انجامد. البته مسئله ديگر كه بسى مهم‏تر و در مسير انحراف مؤثر است، عاريه گرفتن فرهنگ عزادارى قومى توسط قوم ديگر و ملتى توسط ملت ديگر، آن هم نه نقاط قوت كه نقاط ضعف و قالب‏هاى شكلى آن است. نمونه‏هاى بارز آن، ورود قمه زنى از تركيه عثمانى و يا به روايتى از مسيحيت و زنجير زنى از هندوستان به عزادارى‏هاى ايران و عراق است.

 

14.ضعف دانش و بينش عمومى

فقدان يا نقصان دانش و انديشه در جامعه، زمينه ساز هر گونه انحراف و تحريفى است. در اين زمينه، ميزان و سطح سواد عمومى جامعه، عامل مهمى است. در اين ميان تعداد باسوادان جامعه، سطح سواد اقشار و گروه‏هاى سنى تأثيرگذار چون جوانان، ميانگين تحصيلات در جامعه، و نيز ميانگين سواد نخبگان و سكان داران هدايت امور جامعه، اهميت دارد. به يقين، در جامعه‏اى كه بيش‏تر افراد آن، بى سواد يا كم سواد باشند، ميزان و شدت شيوع تحريفات و خرافات بسيار بالاست. از سوى ديگر، اظهار مطالب درست و علمى و عميق از سوى عالمان آگاه نيز به سبب نبود قدرت هضم و درك آنها دشوار است.

مسئله ديگرى كه ارتباط محكمى با دانش عمومى پيدا مى‏كند، بينش عمومى است كه با سطح كيفى دانش و اطلاعات ارتباط دارد. هر چه سطح بينش و فرهنگ عمومى ـ كه يكى از اركان آن دانش است ـ بالا باشد، روحيه پرسشگرى، نقادى و نقد پذيرى و نيز درك و تحليل موضوعات هم بالاتر خواهد بود كه نتيجه آن، از بين رفتن امنيت روانى براى طرح كنندگان مطالب سست و بى پايه، و اعتلاى جايگاه عالمان و واعظان آگاه و مصلح است.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- چشمه خورشيد، دفتر اول، 1374ش، ص 429.

2-حماسه حسينى، ج 1، ص 76.

3-قيام مسيحى، ميشل توماس، برگردان حسين توفيقى، قم، مركزمطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب. چ1، 1377، ص 87 ـ 89.

4-حماسه حسينى، ج 1، ص 77.

5-نگرشى انتقادى ـ تاريخى به ادبيات عاشورا، سيد عبدالحميد ضيايى، تهران، نقد فرهنگ، چ1، 1381، ص 135.

6-همان، ص 135.

7-ارزيابى سوگوارى‏هاى نمايشى، ص 385. 8-ديوان سروش اصفهانى، به اهتمام محمد جعفر محجوب، تهران، امير كبير، چ 1، 1332، ج 2، ص 739؛ عاشورا و شعر فارسى، حسن گل محمدى، تهران، اطلس، چ 1، 1336، ص 151. 9-حماسه حسينى، ج 1، ص 95.

10-همان، ص 41.

11-همان، ص 44.

12-همان، ص42.

13-همان ص 45.

14-همان، ج،

15-اسرار الشهادت، فاضل در بندى، ج 3، ص 43.

16-همان، ج3،ص 40.

17-محرق القلوب ،ملا مهدى نراقى، چ سنگى، صص 101-102

18-حماسه حسينى، ج1، ص41.

19-حماسه حسينى، ج1، ص46

20-همان، ج1، ص 286.

21-روضة الشهدا، ملا حسين كاشفى، تصحيح، علامه شعرانى، تهران، اسلاميه، چ 4، 1371ق، صص 321و 346.

22-منتخب طريحى، فخر الدين طريحى، قم، ص 131، بى‏تا.

23-گنجينه اسرار، عمان سامانى، تصحيح: فريدون حداد سامانى، شهر كرد، عمان، چ1، 1371ش، ص 51. سروش اصفهانى نيز شعرى در اين باره دارد .ر.ك: عاشورا و شعر فارسى ص 158.

24-حماسه حسينى، ج 1، ص 26.

25-همان، ص 50.

26-لهوف، سيد بن طاووس، برگردان: عباس عزيزى، صص 216ـ 217.

27-حماسه حسينى، ج 1، ص 362.

28-نگرشى انتقادى ـ تاريخى به ادبيات عاشورا، ص 138. 29-همان، ص 138.

30-ارزيابى سوگوارى نمايشى، صص 217ـ 221، با تلخيص.

 

 



نکته : فرهنگ عاشورا آسیب تحریف اسطوره سازى و افسانه پردازى جبرانگاری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:0  توسط   | 

نويسنده: على آقا جانى قناد

منبع: هفته‌نامه پگاه حوزه، شماره 155

 

 تحريف و آسيب‏ها متوجه هر پديده اجتماعى و به ويژه تحريف مربوط به قيام حسينى و عزادارى، اساسا از بعد جامعه شناختى، معلول علت هايى در درون آن جامعه‏اند كه شناخت درست آن‏ها، نخستين و شايد مهم‏ترين گام براى برخورد مناسب با آن باشد. از اين رو، ما نيز در ابتدا بايد به طرح ريشه‏ها و عوامل ايجاد و گسترش تحريف و آسيب‏ها متوجه موضوع مورد بحث بپردازيم. بنابراين، عوامل ياد شده را با طرح مثال‏هايى بدين صورت بر مى‏شماريم:

 

1. دگرگونى فضاى اجتماعى و تغيير در گفتمان عاشورا

يكى از آسيب‏هايى كه به شدت متوجه فرهنگ عاشوراست، آسيبى است كه از راه تغييرات زمانه به وجود مى‏آيد. از آن جا كه فرهنگ عاشورا و عزادارى، سنتى اجتماعى در درون جامعه شيعى است، به ناچار ممكن است با تحول زمان، تغيير پذيرد. همين موضوع است كه وظيفه انديشوران و دل بستگان فرهنگ ناب عاشورايى را دو چندان مى‏كند ؛ اگر چه بى نهايت كارى سخت و سترگ به شمار مى‏آيد. اگر نگاهى به ادبيات منثور و منظوم عاشورا در دوره‏هاى مختلف بيفكنيم، خواهيم ديد كه تا حدود بسيارى، رابطه‏اى متقابل و متعامل ميان رويكردهاى عاشورا با وضع اجتماعى ـ سياسى ويژه هر دوره‏اى وجود دارد. فرضيه اين نظريه آن است كه دگرگونى شرايط وضعيت و منطق هر زمان، تأثيرى عميق بر نگرش غالبى مردمان آن عصر دارد و اين تغييرات در سنت‏هايى اجتماعى به ويژه سنت‏هاى دينى چون فرهنگ عاشورا و عزادارى نقش به سزايى دارد.

بر اين اساس گفته مى‏شود «دوره‏هايى كه جامعه شيعى، جامعه سياسى و كنش گرا از نظر اجتماعى است، قرائت و ادبيات عاشورا، صبغه‏اى سياسى و فعال به خود گرفته و وجه مبارزه‏جويانه و حماسى عاشورا، شاخصه فرهنگ مكتوب يا شفاهى، منظوم يا منثور سياسى مى‏گردد و در شرايطى كه به هر دليل و سبب اجتماعى ـ تاريخى، جامعه شيعى غير سياسى و «پوليتيزه» مى‏شود، وجه فاجعه بار، غم‏انگيز، سوگوارانه و منفعلانه عاشورا بر جسته مى‏گردد.»(1) از اين دست مى‏توان در سده‏هاى نخست تاريخ شيعه، ادبيات حماسى و انقلابى شاعران حماسه سراى شيعى چون فرزدق، كميت اسدى، سيد حميرى و دعبل خزائى و مقتل‏هايى چون مقتل ابى مخفف و ارشاد را مشاهده كنيم.

در دوران آل بويه و سلجوقى، ادبيات عاشورا، غير حماسى و غير سياسى مى‏شود كه در آثار سنايى، كسايى و قوامى رازى و نيز كتاب‏هايى چون اللهوف على قتلى الطفوف مى‏بينيم. در فاصله زوال ايلخانان تا تأسيس صفويه، شاهد سياسى شدن جامعه شيعى و به تبع آن، حماسى شدن ادبيات عاشورا هستيم كه ادبيات نهضت را رقم مى‏زند.

با تبديل شدن نهضت به نظام در دوران صفويه، بار ديگر قرائت غير سياسى و غير حماسى از عاشورا برترى يافته، اين وضعيت تا پايان دوران رضا خان ادامه مى‏يابد. از شهريور 1320 تا اواخر جنگ تحميلى ايران و عراق، دوباره رويكرد حماسى اوج مى‏گيرد اين رويكرد آثار كسانى چون امام خمينى (ره)، محمد تقى شريعتى، آيت الله كاشانى، آيت الله طالقانى، فدائيان اسلام، شهيد مطهرى، مهندس بازرگان، دكتر على شريعتى است.

از اواخر جنگ به اين سو، به تدريج با فروكش كردن تكاپوى انقلابى، گفتمان عاشورا نيز به تدريج و در مراتبى غير حماسى و غير سياسى شد. البته اين نظريه، به حتم نمى‏تواند تمامى مسايل مرتبط با فرهنگ عاشورا را توضيح دهد و پرسش‏هايى چند نيز در برابر آن، قابل طرح است. البته مى‏توان آن را يكى از عمده‏ترين ـ و نه تمامى ـ عوامل تحريف‏زا دانست ؛ چرا كه در هر يك از اين دوره‏ها، كه فرهنگ عاشورا به تبع جامعه، سياسى و يا غير سياسى مى‏شود، ابعاد ديگر آن مورد غفلت قرار مى‏گيرد و نيز تحريف‏هاى لفظى و معنوى بر اساس گفتمان رايج زمان در آن صورت مى‏گيرد. براى مثال در فضاى سياسى، همه ابعاد فرهنگ عاشورا، سياسى، ايدئولوژيك و كار كردى شده و بر آن اساس تفسير مى‏شود. يا در فضاى غير سياسى، اين ابعاد به بعد عاطفى و احساسى فروكاسته مى‏شود كه هر يك از اين دو رويكرد در بردارنده تحريف فرهنگ عاشورا است.

 

2. تبيين نشدن فلسفه صحيح قيام

يكى از عوامل بنيادين وقوع تحريف لفظى و معنوى و ورود آسيب‏هاى متعدد به ساحت فرهنگ عاشورا و عزادارى سيد الشهدا (ع)عدم تبيين و تشريح آموزه‏هاى ناب عاشورايى و اهداف و فلسفه نهضت عاشورا در ميان مردم است. اين نقص متوجه نخبگان و دانشورانى است كه مرجع توده مردم به شمار مى‏آيند كه به طور عميق و همه جانبه در عاشورا انديشه نكردند و به درستى به تشريح و تبليغ آن نپرداختند؛ به تك بعدى نگرى پرداختند يا ميدان را به غير اهل واگذاشتند. به همين سبب بود كه فلسفه سازى‏هاى انحرافى در ميان مردم و حتى در ميان خواص رواج يافت و در ادبيات شعرى و غير شعرى نيز تبلور يافت. اين موضوع كه خود يك تحريف معنوى عمده است، زمينه ساز بسيارى از تحريف‏هاى لفظى نيز قرار گرفت. شهيد مطهرى در اين راه، از دو فلسفه تراشى انحرافى براى قيام ابا عبدالله (ع)نام مى‏برد. نخست اين كه شهادت امام حسين (ع)را، كفاره گناهان امت و دوست داران عترت و هدف از قيام را، تنها آمرزش و شفاعت گناهكارانى كه ولايت و محبت آن حضرت را دارند، دانسته‏اند.(2)

اين تفسير از قيام، كاملاً شبيه به برداشت مسيحيان از ـ به زعم خود ـ كشته شدن حضرت عيسى و بلكه رونوشتى از آن است. «مسيحيت بر اين باور بود كه همانطور كه مردم در آسيب وضعى گناه شركت دارند، يك نماينده از بشريت مى‏تواند كفاره اين گناه باشد... و عيسى كفاره آن آسيب را يك بار و براى هميشه محقق ساخت.»(3)

شهيد مطهرى با اشاره به اين تفسير، به نقد آن مى‏پردازد و مى‏گويد: «شهادت آن حضرت به عنوان كفاره گناهان امت واقع شد! امام حسين (ع)شهيد شد كه اثر گناهان را در قيامت خنثى كند و به مردم از اين جهت آزادى بدهد. در حقيقت مقابل اين عقيده، بايد گفت امام حسين (ع)ديد كه يزيدها و ابن زياد و شمر و سنان‏ها هستند، اما عده شان كم است ؛ خواست كارى بكند كه بر عده اين‏ها افزوده شود». «اباعبدالله كه براى مبارزه با گناه كردن قيام كرد، ما گفتيم قيام كرد تا سنگرى براى گنه كاران باشد. گفتيم حسين (ع)يك شركت بيمه تأسيس كرد. بيمه چه؟ بيمه گناه. گفت ايها الناس! هر چه مى‏توانيد بد باشيد من بيمه شما هستم».(4)

اين تفسير از دير باز تا كنون در ميان مردم رواج داشته و دارد و بخش قابل توجهى از ادبيات عاشورا را تشكيل مى‏دهد و در اشعار، تعزيه‏ها، منبرها و... بازگو مى‏شود.

در واقع اين برداشت، برداشتى انحرافى و منحط از موضوع شفاعت ائمه اطهار به ويژه امام حسين (ع)است كه به سبب عدم طرح درست و مناسب آن و آميخته شدنش با عقايد و عادت‏هاى سطحى مردم، اين چنين مسخ شده است. از اين رو، نمونه‏هاى اين تفكر را فراوان در ادبيات عاشورا مشاهده مى‏كنيم:

فتحعلى شاه:

... بادا فداى خاك رهش صد هزار جان چون كرد جان به امت عاصى فدا حسين(5)

وصال شيرازى:

... دلى مى‏خواست يزدان تا سرش زيب سنان گردد كه در هنگامه محشر شفيع عاصيان گردد(6)

يكى از تعزيه‏ها:

...براى عذر گناهان شيعه پدرم رضا شدم كه به خون دست و پازند پسرم(7)

سروش اصفهانى:

...بهر شفاعت گنه دوستان خويش كرديم سينه را هدف تير حادثات(8)

همان طور كه مى‏نگريم، در اين جا منطق قيام و شهادت، منطق فداست. امام حسين (ع)همانند مسيح فدا شده است تا امت را از ترس جهنم برهاند. همين و بس. بر اين اساس است كه خواب‏ها و نقل‏هاى عجيب واگويه و ساخته مى‏شود. مانند اين داستان كه دزدى كه كارش غارت كاروان‏ها بود، در سر راه قافله زايران كمين كرد، ولى خوابش برد و كاروان رفت. در همين حال خواب ديد كه او را به طرف جهنم مى‏برند، ولى جهنم از پذيرش او امتناع مى‏كند. علت آن نيز اين بود كه گرد و غبار زايران كربلا بر تن و لباس او نشسته است. سپس شعرى نيز براى آن درست كرده‏اند كه:

فان النّار ليس لمسّ جسما عليه غبار زوار الحسين(9)

تحريف دومى كه در راستاى بحث ما صورت گرفته، يك سره جنبه الهى و قدسى و آسمانى بدان بخشيدن و آن را در حد يك دستور خصوصى فروكاستن است. البته اين در واقع، خارج ساختن انديشه و رفتار امام حسين (ع)از چارچوب مكتب است كه عدم قابليت پيروى و بهره‏گيرى را به همراه دارد و در نهايت، به عقيم سازى فرهنگ عاشورا مى‏انجامد. وقتى قيام منحصر به امام (ع)شد، ديگر هيچ آموزه عام ديگر شمولى را نمى‏توان از آن به دست آورد. جهاد، امر به معروف ونهى از منكر، شهادت‏طلبى، مبارزه جويى و... ديگر قابليت استنتاج از قيام را نمى‏يابد.

 

3. تمايل به اسطوره سازى و افسانه پردازى

تمايل بشر به افسانه‏پردازى و اسطوره سازى، از ديگر عوامل ايجاد و گسترش تحريف در تاريخ و فرهنگ عاشورا است. شايد شهيد مطهرى (ره) نخستين كسى باشد كه اين عامل را به عنوان يكى از عوامل تحريف بر شمرده است.

ايشان مى‏گويد: «در بشر يك حس قهرمان پرستى هست كه در اثر آن، درباره قهرمان‏هاى ملى و قهرمان‏هاى دينى افسانه مى‏سازد... قسمتى از تحريفاتى كه در حادثه كربلا صورت گرفته، معلول حس اسطوره سازى است. اروپايى‏ها مى‏گويند در تاريخ مشرق زمين، مبالغه‏ها و اغراق‏ها زياد است و راست هم مى‏گويند».(10) شهيد مطهرى ابتدا به افسانه سازى‏هايى در مورد بو على سينا و شيخ بهايى اشاره مى‏كند كه بو على صداى چكش مسگرهاى كاشان را از اصفهان مى‏شنيده است.(11)

هم چنين داستان هرات و وجود 21 هزار احمد يك چشم كله پز را در آن مثال مى‏آورد.(12) افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر بر اثر اصابت ضربت شمشير على (ع)و دو نيم شدن كامل «مرحب خيبرى» و نفهميدن خودش،(13) رساندن تعداد لشكريان كوفه به ششصد هزار سوار و يك ميليون و ششصد هزار نفر پياده (14)، 72 ساعت بودن روز عاشورا(15)، رساندن عدد كشته شده‏هاى به دست امام حسين (ع)را به سيصد هزار نفر و تعداد كشته‏هاى به دست ابوالفضل را به بيست و پنج هزار نفر و نيز كشته شدگان به دست بقيه ياران به 25 هزار نفر (16) و داستان حضور هاشم مرقال - كه در جنگ صفين به شهادت رسيد- در جريان كربلا (17)، از نمونه‏هاى اسطوره سازى و افسانه‏پردازى هستند.

اين‏ها همه از حس اغراق، مبالغه گويى و شخصيت سازى در خصوص بزرگان سرچشمه مى‏گيرد، به گمان اين كه با اين كار، چيزى بر عظمت آن شخصيت مى‏افزايند. شهيد مطهرى با دردمندى مى‏گويد: «اين حس اسطوره سازى خيلى كارها كرده است. ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار دهيم... ما وظيفه داريم حال براى هرات هر كس هرچه مى‏خواهد بگويد، «ولى» آيا صحيح است در تاريخ حادثه عاشورا، حادثه‏اى كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب زنده بداريم، اين همه افسانه وارد شود؟»(18)

 

4. برخورد عاطفى صرف با مقوله عزادارى

شايد جدى‏ترين و اصلى‏ترين عامل ورود آسيب‏هاى متعدد در بنياد و بنيان فرهنگ عاشورا، اكتفا نمودن به برخورد عاطفى صرف و دورى گزيدن از برخورد عقلانى با مقوله قيام و عزادارى باشد. اين مسئله، سبب بروز تحريف وسيع لفظى و معنوى است كه انديشه اصيل عاشورايى و حسينى را به پژمردگى مى‏كشاند.

بى شك در صحنه عاشورا، از سوى امام و يارانش، شاهد عاطفى‏ترين صحنه‏ها، و از سوى لشكريان كوفه، شاهد جنايت بارترين و دهشتناك‏ترين وقايع هستيم. از اين رو، حادثه عاشورا، بعد عاطفى قوى اى دارد كه از اين جهت، مى‏توان آن را يك تراژدى دانست. البته اين تنها يك رويه از صحنه عاشوراست كه در آن جنايت موج مى‏زند. عاشورا صحنه ديگرى نيز دارد كه سرشار از حماسه و زيبايى است و حسين (ع)و يارانش قهرمان آن اند.

ولى در فرهنگ عامه، بيش تر شاهد حضور پر رنگ بعد تراژديك عاشورا هستيم، به گونه‏اى كه تا حدودى عرصه را بر بعد حماسى تنگ ساخته است .

آن چه بيش از همه در زبان مردم شنيده مى‏شود، واژه‏هاى غريب، مظلوم، تشنه، بى كس و مانند اين الفاظ است و تشنگى، بى آبى، بى يارى و غربت امام (ع)بسامد بالايى در فرهنگ عاميانه دارد.

البته منظور تخطئه كلى اين مسايل نيست كه اين خود بعدى از ابعاد عاشوراست، بلكه منظور، غلبه اين نوع نگرش بر ذهنيت توده مردم است كه كم‏تر از اين سطح گذر مى‏كند.

اين پرداختِ افراطىِ بعد عاطفى قيام، سازنده و پردازنده بيش‏تر تحريف‏هاى لفظى و معنوى فرهنگ عاشورا بوده است. جالب اين است كه اين تفكر، با تناقضى آشكار و جدى رو به روست. از سويى، امام را به تمامى آسمانى و ملكوتى معرفى مى‏كند و از سوى ديگر، هنگام مقايسه، امام را به تمامى فرهنگ عاميانه خود محك مى‏زند و آن حضرت را همانند يكى از افراد اين فرهنگ مى‏انگارد. از اين روست كه بسيار گفته مى‏شود عزادارى امام حسين عليه‏السلام، به دليل تسلاى خاطر حضرت زهرا (ع)است؛ چون ايشان هميشه در بهشت بى‏تابى مى‏كند و هزار و چهار صد سال است كه آرام ندارد.

شهيد مطهرى رحمه الله با تندى به اين ايده مى‏تازد و مى‏گويد:

آيا اين حرف مسخره نيست. بعد از هزار و چهار صد سال، هنوز حضرت زهرا (س)احتياج داشته باشد، در صورتى كه به نص خود امام حسين (ع)به حكم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين عليه السلام، ايشان و حضرت زهرا (س)نزد يكديگرند. مگر حضرت زهرا (س)بچه است كه بعد از هزار و چهارصد سال هنوز بر سر خود بزند(19).

بر اين اساس، عزادارى، نوعى خدمت و تسلاى خصوصى و عاطفى شمرده مى‏شود. نكته ديگرى كه به جهت سيطره روح عاطفى صرف پديد مى‏آيد،اين است كه امام حسين عليه‏السلام فرد بى تقصير، بى يار، مظلوم و بى پناهى نمايانده مى‏شود كه به طرز فجيعى به دست ظالم ها و اشقيا به شهادت رسيده و از دست رفته و به قول شهيد مطهرى نفله شده است.(20) بنابراين، بايد بر امام از دست رفته گريست و عزادارى كرد .همان طور كه گفته شد، عمده تحريف لفظى نيز در همين راستا به وجود آمده است. چون غرض اين است كه بر امام حسين (ع)كه بى جهت كشته شده و هنگام شهادت، مادر نيز نداشته است، بگرييم. از اين رو، روضه او هر چه جان سوزتر و دل گدازتر بيان شود، به اين هدف نزديك‏تر است و دل مادرش حضرت زهرا را بيش‏تر شاد و خنك مى‏كند.

جعل داستان عروسى حضرت قاسم در روز عاشورا، بايد در همين راستا ارزيابى شود؛ چون داستان عروسى داماد سيزده ساله‏اى كه پس از عروسى، هدف شمشيرها قرار مى‏گيرد و كشته مى‏شود و سر از پيكرش جدا مى‏گردد، بسيار جان‏سوز خواهد بود.

داستان عروسى قاسم (ع)براى نخستين بار در روضة الشهداى كاشفى آمده است(21) و منتخب طريحى (22) نيز آن را نقل كرده و از آن پس، به دليل همين بعد قوى عاطفى و اشك گير، به شدت رواج يافته است، به طورى كه براى قاسم (ع)حجله عروسى ساختند و در وسط عزادارى نقل پخش مى‏كردند. اين قصه حتى در اشعار فارسى نيز نمود داشته است. عمان سامانى كه يكى از عالى‏ترين منظومه‏هاى عاشورايى را سروده است نيز از اين تحريف مصون نمانده و با مهارتى شگفت، داستان جعلى عروسى قاسم را با اين شعر تصوير كرده است:

باز دارم راحت و رنجى به هم متحد عنوانى از شادى و غم

ناپرور نو عروسى هست بكر مر مرا در حجله ناموس فكر

... آن چه قاسم را زهستى بود نقد مر عروسش را به كابين بست عقد(23)

نمونه ديگر، داستان حضور ليلا؟ در كربلاست كه بنابر نظر شهيد مطهرى، هيچ سندى ندارد.

از همين منظر، مى‏توان داستان حضور حضرت زهرا(س) بر بالين ابالفضل (ع) هنگام شهادت آن حضرت و گفتن اين سخن را كه اگر مادرت نيست، من هستم، جعلى دانست ؛ زيرا در هيچ كتابى حتى كتاب‏هاى مجهول نيز نيامده است. داستان حضرت رقيه نيز در همين راستا بسيار جالب توجه است.(24)

از ديگر موارد، مى‏توان به ترسيم چهره حضرت عباس (ع) بدون دست در همه نقل خواب‏ها و منبرها اشاره كرد. شهيد مطهرى از همين قماش، داستانى نقل مى‏كند كه زنى را كه در زمان متوكل به زيارت امام حسين (ع) رفته بود، به دريا انداختند. او فرياد زد يا ابالفضل، آن گاه سوارى آمد و گفت ركاب اسب مرا بگير. زن گفت چرا دستت را دراز نمى‏كنى؟ پاسخ داد كه من دست در بدن ندارم.(25) يا آن كه هميشه حضرت زهرا در خواب‏ها و مكاشفات به صورت قد خميده و دست بر پهلو تصور مى‏شود.

افسانه هايى چون آب خواستن امام حسين (ع) در پاى منبر على (ع) و آب آوردن ابالفضل (ع) و داستان فاطمه صغرا نيز از همين دست به شمار مى‏آيد.

هم چنان كه ملاحظه مى‏شود، در اين جعل‏ها و تحريف‏ها، مؤلفه‏هايى حضور دارند كه موجب عاطفى شدن هر چه بيش‏تر عزادارى و گريه بيش‏تر مى‏شود و براى مثال، عطش و آب و يا حضور و عدم حضور مادر، سبب پر و بال دادن و پروراندن اين گونه تحريف‏ها و جعل‏ها گشته و مى‏گردد. در حالى كه اگر از برخورد عاطفى صرف پرهيز و با تاريخ و حوادث عاشورا برخورد عقلانى گردد؛ يعنى اين مطالب در ترازوى عقل سنجيده شود، بسيارى از اين تحريفات روى نمى‏دهد. اين موضوع، هم در ارزيابى متون قيام عاشورا و شهادت امام حسين (ع) قابليت بهره‏گيرى دارد و هم در شنيده‏هاى عزادارى. آن كه بر سرش تيغ و قمه مى‏زند يا با زنجير گران، پشتش را مجروح مى‏كند، با اين نيت كه هم چون حسين و يارانش باشد، اگر نيك بنگرد كه شرايط حسين (ع) چگونه بود، در خواهد يافت كه در آن گونه شرايط است كه بايد چنين كند.

 

5.جبر انگارى

جبر نگرى درباره قيام، يكى از عوامل وقوع تحريف و ورود آسيب‏ها در حوزه فرهنگ عاشورا و عدم بهره بردن و تعميم آن است. جداى از سابقه طولانى جبرانگارى و تقدير گرايى در تفكر دينى ـ اجتماعى مردم كه در فرهنگ منثور و منظوم آنها تبلور نيز يافته، بايد از تلاش امويان در ترويج جبر گرايى به طور عام و تعبير جبرى حادثه عاشورا به طور خاص، ياد كرد. اولين سخن ابن زياد در هنگام مواجهه زينب كبرى (س) اين بود:

خدا را شكر كه شما را رسوا كرد. خدا را شكر كه شما را كشت و خدا را شكر كه ادعاهايتان را باطل ساخت.(26)

منطق ابن زياد در اينجا، به طور كامل، جبر گرايانه است. او مى‏خواهد شهادت امام حسين(ع) را، به تقدير و خواست خدا حواله داده، بدين ترتيب، خود را مبرا و مقرب درگاه خدا جلوه دهد. به همين سبب است كه شهيد مطهرى، منطق جبرگرايى را، منطق ابن زياد مى‏شمارد.(27) در واقع اين چنين است كه اولين گام تحريف، به وسيله قاتلان و جانيان برداشته مى‏شود.

البته با كمال تأسف در طول تاريخ، اين روحيه جبرى نگرى، تا حدود بسيارى در فرهنگ مردم نهادينه شد؛ به طورى كه در شعر و فكر بسيارى از شاعران و مرثيه سرايان نيز راه يافت. نمونه‏هاى اين جبر گرايى را نسبت به حادثه عاشورا و منتسب نمودن آن به چرخ، فلك، روزگار، سرنوشت، تقدير و مانند اينها، در اشعار شاعرانى چون محتشم كاشانى و وصال شيرازى و بسيارى ديگر از شاعران به ويژه در تعزيه‏ها مى‏توان تماشا كرد:

محتشم كاشانى:

اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده‏اى وزكين چه‏ها در اين ستم آبادى كرده‏اى (28)

وصال شيرازى:

اى چرخ از كمان تو تيرى رها نشد كازاده‏اى نشان خدنگ بلا نشد(29)

يا در تعزيه‏ها مى‏شنويم كه:

اى چرخ بر حسين جفايى شماره كن اى بى‏وفا جفاى پياپى شماره كن(30)

يا:

«فلك خراب شوى بى بردارم كردى».

نيز:

«فلك چه خاك نشاندى تو بر سر زينب چرخ بر چيده، بساط عزت ما از جفا»

و ديگر اشعار و قطعاتى كه همه، حادثه را به سر نوشت و قضاى روزگار حواله مى‏دهد. نتيجه اين جبرى گرايى، تسليم و وادادگى است كه به طور كلى و به لحاظ ماهيت با مفهوم «رضا» در فرهنگ اصيل اسلامى متفاوت است. تسليم و رضاى جبرگرايانه، كاملا منفعل است و انديشه و عمل آدمى را فلج مى‏سازد و ميوه آن، ذلت‏پذيرى، بى انديشه بودن و بى طراوتى، و نيز توجيه اينها با پيش كشيدن جبر است.

اين جبر نگرى، هم چون زهرى در درون فرهنگ عاشورا بوده است و آن را به ركود، سكون، انفعال و جمود كشانده است. بر اين اساس، درس آموزى و پندگيرى از اين واقعه و بسان حسين(ع) و زينب(س) عمل نمودن، چندان معنايى نمى‏يابد.

 



نکته : فرهنگ عاشورا آسیب تحریف اسطوره سازى و افسانه پردازى جبرانگاری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:58  توسط   | 

محمد صمدی

اشاره:
مجالسي كه در تعزيت مصائب آل‌الله و تكريم اهل بيت عليهم‌السلام برگزار مي‌شود: از مغتنم‌ترين فرصتهاي تبليغي و ارشادي و فرهنگ‌ساز جامعة دینی ماست، كه با توجه به پشتوانة اصيل و ريشه‌دار سنتي ـ‌ و به‌ويژه ـ‌ خودجوش مردمي، مي‌تواند در سطح كلان اثرگذار بوده و به مؤثرترين تجل‍ّي عبادات جمعي و گسترش سن‍ّت امر به معروف و نهي از منكر، در جهان تشيع مبدل شود.
بالتبع هر‌گونه انحرافي در اين زمينه نيز مي‌تواند به همين ميزان حساس و مهم فرض و ديده شود. چندي پيش «حسينيه يا خانقاه» را در صفحات مجله دیدید و موضع‌گيري‌هاي متعدد ـ و متأسفانه فعلاً شفاهي‌ ـ و اعلام‌نظرهاي گوناگوني را در پي داشت. «تقابل شور و شعور» فراخوان ديگري در همين راستاست و دستي كه در انتظار ياري ـ‌ مكتوب ـ‌ اهالي قلم و اهل تحقيق و دغدغة فرهنگي در اين زمينه، دراز شده است.

***
از روزي كه رسول اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: «از قتل حسين عليه‌السلام حرارتي در دلهاي مؤمنان ايجاد مي‌شود كه هيچ‌گاه سرد نخواهد شد»، تمام محر‌ّمها و عاشوراها شاهدند كه اين روايت از زبان حق صادر شده و اين خود محكم‌ترين سند اين روايت است.
حقيقت اين است كه هر مصيبتي را نسياني است و هر مصيبت‌زده‌اي را آرامشي، غير از مصيبت حسين عليه‌السلام كه اعظم المصائب است. يكي ـ و تأكيد مي‌كنيم تنها يكي ـ از مظاهر و تجليات اين مصيبت در عالم ارض، مجالس حسيني است كه به وسيله دوستداران و شيعيان آن حضرت برگزار مي‌شود و از آنجا كه شمس جمال و كمال آن حضرات هر روز پرفروغ‌تر و نوراني‌تر از پيش مي‌تابد، اين روزها شاهديم كه نسل سو‌م انقلاب به هيئتها و مجالس اهل بيت عليهم‌السلام بيش از پيش توجه مي‌كنند. در همين وهله اول بايد گفت كه شكراين نعمت از دست و زبان احدي برنمي‌آيد و اين جز موهبتي ديگر از مواهب حضرت ارحم الراحمين به اين كشور نيست.
تجمع جوانان حول محور اهل بيت ‌عليهم‌السلام و يا لااقل به بهانه آن حضرات، نعمتي است كه فقط وقتي خداي نكرده از دست برود متوجه عظمت و مباركي آن مي‌شويم.
در اين ميان نقش مد‌ّاحان به عنوان گردانندگان بخش مهمي از اين مجالس بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد.
در حقيقت، محوري بودن شخصيت مداح در بين عام‍ّه هيئتيها در شرايطي كه منبرهاي سخنراني ما ـ جز در مواردي معدود ـ با سليقه جوانان امروز سازگاري ندارد، بيشتر به اين اهميت دامن مي‌‌ز‍‌ند.
بنابراين در اين روزگار، مداحي شاخصه و نماد مجالس و محافل اهل بيت عليهم‌السلام است.
اين نوشتار مي‌كوشد در حد وسع و توانايي نويسنده و حوصله مخاطب، به آسيبهاي وارد آمده بر مداحيهاي جديد كه اين روزها بسيار باب شده، بپردازد. توضيح اينكه مطمئنا‌ً منظور ما از «مداح» همة برادراني كه از سر اخلاص و ادب سر بر آستان مبارك آل‌ا... عليهم‌السلام نهاده‌‌‌اند و به لباس نوكري اين خاندان ملب‍ّس شده‌‌اند، نيست كه خاك پاي آنان سرمة چشمان ماست، منظور ما همانهاست كه مي‌دانيم و مي‌دانيد.
---------------------------------------------------------------------------
آسيبهاي وارد آمده بر مداحي امروز را مي‌توان از سه ديدگاه مورد بررسي قرار داد. ابتدا از منظر فرم و قالب، سپس از منظر محتوا و مطالب و سپس آسيبهايي كه شخصيت مداحان امروز را تهديد مي‌كند.

الف) آسيب‌شناسي مداحي امروز از منظر فرم و قالب:

1)
توجه بيش از حد به قالب و ظاهر مداحي:
در گذشته مداحان، مضامين و محتواهاي عالي و بلند را در قالب اشعار و نوحه‌ها و سبكهاي مناسب در اعماق جان شنوندگان مي‌نشاندند و تمام هنر مداح در اين بود كه آن مطالب را با تأثيرگذارترين شكل ممكن به مخاطب تحويل دهد.
امروزه اما قرار است تا در قالب فلان سبك و فلان نوحه و فلان نغمه، محتوايي نه چندان عالي به گوش شنونده برسد و بين اين دو روش فرسنگها فاصله است.

2)
استفاده از سبكهاي مبتذل، تقليدي و نچسب:
يكي از مشكلات جدي مداحيهاي جديد رواج بي‌حد و حصر آهنگها و سبكهايي است كه هيچ هماهنگي و قرابت و نسبتي با فرهنگ اهل‌ بيت عليهم‌السلام و مجالس آنها ندارد. تا جايي كه متأسفانه بعضي از آهنگهاي مورد استفاده مداحان كپي برابر با اصل موسيقيهايي است كه شنيدن آن حرام قطعي است.
استفاده از اين آهنگها، جداي از اينكه دون‌ شأن حضرات اوليا ء و مجالس آنان است، وقتي براي مخاطبي خوانده شود كه قبلا‌ً ولو يك بار اين آهنگ را شنيده باشد، تداعي ذهني نامطلوبي خواهد داشت.
در گذشته نواها و نغمات استفاده شده در تعزيه ايراني آن‌قدر داراي غناي موسيقايي بود، كه به نظر بعضي صاحب‌نظران موسيقي، ضامن حفظ موسيقي ايراني بوده است. (مقاله استاد ابوالحسن خان صبا، نوشته شده در سال 1335 شمسي) و حتي نقل مي‌شود كه بعضي بزرگان موسيقي ايران از جمله ابوالحسن اقبال‌السلطان براي يادگيري و درس‌آموزي در مجالس تعزيه حضور مي‌يافته‌اند (به نقل از استاد موسي معروفي)
ترجيح مي‌دهيم قضيه را به همين جا ختم كنيم و نپرسيم كه جواب مستمعان مؤمني را كه مي‌پرسند بعضي آقايان مداح اين سبكها ـ را از كجا ياد گرفته‌اند چه بايد داد؟ مطمئناً اينجا ديگر نمي‌توان گفت: اين هم عنايت ارباب بوده.!

3)
رواج نوحه محوري و شور محوري و كم‌رنگ ‌شدن روضه‌خواني:
كساني كه تجربه مداحي دارند مي‌دانند كه خواندن نوحه اعم از زمينه، ريز، واحد و يا شور به مراتب آسان‌تر از خواندن مصيبت و روضه است. در حقيقت پختگي و هنر و روحيات يك مداح هنگام خواندن روضه خود را نشان مي‌دهد.
اين روزها به نظر مي‌رسد بسياري از مداحان جوان براي ميان‌بر رفتن اين راه، از خواندن روضه و مصيبت گريزانند و ترجيح مي‌دهند قسمت اعظم مجلس خود را با نوحه پر كنند.
يكي ديگر از دلايل اين امر، قابليتهاي زياد نوحه براي تنوع‌سازي و جوش و هيجان و تحرك بيشتر آن براي جوانان است. البته بعضي مداحان عنوان مي‌كنند كه نه خودشان و نه مستمعشان ـ كه احتمالا‌ً بسيار آماده و كنايه‌فهم است ـ تاب شنيدن روضه و مقتل را ندارند و آنها هم به همين دليل نوحه مي‌خوانند. بگذريم كه در نوحه‌ها گاهي مطالبي خوانده مي‌شود كه در هيچ مقتل مكشوفي به اين صراحت و با اين بي‌پرده‌گي گفته نشده است!

ب) آسيب‌شناسي مداحي امروز از منظر محتوا و مطالب:

1)
خواندن روضه‌هاي دروغ و بي‌پايه:
اين معضل از قديم همواره گريبانگير بخشي از جامعه مداحان بوده و در حقيقت ميداني بزرگ براي آزمايش تقواي مداح به حساب مي‌آيد. انتخاب اينكه شما با يك كلمه دروغ، مجلسي را سرتا پا اشك و داد و فرياد كنيد يا اينكه مقتل را راست و مستند بخوانيد و حتي اگر يك قطره اشك از چشم كسي نريزد و شما صرفا‌ً به وظيفه‌تان عمل كرده باشيد، امتحاني است بسيار بزرگ.
نقل است كه شخصي در خواب ديد كه نسبت به حضرت اباعبدالله عليهم‌السلام بي‌ادبي و جسارت كرده است. فردا صبح پيش يكي از علما ء بزرگ آن دوره رفت و جريان خواب را نقل كرد. آن عالم با اندكي تأم‍ّل فرمود: شما روضه‌خوان هستيد؟ مرد گفت: بله. ‌آن عالم بزرگوار فرمود: ديگر روضه دروغ نخوانيد.
صورت برزخي و مثالي بعضي مطالب و روضه‌هاي دروغ و جعلي، همان‌ است كه آن شخص در خواب ديده بود. آشنا نبودن مداح با تاريخ و مقاتل معتبر و مشهور، باعث مي‌شود كه در خواندن روضه به ذكر وقايع مجعول و بي‌پايه پناه ببرد و بسياري اوقات به بهانه «زبان حال» گفتن، چيزهايي بگويد كه موجب وهن و كسر شأن حضرات ائمه ‌عليهم‌السلام شود.
كلام آن حضرات و نحوه برخورد و سلوك ايشان در هنگام مصيبت ديدن، اضطرار، غم، خشم، شادي و... بسيار بسيار ظريف‌تر و دقيق‌تر از آن است كه ما و امثال ما بتوانيم در چهارچوب زبان حال به جاي آن بزرگواران حرف بزنيم. چون در هر صورت زبان حال نيز اثر خود را در ذهن شنونده مي‌گذارد و حتي اگر بداند اينها واقعيات و مسل‍ّمات تاريخي نيست و ساخته ذهن مداح است، بالاخره به مرور زمان در شكل‌گيري فضاي ذهني او نسبت به اولياي دين و قيام و نهضت عاشورا بسيار تأثيرگذار است.
و اين‌گونه است كه ابعاد حماسي شخصيتي بزرگوار مانند حضرت عقيله بني‌هاشم زينب كبري سلام‌الله عليها، كم‌كم از روضه‌ها و مراثي حذف مي‌شود؛ زيرا مداحي كه زبان حال مي‌خواند، هيچ‌گاه درنمي‌يابد كه چگونه مي‌توان در عين زن بودن و سر تا پا عاطفه بودن، چگونه مي‌توان در عين مصيبت كشيدن و در زنجير دشمن اسير شدن، باز اين همه بزرگ و حماسي و عزيزالنفس بود. در نتيجه در قالب زبان حال و روضه‌هاي جعلي و ساختگي، اين شخصيت بزرگوار را همچون يك زن معمولي مصيبت‌ديده معرفي مي‌كند.
بدبختي بزرگ ديگر اين است كه مداح معمولاً در تكرار زبان حال، ديگر اشاره‌اي به زبان حال بودن مطالب ندارد و آن را نيز هم‌رديف روضه‌ها و واقعيات تاريخي مطرح مي‌كند و با اين روش بسياري از اين زبان حالها كه ساخته و پرداخته ذهن مداح است، كم‌كم به صورت يك باور عمومي و جزئي از تاريخ عاشورا به حساب مي‌آيد.

2)
استفاده از اشعار نامناسب
يكي از خصوصيات و لوازم مداح شدن در گذشته آشنايي با ادبيات، شناخت شعر و تسل‍ّط بر نحوه اجراي اشعار مختلف بوده است. امروزه اما بعضي مداحان جوان اين نياز را در خود احساس نمي‌كنند و با پياده كردن اشعار از روي نوار و CD بر كاغذ و دوباره‌خواني آنها، ديگر حتي نگاهشان به ديوانها و مجموعه‌هاي شعر نمي‌افتد.
يكي از توصيه‌هاي مهم رهبر معظم انقلاب به مداحان اهميت دادن به شعر و نخواندن اشعار سبك و ضعيف در مجالس است، حتي اگر آن شعر ضعيف با اخلاص و حالي خوش سروده شده باشد. متأسفانه جز تعدادي معدود از مداحان كه اغلب از پير غلامان اين آستان مقدس هستند، بقيه توجه شايسته‌اي به رهنمود ايشان نكردند.
در طول تاريخ نيز شاهديم كه شعر شعرايي مانند كميت و دعبل و سيد حميري و... به لحاظ ادبي و قو‌ّت شعر در جايگاه رفيعي قرار داشته و جز ء اشعار محكم و فخيم زمان خود محسوب مي‌شده‌اند.
عقل انسان نيز تأييد مي‌كند كه انسان براي مدح بهترين شخصيتهاي عالم بايد از بهترين ابزار و وسايل استفاده كند كه يكي از اين ابزار و وسايل شعر است.
امروزه در هيئتها، بسياري از چيزهايي كه به‌ عنوان شعر، مخصوصاً در قالب نوحه و شور خوانده مي‌‌شود، حتي فاقد وزن و رديف و قافيه صحيح است. نكته مهم ديگر رواج ادبيات عرفاني و غنايي ايران در هيئتهاي مذهبي، طي سالهاي اخير است.
به اين روند توجه كنيد:
مداح، نام رابطه خود و مستمع با اهل بيت عليهم‌السلام را، عشق مي‌گذارد و چون در حافظه تاريخي اين ملت، عشق با ادبيات عرفاني و غنايي شناخته مي‌شود، به سراغ آن اشعار مي‌رود و صحبت از خال و لب و گيسو و قد و قامت به‌ميان مي‌آورد، بي‌آنكه متوجه باشد كه در آن ادبيات اين الفاظ نشانه‌اي بودند براي بيان معاني عرفاني.
رواج اين كار حتي گاهي باعث توهين به ساحت مقدس اوليا ء عليهم‌السلام مي‌شود. آن‌قدر روي اين اشعار تأكيد مي‌شود كه در نهايت تصوير ابوالفضائل كربلا، جناب عباس عليه‌‌‌السلام، از آن كوه كرامات و بزرگواريها تبديل مي‌شود به يك جوان رعنا و رشيد و زيبا‌صورت و زيبا‌چشم و البته غيور و هميشه غضبناك.
و خدا مي‌داند بسيار پيش آمده كه بعضي اشعار و حرفها در مورد شخصيتهايي مثل ناموس عالم خلقت حضرت زهراي مرضيه سلام‌‌الله عليها و يا حضرت رقيه سلام‌الله عليها از زبان مداح بيرون آمده كه عرق شرم بر پيشاني كساني نشانده كه ذره‌اي و فقط ذره‌اي از حرمت و عظمت اين بزرگواران را درك كرده‌‌اند.

3)
استفاده از گويش كوچه بازاري و لهجه اهل باطل:
ظاهراً اين به عنوان يك ارزش در بين مداحان مطرح شده كه مداح بايد داش‌مشدي‌گري و لوطي‌گري را در حد اعلاي آن رعايت كند. اين امر وقتي بيشتر به چشم مي‌آيد كه شما خارج از يك مجلس با شخصي از طيف مداحان برخورد داشته باشيد. از مشخصات اين نوع ادبيات استفاده از الفاظ سخيفي است كه به هيچ‌وجه در شأن زباني نيست كه به ذكر حضرات ائمه عليهم‌السلام گوياست.
حتي كلفت‌ كردن صدا نيز به تبعيت از همين فرهنگ و گويش در بين بسياري از مداحان نوجوان و جوان باب شده است و حال آنكه اين ادبيات هيچ‌گاه در بين بزرگان ديني ما و علما ء سلف، سابقه و رواج نداشته و هر چه بوده ادب و وقار و طمأنينه بوده.

4)‌
فاش خواندن مصيبت:
يكي ديگر از آسيبهاي محتوايي مداحي امروز اين است كه مداح وقتي هم چند دقيقه محدود به روضه‌خواني مي‌پردازد، روضه را اصطلاحا‌ً مكشوفه مي‌خواند. اين امر شايد به اين دليل باشد كه بر فن و هنر مرثيه‌خواني مسل‍ّط نيست.
يك استاد صاحبدل و دل‌سوخته مي‌تواند حتي با نقل مقدمات يك روضه، مانند وداع حضرت علي‌اكبر عليه‌‌السلام با اهل حرم و مطالبي شبيه اين، مجلس را به اوج احساس برساند و به اصطلاح از مجلس اشك بگيرد و ممكن است كس ديگري براي گرياندن مستمع در همين روضه به فجيع‌ترين حالت ممكن حتي مقصود مقتل را از اصطلاح «اربا‌ً اربا‌ً» هم تشريح كند.
هنوز بازار نوار يكي از مداحان عزيز گرم است كه شعر آتشين و سنگين: «او مي‌دويد و من مي‌دويدم...‌» را همراه با گروه اركستر اجرا كرده، شعري كه در سال فقط يك‌بار آن هم در ظهر عاشورا اگر حال مجلسي اقتضا ء كرد مي‌شود يكي دو بيتش را خواند و ديگر هيچ نخواند.
واقعا‌ً اگر ما اعتقاد داشته باشيم حضرت صاحب‌الامر عليه‌السلام در مجالس ما حاضر و ناظر هستند باز هم مجالس ما و مداحي ما همين وضع را خواهد داشت؟

5)
محو شدن برخي سنتهاي پسنديده:
در گذشته بين جامعه مداحان بعضي سنتهاي پسنديده رواج داشته از جمله خواندن قصايد پندآموز و يا خواندن متن يك روايت همراه با ترجمه و توضيح مختصر كه براي آماده‌تر شدن دلها و ايجاد يقظه و تن‍ّبه در مستمع، بسيار مفيد بود.
در بعضي مواقع نيز مجلس با مناجات آغاز مي‌شده و به قول يكي از منبريان قديمي تهران، اول خودشان را كيسه مي‌كشيدند بعد براي امام حسين عليه‌السلام گريه مي‌كردند.
اين روزها به نظر مي‌رسد كه در بين مداحان جوان و امروزي اين سنتهاي نيكو در حال از بين رفتن است.

6)
فراموش شدن ماهيت حقيقي و ناب عزاداري:
براي درك بهتر اين موضوع كافي‌ست سري به بهشت زهرا بزنيد و بر سر قبر كسي كه تازه به خاك سپرده شده و اطرافيان او بر سر مزارش نشسته‌اند برويد و گريه و عزاداري آنها را مقايسه كنيد با انواع و اقسام مدلهاي سينه‌زني پاپ و راك و... كه اين روزها مد شده و به كلي خالي از روح و باطن هستند.
و حالات مصيبت‌زده‌ها را مقايسه كنيد با حالت مداحي كه در اوج مصيبت خواندن به تنظيم نبودن صداي ميكروفن اعتراض مي‌كند.

7)
عدم توجه به مسائل اجتماعي روز:
در حقيقت ترويج و اشاعه دين فردگرايانه يكي از آفات مهم بعضي از محافل ديني امروز ماست. بي‌توجهي نسبت به مسائلي مانند فقر، فساد، فقدان عدالت اجتماعي، تبعيض و... در بعضي مجالس مذهبي، آفتي است كه در صورت بي‌توجهي، نوع دين‌ورزي جوانان را كاملاً دچار تحريف خواهد كرد و جوانان هيئتي ما به سوي صوفي‌گري و عزلت‌گزيني كشيده خواهند شد. در زمان جنگ مملكت ما نياز به رزمنده پرشور و عاشق داشت. هيئتهاي آن روز نياز آن روز را به درستي درك كردند و از همين مساجد و هيئتها و روضه‌ها بود كه بسيجيان عازم جبهه مي‌شدند.

8)
پرداختن به آنچه مستمع بيشتر مي‌پسندد به جاي آنچه بايد بشنود:
تمايل مخاطب عام، بيشتر به سمت مطالبي است كه در جهت تأييد و اميد بخشيدن به او و مطابق ذوق و سليقه او باشد نه در جهت اعتراض و اصلاح و فرهنگ‌سازي.
و مداح بايد خود را از اين آفت بر حذر دارد.
نمونه‌هاي بسياري از اين تعامل را اين روزها مي‌بينيم كه مداح طبق خواست و سليقه صاحب هيئت يا جو‌ّ حاكم بر يك هيئت خاص مي‌خواند و مورد مقبوليت و تأييد آن جمع قرار مي‌گيرد. يعني مداح دنباله‌روي مستمع مي‌شود.
مثلا‌ً خود مداح مقيد به نماز اول وقت است ولي وقتي در يك جو‌ّ خاص كه به عزاداري بيش از نماز اهميت مي‌دهند قرار مي‌گيرد، نه خود نماز اول وقت مي‌خواند و نه ديگران را امر به معروف مي‌كند.
بعضي از مداحان با‌تقوا كه شاهد اعمال خلاف شرع و شئونات اسلامي در بعضي هيئتها هستند، از ترس گريز مخاطبشان از يك تذكر عادي و دوستانه نيز ابا دارند و ترجيح مي‌دهند همه چيز را به امام حسين عليه‌السلام بسپارند.

9)
طبقه‌بندي مستمعان
از رسومات بسيار ناپسند اين روزگار در باب مداحي، تبعيض و تقسيم‌‌‌بندي مستمعان به محرم و نامحرم(!) و عمومي و خصوصي است آن هم در مجالس عمومي.
مداح بعضي حرفها را مي‌گذارد براي وقتي كه نامحرمي در مجلس نباشد و همه به‌اصطلاح، اهل حال باشند و اين مطلب را هم پشت ميكروفن و در جلوي همه خلق‌الله و با افتخار مي‌گويد. و من مستمع بي‌حال نامحرم تازه‌وارد ناشي فكر مي‌كنم، با امام حسين، و دم و دستگاه حضرتش نامحرم هستم و اين غصه مجال اين فكر را به من نمي‌دهد كه وقتي حضرت صاحب‌الزمان عليه‌السلام لياقت تشرف به مجلس اباعبداالله را به تو مرحمت فرمودند و تو را قابل حضور ـ فقط حضور خشك و خالي‌ ـ در اين مجالس دانسته‌اند، مداح و بزرگ‌تر از مداح كيست كه تو را شهروند درجه 2 و 3 آرمان‌شهر امام حسين عليه‌‌السلام بداند و خود و هم‌مسلكانش را شهروند درجه 1؟

10)
عرفي‌گرايي:
به معني شكستن وجه قدسي و ملكوتي اولياي دين است. در هنگام خواندن مدح و مرثيه، مداح ممكن است در دو دام بيفتد.
دام اول: اسطوره‌سازي
يعني مداح شخصيت اولياي دين را همتراز شخصيتهاي اسطوره‌اي قرار مي‌دهد و تنها بر يكي از وجوه شخصيتي اوليا تأكيد مي‌كند به‌گونه‌اي كه مثلا‌ً حضرت امير‌‌المؤمنين صلوات‌الله‌عليه در حد پهلوان پهلوانان عالم نمود پيدا مي‌كند و وجوه ديگر شخصيت ايشان مورد غفلت قرار مي‌گيرد.
در حقيقت مداح به دنبال جنبه‌هايي مي‌گردد كه در خود به آنها بيشتر علاقه دارد و در نتيجه مداحان جوان، اميرالمؤمنين عليه‌السلام را همان پهلوان با‌قدرت مافوق بشر ترسيم مي‌كنند و حضرت عباس‌عليه‌السلام را نيز به همراه كمي چاشني جمال و زيبايي همين‌طور، و امام حسين‌عليه‌السلام مي‌شود مظلوميت محض، نه حماسه‌اي، نه صلابت و هيبتي، نه خطابه و سياست و حكمتي...
دام دوم: هم‌ذات‌پنداري با شخصيتهاي ديني
مداح خود را به جاي اولياي دين قرار داده و سپس تشخيص مي‌دهد كه اگر من به جاي او باشم در آن لحظه چه حركتي انجام مي‌دهم؟ و اين مي‌شود زبان حال! فارغ از اينكه نگاه آنها به عالم به اندازه طول و عرض اين عالم با نگاه ما به اين عالم و اتفاقاتش متفاوت است.

11)
اظهارنظر پيرامون مسائلي كه دربارة آنها تخصص ندارد.
از آسيبهاي جدي مجامع و محافل مذهبي امروز ما، اين است كه علاقه جوانان به مداحان باعث شده تا مداحان خود را در جايگاه وعظ و افتا ء و دستگيري از خلق ببينند و اگر صلاحيت و دانش اين كار را داشتند چقدر خوب بود.
بعضي از مداحان امروز، هم منبري‌اند هم خطيب، هم استاد اخلاق و سير و سلوك، هم مرجع تقليد، هم كارشناس و تحليل‌گر مسائل سياسي و اقتصادي و علمي و نظامي و... و هم روضه‌خوان!
به عنوان نمونه بارها شنيده‌ايم كه بعضي آقايان در مجالس مولودي اين‌چنين افاضه فرموده‌‌اند كه:
هر چه بيشتر كف بزنيد حضرت زهرا سلام‌الله عليها شادتر مي‌شوند.
حضرت زهرا سلام‌الله عليها از سر همه تقصيرات و اسائه ادبهاي ما بگذرد كه اگر چنين شود خدا هم مي‌گذرد.

ج) آسيبهايي كه شخصيت مداحان را تهديد مي‌كند:

1)
غفلت از تهذيب نفس:
متأسفانه گاهي ديده مي‌شود كه چون مداح خود را برخوردار از نعمت ارتباط روحي با حضرات ائمه عليهم‌السلام مي‌بيند، نسبت به تهذيب نفس و رعايت و تمرين تقوا، غفلت مي‌ورزد. فراموش نكنيم كه آن حضرات با بيانهاي مختلف و در روايات متعدد، فرموده‌اند: «دوست ما نيست مگر كسي كه ترك حرام و ايتان واجب داشته باشد»
اثرات سو ء آلوده بودن مداح به بعضي رذايل، به مراتب بيشتر از آلودگي ديگران است. زيرا در نظر عوام مردم، مداح نماينده و تابلوي دستگاه سيد‌الشهدا عليه‌السلام به حساب مي‌آيد و توقع مردم از اين قشر توقع ديگري است.
يك برخورد نامناسب ممكن است پاي جواني را لااقل تا مدتها از اين مجالس سراپا نعمت و بركت و مغفرت كوتاه كند كه اين خود گناه بسيار بزرگ ديگري است.
يادمان باشد عزيزترين نوكران در آستان حضرت اباعبدالله عليه‌‌السلام، متواضع‌ترين، مهربان‌ترين، باتقواترين و بااخلاص‌ترين نوكران هستند نه خوش‌صداترين و پرجوش و خروش‌ترين و معروف‌ترين.

2)
مريد‌بازي و نوچه‌پروري:
شايد دليل رواج اين آفت اين باشد كه مداح به دليل نداشتن هنر مجلس‌گرداني و ارتباط با هر نوع مخاطب، فقط در شرايطي خاص و با حضور عده‌اي خاص مي‌تواند خوب بخواند و گرمي مجلس او وابسته به حضور همين اشخاص و شنوندگان حرفه‌اي است. گريه‌كن حرفه‌اي، سينه‌زن حرفه‌اي، كنايه‌فهم حرفه‌اي‌ و...
و در هر صورت اين هم يكي از نتايج غفلت از تهذيب‌ نفس است.
خدا رحمت كند حضرت امام را كه برقي از نور محمد و آل محمدعليهم‌السلام بود در آينه زمان ما.
نقل شده كه ايشان اجازه نمي‌دادند هيچ‌كس اعم از شاگرد و مريد و طلبه و... پشت ‌سرش راه برود. مي‌ايستاد تا همه رد شوند و دوباره تنها و به دور از هياهو و تشريفات از كوچه عبور مي‌كردند.

3)
عدم ارتباط با علما ء و روحانيت:
مداح و غير مداح اگر با روحانيت و علماي رباني ارتباط نداشته باشند، در معرض سقوط قرار دارند و فرقي بين بي‌سواد و روشنفكر آنها نيست. نتيجه عدم ارتباط با روحانيت و علماي عامل دين، باز شدن پاي انواع و اقسام بدعتها در مجالس حسيني است.
امام حسين منهاي تقوا، امام حسين منهاي انجام وظايف اجتماعي و در يك كلام امام حسين منهاي دين، از اثرات سو ء اين جدايي است.
البته در اين ميان بعضي طلاب و روحانيان و اهل علم نيز بي‌تقصير نيستند. چرا كه زماني عمود خيمه مجالس حسيني علما بودند و امروز حاشيه‌نشين و سخنران قبل از مداحي شده‌اند.
زماني در همين مملكت مجتهدان جامع‌الشرايط ما هم منبري بودند و هم روضه‌خوان. و مگر شياطين انس و جن مي‌توانستند به اين راحتي در چنان مجالسي رخنه كنند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:54  توسط   | 


شعر و داستان عاشورایی، شاخه‌ای جدی از ادبیات مذهبی و دینی ماست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مورد توجه اهالی فرهنگ و ادب قرار گرفت . در این مطلب سخنان 14 شاعر و نویسنده در این زمینه گردآوری شده است که با هم می خوانیم .

محمد علی سپانلو - شاعر و مترجم ادبیات :

شعر عاشورایی، گونه‌ای جدی از شعر معاصر است.

متاسفانه ادبیات مذهبی از تحقیقات تاریخی فاصله گرفته است و به اطلاعات کلیشه ای و بعضا غیر موثق بسنده می شود.

صریحا می گویم که با تکیه بر اطلاعات ناقصی که مداحان از واقعه عاشورا می دهند، نمی توان شعر خوب گفت.

این شاعر با اشاره به تاریخ شعر آیینی عنوان کرده است: از مرحوم محتشم کاشانی با اثر ماندگارش در زمینه عاشورا که بگذریم، کسانی مانند"عارف " و تنی چند از شعرا در دیوان های خود از این واقعه و سایر موضوعات دینی گفته اند، اکنون نیز به طور قطع، اشعاری با این حال و هوا هست که در فرصتی دیگر می توان درباره شان بیشتر حرف زد.

اگر شاعر و نویسنده، به موضوعی که انتخاب می کند، اعتقاد جدی و عمیق داشته باشد، حتما اثری قابل توجه ارائه خواهد شد، در زمینه آثار دینی و آیینی نیز این نکته صادق است.

وی  با بیان این که پادشاهان صفویه به شعرای زمان خود می گفتند "برای اهل بیت( ع ) شعر بگویید و پاداش خود را از خود آنان طلب کنید" تصریح کرد: ادبیات دینی باید از درون فرد بجوشد، نه این که از او خواسته شود که در این زمینه به خلق اثر بپردازد.

سپانلو که به زودی، رمانی از سرگذشت "ملک الشعرای بهار" را برای دومین بار منتشرمی کند، گفت: اگر شاعر و نویسنده، به موضوعی که انتخاب می کند، اعتقاد جدی و عمیق داشته باشد، حتما اثری قابل توجه ارائه خواهد شد، در زمینه آثار دینی و آیینی نیز این نکته صادق است.

وی با بیان این که شعر عاشورایی و دینی، گونه ای جدی از شعر معاصر ماست، دستیابی به آثار دینی قوی را نیازمند پشتوانه تحقیقاتی و مطالعاتی دانست و گفت: در اثر گرانسنگی مانند " تاریخ طبری " حتی درخشش گوشواره های حضرت زینب(س) هم بیان شده است و در کل، مطالعه متون تاریخی مستند، بی تردید برای نویسنده و شاعر امروز که دغدغه های دینی و اعتقادی دارد، بسیار قابل استفاده است.

دکتر محمد رضا سنگری - نویسنده، منتقد ادبی و استاد دانشگاه:

تداوم ادبیات مذهبی با "نقد" امکان پذیر است

اینک موعد تقویت این نوع از ادبیات و نقد جدی آثار است، اگر می خواهیم ادبیات مذهبی تداوم یابد، باید تعارف را کنار بگذاریم و آثار را از صافی نقد عبور دهیم.

در طول دوران مبارزه و پس از به ثمر نشستن انقلاب اسلامی، موجی وسیع و گسترده از مضامین و واژگان و در بیانی کلی تر، فرهنگ اسلام را به فراخنای ادب کشید.

وی افزود: بعد از انقلاب اسلامی، احساسات شورانگیز مذهبی در تار و پود ادبیات ما تنیده شد و رفته رفته بر پختگی و قوت آن افزوده گشت.

سنگری که کتابی با موضوع نقد و بررسی شعر انقلاب اسلامی منتشر کرده است، یادآور شد: اغلب سروده های موفق شاعران ما در توصیف صحنه های نبرد هشت ساله و پایداری ما در برابر بیگانگان، از اندیشه و حماسه بزرگ عاشورا تاثیر مستقیم پذیرفت، شعرهایی که در ظاهر با عاشورا مرتبط نبودند، اما وامدار اندیشه عاشورایی شدند و همین نکته، عامل پیوند بیشتر مخاطبان با این آثار گردید.

محمد شمس لنگرودی - شاعر و محقق ادبی:

نگفتن شعر برای عاشورا، دلیل بی علاقگی نیست

همه ما به پدر، مادر و فرزند خود علاقه مند هستیم و به آنها از صمیم وجود، عشق می ورزیم اما کمتر شاعری است که در این موضوعات، شعری سروده باشد، حال آیا شاعرانی که چنین شعری نگفته اند، نسبت به بستگان و نزدیکان خود بی علاقه و بی تفاوت هستند؟

این طور نیست که در همین چند سال اخیر، ما به یکباره صاحب ادبیات آیینی و شعر مذهبی شده باشیم .

وی افزود: همان طور که شعر سیاسی، شعر طنز، شعر اجتماعی و دیگر گونه های شعری داریم، شعر مذهبی هم وجود دارد و تعدادی از اشعار را می توان در این زمره به حساب آورد، اما نمی توان گفت که هر شعری برای امام حسین(ع) سروده شده باشد، یا انگشت اشاره شاعر، موضوعی دینی را نشانه رفته باشد، مشخصا آن شعر،  شعر مذهبی و آیینی است.

این شاعر و محقق ادبی، با بیان این که الزاما با تظاهر به این که به موضوعی علاقه مند هستیم، شعر خوبی متولد نخواهد شد، تاکید کرد: حادثه ای مانند "عاشورا " مربوط به قرن ها پیش است و طبیعتا افق ادبیات مذهبی و آیینی نیز، عمری به اندازه زمان های سپری شده دارد.

شمس لنگرودی تصریح کرد: همه ما می دانیم که "شعر" هنری خود جوش است و این جوشش، باید در ذات شعر و شاعر باشد.

این شاعر خاطر نشان ساخت: با وجود سابقه ادبیات مذهبی در ایران، قطعا یک عده خاص و موقعیت طلب، نمی‌تواند مدعی شعر مذهبی و عاشورایی باشد، به نظر من پاره ای از این شعرها، شعرهای دولتی هستند و به همین دلیل، نتوانسته اند تاثیر لازم را بر جامعه و مخاطبان خود داشته باشند.

ضیاء الدین ترابی - شاعر و منتقد ادبیات :

 شعر آیینی، نیازمند تنوع در قالب است

محدود کردن شعر آیینی در قالب های شناخته شده کلاسیک، این نوع از ادبیات را دچار ایستایی می سازد.

عده ای فکر می کنند که حادثه و حماسه را فقط باید موزون و مقفا به مخاطب انتقال داد، در صورتی که گاه، تاثیر یک نثر یا شعر آزاد، در میان مخاطبان، بیشتر و عمیق تر است.

سراینده  مجموعه شعر "سرخ، از پرنده و پرواز" افزود: آثار موجود در قلمرو شعر دینی و مذهبی در حد این که با مخاطب خود ارتباط برقرار کند، خوب است اما راضی کننده نیست و متاسفانه بیشتر با موضوعات دینی در ادبیات و هنر، برخورد شعاری شده است .

ترابی تصریح کرد: شعر دینی هم باید مانند سایر شعرهای دیگر، از جانمایه ای قوی برخوردار باشد و بیش از آن که برای مخاطب شعار بدهد، باید او را به حیطه اندیشه ببرد.

حسین اسرافیلی - شاعر:

 رویکرد شاعران جوان به شعر عاشورایی جدی تر است

 شاعران،  به اندازه ای در مورد عاشورا و امام حسین (ع) شعر گفته اند که می توان "شعر عاشورا " را مستقل از شعر آیینی مورد نقد و بررسی قرار داد.

به غیر از شعر عاشورایی که بخش بزرگی از شعر آیینی را در برمی گیرد، باقی شعرهای مذهبی، باید با عنوان شعر آیینی نقد و بررسی شوند، زیرا شعر عاشورایی با حجم زیاد و میزان تاثیرگذاری اش در بین مردم، می تواند به طور مستقل مورد بررسی قرار بگیرد.

وی با بیان این که طی این سالها، رویکردی جدی به شعر عاشورایی  در بین شاعران جوان مشاهده می شود،  افزود: چه شاعرانی  که صاحب مجموعه شده اند و چه شاعرانی که به چاپ شعرهایشان در مطبوعات اکتفا می‌کنند، طی این سالها، اشعار خوبی در رثای امام حسین(ع) و یارانش سروده اند.

این شاعر خاطر نشان کرد: البته این رویکرد جدی و ویژه در تمام دوران ها نسبت به شعر عاشورایی وجود داشته، به طوری که حتی شاعران اهل سنت نیز شعرهای خوبی در رثای سالار شهیدان دارند.

سیمین دانشور - نویسنده و همسر زنده یاد جلال آل احمد:

نهادهای فرهنگی، اهل قلم را مجبور به سفارش نویسی نکنند

مثنوی مولوی با تمام تمثیلاتش، ریشه های محکمی در قرآن و اندیشه های دینی و اعتقادی دارد.

ادبیات دینی و مذهبی، همواره در این مملکت نفس می کشد و در این که این نوع از ادبیات هست، تردیدی نیست.

دانشور در ادامه افزود: من معتقدم که این نوع ادبیات، بر اثر شناخت و تامل نویسنده یا شاعر از حوزه دین متولد می شود، نه این که  نهادهای  حکومتی در بخش فرهنگ، از اهل قلم بخواهند که در این زمینه اثری خلق کنند، با این تصور که ادبیات دینی تداوم داشته باشد، چون  محصول این اقدام، تولید آثاری ضعیف و بی رمق است.

همسر جلال آل احمد، با بیان این که طبیعتا یک حکومت اسلامی باید مروج و مشوق هنر و ادبیات دینی و مذهبی باشد و در همین اندازه، قابل تقدیر است، خاطرنشان ساخت: ادبیات، بیشتر شخصی و فردی است و آن چه به وجود می آید، حاصل یک فکر و قلم است.

دانشور در بخشی دیگر از صحبت های خود گفت: مثلا راجع به شهدای جنگ، آثاری در حوزه داستان به برخی از نویسندگان ما پیشنهاد شده است، من اغلب این آثار را خوانده ام، متاسفانه نه حق مطلب درباره شهدا ادا شده و نه قوت ادبی داشته اند.

این نویسنده تصریح کرد: البته آثاری در حوزه ادبیات دینی و عاشورایی از"شهریار"،"علی موسوی گرما رودی" و "طاهره صفارزاده" خوانده ام که به نظر من آثار قابل توجهی هستند، خود شهریار با شعر معروف "علی ای همای رحمت" توانست به چهره ای ماندگار در حوزه ادبیات دینی به جهان معرفی شود.

 

منیژه آرمین - نویسنده :

داستان دینی "ضعیف"، نوشته نشود بهتر است

ادبیات امروز ما باید وقایع "عاشورا"  را در جریان  زندگی عادی مخاطبان خود مطرح کند و در ساده سازی این مفاهیم، تلاش جدی شود.

از طرفی، نگاه مستقیم به این موضوعات هم سپری شده و داستان های دینی ما باید قادر باشند در خواننده خود همذات پنداری به وجود بیاورند.

این نویسنده که در داستان " شب و قلندر" بخشی از اثر را با حادثه عاشورا مرتبط نموده است، افزود: معتقدم که هنوز اثری جدی در حوزه ادبیات داستانی با موضوع عاشورا خلق نشده است، البته نباید تولید چنین آثاری، به عنوان هدف اصلی مطرح باشد و از دیگر عناصر مثل خلاقیت و... غفلت شود، به نظر من داستان دینی  ضعیف، نوشته نشود، بهتر است.

"آرمین" به تازگی کتابی را آماده انتشار کرده که در آن به مقایسه شخصیت های "مثنوی مولوی" و"کمدی الهی" دانته پرداخته است . به گفته وی، هنوز نام اثر و ناشر آن مشخص نیست.

مصطفی جمشیدی - نویسنده :

 "نگاه نزدیک به واقعه " در داستان های دینی کم رنگ است

جریان ادبیات عاشورایی، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعال شد. قبل از انقلاب نیز عاشورا به عنوان یک پدیده و مفهوم ریشه دار و به عنوان مظهر ظلم ستیزی  مطرح بود اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این جریان، در ادبیات و هنر ما شکلی گسترده و فراگیر به خود پذیرفت و آثار متعددی با این پس زمینه متولد شدند.

این نویسنده که آخرین کتابش، رمان "لغات میغ" را توسط انتشارات روزنه منتشر کرده است، افزود: دستیابی به نگاه عمیق و نزدیک به واقعه، نیازمند مطالعه و کاوشی دقیق است که بی تردید یک نویسنده نباید نسبت به آن بی توجه باشد.

جمشیدی در پایان، با تاکید بر لزوم نگاه دوباره به حادثه عاشورا توسط اهالی ادبیات، تصریح کرد: سالهاست فقدان یک مرکز پژوهشی فعال و موثر در زمینه های تاریخی احساس می شود، اگر هم مرکزی با این مشخصه وجود دارد، از چشم نویسندگان ما که یکی از وظایفشان، توجه به تاریخ نگاری درست است، پنهان مانده است.

رضا اسماعیلی - شاعر:

 مستقیم گویی در ادبیات دینی، دافعه برانگیز است .

تمام اشعاری که از منظر انسانی سروده شده و جهان بینی اسلامی در آن جریان دارد، می تواند شعر دینی و عاشورایی تلقی شود.

شعر عاشورایی، در بدنه و ساحت ادبیات آیینی است و تفکیک این نوع از ادبیات که برخی نسبت به آن اصرار می ورزند، به دلیل اقتدار موضوعی خاصی است که در عاشورا نهفته است.

این شاعر که مجموعه شعر "آسمانی ها" ی خود را با موضوع دفاع مقدس در انتشارات پازینه به چاپ دوم رسانده است، افزود: اشعاری که ما را به کرامت انسانی و مفاهیم اساسی زندگی رهنمون می سازند و مخاطب خود را به ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم و سلطه دعوت می کنند، دینی و آیینی اند.

اسماعیلی  یادآور شد: در عصر حاضر، باید با دید وسیعتری به ادبیات آیینی نگریست تا آثار قوی تری در این زمینه خلق شود، زیرا مستقیم گویی،  ضمن آن که جاذبه خاصی ندارد، می تواند دافعه برانگیز نیز باشد.

دکتر طاهره صفار زاده ، شاعر ، مترجم قرآن و استاد دانشگاه:

 شعر مذهبی باید از " اندیشه " بگوید

شعر امروز صرفا نباید به مدح اهل بیت(ع) بپردازد، اگر قرار به مداحی است، پیشتر، مداحانی بوده اند که بهتر از ما این حرف ها را زده اند.

در زمانی زندگی می کنیم که جهان، تشنه شنیدن حقایق است، شاعر امروز دیگر نباید در بیان عظمت اهل بیت(ع)  از خورشید و ماه و ستاره مدد بجوید و اجرام سماوی را خرج کند، هر چه قدر در ادبیات دینی به این کلیشه ها نزدیک شویم، قطعا از اصل ماجرا و اندیشه  فاصله می گیریم .

هیچ  شاعری نظیر "محتشم کاشانی"  قادر نخواهد بود این چنین هنرمندانه  به حادثه "عاشورا"  نگاه کند .

این شاعرکه شعر" سالار صبر" را با موضوع حضرت زینب(س) و صبوری آن حضرت در حادثه خونین عاشورا سروده است، افزود: برای گفتن و نوشتن از اهل بیت(ع) باید زبان زمان را جست و جو کرد.

دکتر صفار زاده یادآور شد: ترجیع بند معروف محتشم کاشانی ( باز این چه شورش است   که در خلق عالم است )  در اهمیت و زبان خود یگانه است، البته قرار نیست که شاعران امروز ما نیز مانند او حرف بزنند، هر چند معتقدم که دیگر هیچ شاعری نظیر محتشم کاشانی  قادر نخواهد بود این چنین هنرمندانه به حادثه عاشورا نگاه کند.

شعر "سالار صبر" در مجموعه  اشعار صفارزاده (اولین شماره از مجموعه گزیده ادبیات معاصر- نیستان) به چاپ رسیده است.

سیمین دخت وحیدی ، شاعر :

 ادبیات دینی ما، چند بعدی است

بخشی از موفقیت شعر جنگ ما هم به دلیل تنفس شاعران در حال و هوای عاشوراست.

از صدر اسلام تا قبل از پیدایش انقلاب اسلامی، مرثیه سرایی، رجز خوانی و حماسه سرایی در میان زنان سابقه زیادی نداشته است، فقط معدودی از زنان عرب  به منظور ترغیب رزمندگان خود در صحنه های کارزار به رجز خوانی و حماسه سرایی می پرداختند و یا در غم از دست دادن عزیز خود، مرثیه می سرودند.

این شاعر با اشاره به این که زنان اهل قلم نیز پا به پای مردان در وادی ادبیات دینی و آئینی حرکت کرده اند و این رویکرد وسیع، باعث شده است که آثاری در خور تامل در زمینه های دینی خلق شود، افزود: از نظر فرم شعری،  تغییر زبان در ادبیات دینی، به جذب مخاطب بیشتر در این زمینه منجر شد و مدت هاست شعر دینی و مذهبی ما، صرفا از سوگ نمی گوید، بلکه به  حماسه، اجتماع و سیاست هم می پردازد و حالت چند بعدی پیدا کرده است.

این بانوی شاعر که مجموعه ای از شعر زنان شاعر بعد از انقلاب را در مجموعه ای با عنوان "از نگاه آینه ها " گرد آورده است، از نهادهای فرهنگی کشور خواست تا نسبت به هنر و ادبیات متعهد، احساس مسئولیت بیشتری از خود نشان دهند.

عبدالرحیم سعیدی راد ، شاعر و منتقد ادبیات:

 شاعر عاشورایی باید به درک روشنی از حماسه برسد

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مضامین دینی و اعتقادی به عنوان مولفه ای جدی و تاثیرگذار به حیطه ادبیات راه یافت که بی تردید یکی از این مضامین، عاشورا و مسائل مربوط به آن است.

ادبیات، خاصه شعر عاشورایی، مانند خود حماسه عاشورا نسل به نسل روایت می شود و هر چه قدر به جلوتر می‌رود، به پختگی و صلابت بیشتری می رسد.

وی با تاکید بر این که یک شاعر و نویسنده عاشورایی باید به درک روشنی از حماسه عاشورا و ابعاد کلی حادثه  دست یابد، خاطرنشان ساخت: به تصویر کشیدن مظلومیت عاشورائیان  نیز می تواند شکل و گونه حماسه به خود بگیرد، بنابراین نمی توان گفت اگر شاعری در شعرش، تصویری ظاهری از حماسه ارائه نکند و به جنبه های دیگرعاشورا بپردازد، شعر حماسی در زمینه عاشورا خلق نشده است.

این شاعر که اشعار متعددی با موضوع عاشورا منتشر کرده است، یادآور شد: پیوند نسل های جدید ادبیات با مضامین و موضوعات دینی و اعتقادی را باید به فال نیک گرفت اما از نقد آثار ادبی نیز نباید غافل شد، چرا که نقد اصولی، امکان رشد بیشتر را فراهم می آورد.

کامران شرفشاهی - شاعر:

"شعر عاشورایی " حامی جدی ندارد

متاسفانه در روزگار ما، علی رغم جهش عظیمی که در سرودن شعر عاشورایی صورت گرفته، حمایت چندانی از شاعران و فعالان این حوزه معنایی به عمل نیامده و بسیاری از آثار قوی در این زمینه هنوز منتشر نشده است.

دیدار امام حسین(ع) با "فرزدق"، شاعر نامدار عرب، قبل از واقعه عاشورا و اشعار دیگری که پس از شهادت امام سروده، نشانگر آن است که ادبیات عاشورا، ادبیاتی پویا، با پیشینه ای سترگ و قابل تامل است.

این شاعر افزود: از قرن چهارم هجری به بعد چنان که در شعر شاعرانی مانند " کسایی مروزی"  شاهد هستیم، ادبیات عاشورا به عنوان ادبیاتی که بیانگر عالی ترین و والاترین جلوه های ارزشی و آرمانی است، معرفی شد و این تفکر، هرگز در قاموس فرهنگ ما رنگ نمی بازد.

شرفشاهی حضور شاعران و نویسندگان جوان را در حوزه ادبیات عاشورایی قابل تحسین دانست و یاد آور شد:  حذف تفکر دینی و معرفتی از بدنه ادبیات ما غیر ممکن است.

سعید وزیری - نویسنده :

 "سوگ " بخش اعظم ادبیات مذهبی نیست

اگر ادبیات عاشورا، قوی تر از این که هست، به میدان می آمد، ما امروز، شاهد مراثی، شعرها و نوحه های ضعیف و کم ارزش نبودیم.

واقعا دل هر انسان فرهیخته و اهل بیت دوستی به درد می آید، وقتی که در ایام شهادت و سوگواری امام حسین(ع)  یا دیگر معصومین، شعرواره‌ها و آثار بسیار ضعیف و بعضا به دور از شان اهل بیت(ع) خوانده و شنیده می‌شود.

وی که آثار ادبی متعددی را در کارنامه فرهنگی خود دارد، افزود: شعر و داستان مذهبی، نوعی از انواع ادبیات ماست و هنوز جای کار جدی دارد، اما به اعتقاد من باید با رویکردی اجتماعی به وقایعی نظیر عاشورا پرداخت و به سوز و گدازهایی که دیگر کلیشه ای شده است، پایان داد، چرا که  سوگ و سوگواری فقط بخشی از این نوع ادبیات است و قطعا بخش اعظم آن نیست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:2  توسط   | 

 

ایرانیان شیعه، دین خود را - اعم از احکام و اعتقادات و اخلاقیات- همواره از «منبر» گرفته اند و هیچ یک از دیگر وسایل نشر و ترویج معارف دینی - از حیث دامن گستری- هم وزن و هم پای منبر نبوده است. «مداحی» نیز از جمله نهادهای دیرپای جوامع شیعی است و این مداحان بوده اند که از دیرباز تاکنون منبردانایان دین گستر شیعه را در نشر معارف حقه اهل بیت علیهم السلام گرمی بخشیده اند.

سنت چنان بوده که مداحان، هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند و - حسب وضع و موقع- با مرثیه سرایی و مولودی خوانی، قلوب مستمعین را مستعد دریافت حقایق دین و معارف اهل بیت(ع) کنند چندان که کار سخت عالمان دین شناس و مبلغان سنت نبوی و سیره علوی در القای آن حقایق و معارف، آسان شود. چنین بود که مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت و مداحان رونق بخش کرسی دانشمندان دین در تعلیم و تهذیب مردمان می شدند.

اکنون سالیانی است که این سنت پسندیده دگرگون شده و در برخی از محفل‌ها و هیئت‌ها جایگاه منبری و مداح جابجا. «اصل»، مداحی است و خطیب و واعظ، گویی صرفاً برای پاسداشت صوری همان سنت پیش گفته به منبر می رود و دیگر هیچ. در بعضی تکایا و مجالس که اصلاً نشانی از «منبر» نیست و هر چه هست مدح و مصیبت است و بس.

منبرها برپا شده‌اند تا وسیله‌ای باشند برای برپایی دین خدا در دل‌ها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشی‌ها و اشارت‌های بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است.

چندی پیش با عزیزی از طبقه مداحان مشهور پایتخت گپ و گفت کوتاهی داشتم. می گفت: دور و اطراف هر یک از منبری‌های مشهور و پر مخاطب تهران، قریب ده مداح مختلف - از شهیر و کم شهرت و گمنام- همواره حاضرند و همه هم در همه مجالس می خوانند چندان که پیش و پس از منبر 40 دقیقه‌ای یک واعظ معروف، ساعت‌ها برنامه مداحی اجرا می شود! یعنی که «منبری» رونق بازار «مداح» را موجب شده، حال آن که سنت هزار ساله هیئت‌های شیعی عکس آن را گواهی می دهد.

باید پرسید سخنوران شهیر شهرها و خطیبان پرمخاطب جماعات مذهبی را چه نیازی به گرمی بازار مرثیه گویان و مدیحه سرایان؟ قرار است مداحان شیعه با هنرمندی خود، برداشت بهینه از «محصول منبر» را - که چیزی جز آموزه های وحیانی جاری بر لسان عالمان دین اندیش نیست- برای مردمان کوچه و بازار ممکن کنند تا «مکتب» اهل بیت(ع) در جان هایشان «ماندگار» شود:

"هر مکتبی اگر چاشنی‌ای از عاطفه نداشته باشد و صرفاً فلسفه و فکر باشد، آنقدر در روح‌ها نفوذ نمی کند و شانس ماندگاری ندارد. ولی اگر چاشنی‌ای از عاطفه داشته باشد، این عاطفه به آن حرارت می‌دهد. آن مکتب را منطقی می‌کند. بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد... اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت یک مکتب فکری بازگو کنیم، حرارت و جوشش آن گرفته و کهنه می شود. این بسیار نظر بزرگ و عمیقانه‌ای بوده است؛ یک دوراندیشی فوق العاده عجیب و معصومانه، که گفته اند برای همیشه این چاشنی را شما از دست ندهید». (استاد شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، صفحه 58)

منبرها برپا شده‌اند تا وسیله‌ای باشند برای برپایی دین خدا در دل‌ها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشی‌ها و اشارت‌های بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است.

وقتی «عبودیت» غایت همه آموزه‌ها و آرزوهای مکتب باشد، بدیهی است که اسوه‌ها و امامان و پیشاهنگان مکتب، نمونه‌های بی بدیل و مظاهر تام و تمام عبودیت خواهند بود:

"ارزش فاطمه زهرا(س) به عبودیت و بندگی خداست... نه فقط فاطمه زهرا(س) بلکه پدر فاطمه هم - که مبدأ و سرچشمه فضایل همه معصومین است و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) قطره‌هایی هستند از دریای وجود پیغمبر- ارزشش پیش خدا به خاطر عبودیت است..."(رهبر معظم انقلاب، در دیدار مداحان و شاعران- 5/5/84)

فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل(س) صحبت می شود، بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‌های قشنگش بوده؟ اصلاً شما مگر اباالفضل(س) را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده!؟ اینها سطح معارف دینی ما را پایین می آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس(س) به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت اوست. به صبر و استقامت اوست... ارزش اباالفضل و حبیب بن مظاهر در اینهاست، نه در قد رشیدش یا بازوی پیچیده‌اش. قد رشید که خیلی در دنیا هست. اینها که در معیار معنوی ارزش نیست... این که ما همه‌اش بیائیم روی ابروی کمانی و بینی قلمی و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم، این که مدح نشد. در مواردی ضرر هم دارد. در فضاهایی این کار خوب نیست». (رهبرمعظم انقلاب- همان).

گاه می شود که مداحان ما در ذکر مناقب حضرت صدیقه اطهر(س) یا دیگر معصومین(ع) از مرز«توحید» می‌گذرند و در ورطه «شرک» در می غلطند. حال آن که در زیارت‌های معتبره مأثوره، به رغم انتساب عالی‌ترین و شگفت انگیزترین مقامات معنوی و اوصاف الهی به وجود مقدس حضرات معصومین(ع)، بر «عبودیت» آن بزرگواران تأکید تمام شده است. از آن جمله است این فراز شریفه از «زیارت رجبیه» که به خداوند متعال عرضه می داریم: "لافرق بینک و بینهم الا انهم عبادک"؛ هیچ فرقی بین تو و اینها - حضرات معصومین علیهم السلام- نیست غیر از این که اینها بندگان تو هستند." و زیارت رجبیه از آن دسته متون شریفه ای است که امام راحل عظیم الشأن (ره) - حسب گفته یکی از شاگردان ایشان که در قید حیاتند-  توصیه اکید به خواندن آن داشتند و می‌فرمودند: "فقط همین «عبد» بودن ائمه علیهم السلام است که فارق بین اینها و خداست والا آن بزرگواران تمام نیروهای الهی را دارند."

متأسفانه دامنه انحراف در برخی مداحی‌ها از مسیر تعالیم نورانی اهل بیت(ع) محدود به «مبالغه گویی» از مقام و منزلت معصومین(ع) نیست. گاه از این سوی بام افتاده‌ایم؛ «تصغیر و تضییق مرتبت» آن بزرگواران در ذکر مراثی و مدایح، رایج تر از گزافه گویی است. این آفت البته ناشی از قصور فهم ما از مقام حقیقی وجود مقدس و شریف آن حضرات است که سطح عقول و عرفان و آمال آنان را با خود قیاس می‌کنیم و امتیازاتی نظیر قدرت مادی و جسمانی یا زیبایی بی نظیر ظاهری را که ممکن است منتهای آرزوی خود و مخاطبانمان باشد به آن بزرگواران نسبت می دهیم بی آن که این امتیازات ظاهری در نظام ارزشی دینی ما واجد ارزش حقیقی باشد:

"چون به آنها - حضرات معصومین(ع)- دسترسی نداریم، آنها را نمی فهمیم و درک نمی کنیم، گاهی تعبیراتی گفته می شود که خیلی هم دقیق نیست... چون می خواهند تکریم و تعظیم کنند، اما واقعیت مطلب در ذهن کوچک ما نمی گنجد... چیز دیگری که بنده اطلاع پیدا کردم، استفاده از مدح‌ها و تمجیدهای بی معناست که گاهی هم مضر است. فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل(س) صحبت می شود، بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‌های قشنگش بوده؟ اصلاً شما مگر اباالفضل(س) را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده!؟ اینها سطح معارف دینی ما را پایین می آورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس(س) به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت اوست. به صبر و استقامت اوست... ارزش اباالفضل و حبیب بن مظاهر در اینهاست، نه در قد رشیدش یا بازوی پیچیده‌اش. قد رشید که خیلی در دنیا هست. اینها که در معیار معنوی ارزش نیست... این که ما همه‌اش بیائیم روی ابروی کمانی و بینی قلمی و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم، این که مدح نشد. در مواردی ضرر هم دارد. در فضاهایی این کار خوب نیست». (رهبرمعظم انقلاب- همان).

کاش در «ظاهرگرایی» و «اسطوره سازی» به همین مقدار بسنده می شد. متأسفانه دامنه انحراف در طبقات پایین‌تر طایفه مداحان، خیلی گسترده‌تر است. در برخی مجالس و دسته‌جات عزاداری محلی، پاره‌ای از خوانندگان جرأت می‌کنند اشعاری مبتذل و با مضمون‌های عشقی را که نوعاً خوانندگان پاپ - از نوع به اصطلاح لس آنجلسی- پیش‌تر در قالب ترانه خوانده اند، با همان سبک و آهنگ، در توصیف اهل بیت(ع) بخوانند.

دیگر این که مداحان ما از آن روی که هنرمندند، ناگزیر از نوآوری‌اند. این ناگزیری علی الدوام، پاره‌ای از مداحان ما - حتی برخی از معاریف و مشاهیر این طایفه - را به عدول از معیارهای رفتار موقرانه و مؤمنانه - که امری بسیار مهم و لازم برای کسوت مداحی است- واداشته است. گواه این مدعا، تصاویری است که بعضاً از مراسم مولودی خوانی یا مرثیه سرایی در تلویزیون پخش می شود و مداحان را در حالی نشان می دهد که می‌کوشند با حرکات خاص سر و دست و بدن، جمعیت را به وجد و نشاط بیاورند و یا متأثر و محزون کنند. همان جوان مداح معروف پیش گفته می گفت: مدتی است برای فرار از این دام مهلک و رهایی از این آفت عافیت سوز، به «مناجات خوانی» روی آورده ام. رویکرد جدیدش را ستودم و گفتم: اتفاقاً در حوزه هنر مداحی، «هنر برتر» نزد مداحانی است که قادرند گنجینه‌های گهربار مستور در معادن مناجات‌ها و زیارت‌ها و دعاها را کشف و استخراج کرده و با زبان همه فهم بیان کنند.

"کسی که با مسائل شوروی سابق و این بخشی که شیعه نشین است (جمهوری آذربایجان) آشنا بود، می‌گفت: وقتی کمونیست‌ها بر منطقه آذربایجان شوروی مسلط شدند همه آثار اسلامی را از آن جا محو کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن «قمه زدن» بود! دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ کار دینی نباید بکنند. اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. گاهی دشمن از بعضی چیزها این گونه علیه دین استفاده می‌کند. هر جا خرافات به میان بیاید، دین خالص بدنام خواهد شد».(رهبر معظم انقلاب، در دیدار عمومی مردم مشهد- 1/1/76)

طرفه آن که دوستی و دشمنی و اسطوره سازی را سه عامل تحریف حقایق و وقایع دانسته اند و منشأ انگاره سازی مجلس گردانان مجالس مدح و مصیبت را دو عامل از این سه عامل؛ دوستی و اسطوره سازی.

چون دوستدار اهل بیت(ع) هستیم، زیبایی ظاهر را - که به خیال خود عالی ترین عامل در کشش به سوی محبوب و تهییج احساسات عاشقانه می پنداریم- در وجود آن بزرگواران برجسته می کنیم و باز از سر دوستی و به قصد برانگیختن عواطف - در مواقع مرثیه سرایی- هر جا لازم باشد از هیچ تحقیری در مکانت و منزلت شان فروگذار نمی کنیم، آنچنان که به تعبیر استاد شهید مطهری، شهادت امام حسین(ع) را چنان جلوه می‌دهیم که مظلوم و بی‌تقصیر و بی جهت کشته و نفله و ضایع شد و هدر رفت، حال آن که به عکس این انگاره باطل - که اتفاقاً از سر دوستی سیدالشهداء(ع) ساخته شده - هر قطره خون امام حسین(ع) یک دنیا ارزش دارد و زلزله حماسه او در عاشورا پایه های کاخ ستمگران را متزلزل کرد چندان که هنوز اغلب حوادث داغ و تحول ساز جامعه ما در محرم ایجاد می شود. (حماسه حسینی، جلد3، صفحه 84)

نیز برخاسته از حس اصیل «اسطوره سازی» خود، توانمندی‌های عجیب و غریب مادی و جسمانی را به وجود مقدس آن حضرات نسبت می دهیم که نه اثبات آن توانایی‌ها در وجود مبارکشان موجب فضیلتی است و نه اعتقاد ما به وجود آن اوصاف، مهم و مفید و لازم است از آن روی که هیچ نقشی در تربیت اخلاقی و رشد فضایل انسانی ما ندارد.

اقبال کم نظیر امروز مردم به ویژه جوانان به هیئت‌های مذهبی و مجالس جشن و عزای اهل بیت(ع) را باید بسیار گرامی شمرد. سپاس این نعمت بزرگ الهی، به اطعام معنوی خیل عظیم دلدادگان خاندان پیامبر(ص) با طعام مطهر و معطر معارف ناب شیعی است و به عرضه «دین خالص» و پالایش شده از پیرایه ها و خرافه ها:

"کسی که با مسائل شوروی سابق و این بخشی که شیعه نشین است (جمهوری آذربایجان) آشنا بود، می‌گفت: وقتی کمونیست‌ها بر منطقه آذربایجان شوروی مسلط شدند همه آثار اسلامی را از آن جا محو کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن «قمه زدن» بود! دستورالعمل رؤسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ کار دینی نباید بکنند. اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. گاهی دشمن از بعضی چیزها این گونه علیه دین استفاده می‌کند. هر جا خرافات به میان بیاید، دین خالص بدنام خواهد شد».(رهبر معظم انقلاب، در دیدار عمومی مردم مشهد- 1/1/76)

و «دین خالص» را امروز فقط از عالمان امانتدار علم جعفری می‌توان گرفت که فقیهان صیانت کننده بر نفس و حفاظت کننده از دین خدایند و هوا و هوس را مغلوب ساخته‌اند و جز پیروی از صاحب شریعت، سودایی در سر ندارند؛ از مراجع معظم شیعه که پیرایه‌های نشسته بر دامن دین را می‌شناسند و مجالس مدح و مصیبت ما را خالی از معصیت خدا می‌خواهند؛ امروزه سرحلقه‌های هیئت ها - خصوصاً هیئت‌های معظم شهرهای بزرگ، و رهبران و مداحان شهیر و خوش نامشان - به یکی از مهم‌ترین گروه‌های مرجع اجتماعی تبدیل شده‌اند. وعاظ و مداحان بزرگ اکنون مرجع و مراد بسیاری از مؤمنان و شیفتگان اهل بیت(ع) مخصوصاً جوانان و دانش آموزان و دانشجویان‌اند. جوانانی که مشتری دائم مجالس معظم مصیبت‌سرایی و مولودی خوانی در تهران و شهرهای بزرگ هستند، اغلب تکالیف عملی خود را از خلال سخنان واعظ یا مداح مورد علاقه خود اخذ می‌کنند و اگر بگوییم کثیری از جوانان مؤمن و با صفا، دین خود را از این جلسات می‌گیرند، گزافه نگفته‌ایم. هم از این روست که انتظار سلوک مرجعانه از وعاظ و مداحان نامدار و پر طرفدار، انتظار نابجایی نیست. مهم‌ترین شناسه در مشی و مرام مرجعانه، «رعایت نهایت احتیاط» در بیان معارف و احکام و دستورهای دین در عرصه‌های فردی و جمعی است و نیز در حوزه‌ها و حیطه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی؛ خصوصاً در موضوعاتی که این عزیزان احیاناً ورود و تخصصی ندارند و برای بیان دقیق و درست مطلب، ناگزیر از استمداد و استشاره از اهل فن‌اند.

اکنون که تأثیر عمیق و منحصر به فرد هیئت‌ها و مجالس روضه خوانی در تحولات اجتماعی و رفتارهای سیاسی مردم آشکارتر از گذشته شده است، بی گمان تلاش و تمرکز دشمن برای تضعیف و تخریب این نهاد مدنی ریشه‌دار تمدن ایرانی- شیعی بیش از پیش خواهد شد. به شرط هوشیاری مرجعانه مردان منبر و مدح، این پایگاه پایدار عرصه روشنگری و ارشاد، تا همیشه، تاثیرگذارترین رسانه جامعه شیعی ما باقی خواهند ماند.    

"قدرت الله رحمانی"

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:0  توسط   | 

مصاحبه ای از معاونت پژوهش مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی با همكاری گروه تاریخ (20/12/83( حجت الإسلام والمسلمین مهدی پیشوایی و محمد هادی یوسفی غروی(از محققان حوزه و متخصصان تاریخ اسلام(، ارائه می شود که این مصاحبه توسط بخش معارف اسلامی تبیان ویرایش و پردازش شده است.

سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) یكی از سرمایههای گرانقدر عزاداری ما است كه شیعه را حفظ كرده و به تعبیر حضرت امام (ره) اسلام در بقای خودش مدیون عاشورا است و تاكید ائمه هدی بر پاسداشت آن روز بزرگ، فراوان است. اما در طول تاریخ، این سرمایه در معرض انحراف و خطر بوده است. آسیب هایى می‌تواند این سرمایه های عظیم را تهدید بكند كه یكی از آنها، تحریفات واقعیت های عاشورا است. در این نشست در محضر اساتید بزرگوار این موضوع را به بحث می‌نشینیم، كه اساساً تحریف چیست و چه آسیب هایى از این ناحیه می‌تواند به عزادارى امام حسین(ع) وارد شود.

مخالفان و دشمنان در اهداف و انگیزه های قیام امام حسین(ع) تحریف كردند، اما دوستان بیشتر در شكل قضایا دست بردند.

 استاد پیشوایى: 

 وقتی به بحث تحریف قضیه عاشورا و آسیب شناسی عزاداری می‌پردازیم گمان نشود كه ما با عاشورا و عزاداری مخالفیم. ما به عنوان شیعه که در دامن اهل بیت بزرگ شده ایم و پیرو مكتب اهل بیت هستیم، عاشورائی و حسینی هستیم، عاشورا و مكتب ائمه(ع) برای ما یك سرمایه بزرگ است و سرمایه هر قدر ارزنده تر باشد، صاحب سرمایه بیشتر مراقبت می‌كند كه آسیبی به آن نرسد؛ بنابراین به همان دلیل كه این سرمایه برای ما ارزنده است باید در برابر آسیب ها و خطرات و انحراف هایی كه آن را تهدید می‌كند حساس باشیم.

بعد از پیروزی انقلاب شكوهمند، اولین محرمی که پیش آمد یك نوع غرور برای مردم حاصل شده بود كه ما دیگر پیروز شدیم و طاغوت را شكست دادیم و محرم آن سال رو به كمرنگ ‌شدن بود. امام راحل بیانیه ای صادر و تاكید كردند كه عزاداری را مثل زمان گذشته به صورت سنتی و به صورت دسته جمعی، در خیابان ها و معابر برگزار كنید. از بیداری های تاریخی امام این بود كه وقتی دید عاشورا در حال كم رونق شدن است، تاكید كرد كه مردم به همان شكل سنتی ادامه دهند. مردم هم آمدند به میدان و دیگر بعد از آن عزاداری رونق پیدا كرد. صحبت این نیست كه عزاداری ها به این شكل صورت نگیرد، مراجع فعلی خودمان هم تاكید فرموده اند كه مراسم عزاداری باید به خیابان ها كشانده بشود. اگر حادثه عاشورا در میان كتاب ها می‌ماند به دست فراموشی سپرده می‌شد؛ یك راز این كه حادثه ی عاشورا زنده مانده، این است كه به صحنه كشانده شده و به میان مردم آمده است. یادم می‌آید در یك كتاب خواندم كه یك غیر شیعه به شیعه ای گفته، چه خبرتان است، از عاشورا چند قرن گذشته، شما چرا عاشورا را زنده می‌كنید؟ آن شیعه یك طنز تاریخی گفته است که بلی ما در مورد غدیر كوتاه آمدیم، شما اصل غدیر را انكار كردید؛ نمی‌گذاریم چنین وضعی برای عاشورا پیش آید. بنابراین عاشورا زنده است و زنده می‌ماند و باید زنده بماند. صحبت این است كه حواسمان جمع باشد، كه تصویر صحیح از آن ارائه بشود. افسانه ها داخل نشود، و با عوام گری آمیخته نشود، و مطالب دور از عزت و شان ائمه و اهل بیت (ع) در این جریان ها مطرح نشود. اما اصل بحث را این طوری آغاز می‌كنم كه خداوند متعال یهود و اهل كتاب را محكوم می‌كند كه «یحرّفون الكلم عن مواضعه» این‌ها تحریف می‌كنند، تحریف یعنی دگرگون كردن و عوض كردن . تحریف كردن و عوض كردن یك سخن چند شكل دارد: یك وقت محتوایش را عوض می‌كنیم، و یك وقت الفاظش را تغییر می‌دهیم. یك وقت، یك لفظ از آن كم می‌كنیم و یك وقت یك لفظ را به آن اضافه می‌كنیم. تحریف هایی كه در واقعه ى عاشورا راه پیدا كرده، بیشتر از طرف دوستان بوده است تا دشمنان. آن وقت تحریف دوستان هم با تحریف دشمنان خلط شده است. دشمنان و مخالفان اهل بیت، در انگیزه ها و اهداف قیام عاشورا، تحریف كردند، مثل ابن خلدون که قیام عاشورا را دنیا گرایانه تحلیل می‌كند. مثل این كه در ذهن خودش مسلم بوده كه امام حسین(ع) گفته است من یزید را شكست خواهم داد و حكومت خواهم كرد. در حالی كه در هیچ یك از بیانات امام حسین(ع) چنین تعبیری پیدا نمی‌كنید. ابن خلدون مضمونش این است می‌گوید حسین بن علی مرد خوبی بود، عادل بود، پسر پیغمبر بود، و حرفش هم درست بود ولی محاسبات حسین بن علی(ع) غلط در آمد؛ بدون نیروی لازم به جنگ یزید رفت و به این نکته توجه نداشت، لذا شكست خورد.

فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود كه نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع)، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می‌کنیم؛ یعنی نشان می‌دهیم كه ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.

 یا مثلاً امام حسین(ع) را به خارجی گری متهم می‌كنند؛ می‌گویند یزید خلیفه بود، مردم با او بیعت كرده بودند. حسین بن علی(ع) خروج و شورش كرد و در تاریخ اسلام، خلفا خوارج را سركوب می‌كردند. علی خوارج را سركوب كرد، ابوبكر، اهل ردّه را سركوب كرد. جوابش این است كه خلافت یزید از ریشه مشروعیت نداشت حتی از طرق و قانونی كه اهل سنت مشروع می‌دانند؛ یزید از نظر شخصی شرط عدالت را نداشت و به دلائل مختلف دیگر، خلافت یزید از اساس فاقد مشروعیت بود. مخالفان و دشمنان در اهداف و انگیزه های قیام امام حسین(ع) تحریف كردند، اما دوستان بیشتر در شكل قضایا دست بردند. از دوران صفویان كتاب هایی كه مخصوصاً به فارسی نوشته شده (همچنین کتاب های عربی) عنوان كتاب ها بر حزن انگیزی قضیه دلالت می‌كنند. (استاد رسول جعفریان در منابع تاریخ اسلام اسم حدود صد كتاب را برد - ریاض المصائب، ریاض الحزن، طریق البكاء، طریق المصائب...- اینها بنایشان بر این بوده كه بر جنبه ى حزن انگیزی قضیه تكیه كنند، بنابراین آمدند قضایایی را به آن اضافه كردند یا قضایایی خاص را بسط دادند. مقداری از تحریف هایی كه در مقتل ها راه یافته از این طریق بوده كه قضایا را بزرگ كردند و شاخ و برگ زیادی دادند.

 نمونه هایی از تحریفات در واقعه عاشورا 

استاد یوسفی غروی:

در این جا تذکر مطلبی لازم است: و آن توصیه مرحوم استاد شهید مطهری به مطالعه كتاب «لؤلؤ و مرجان» مرحوم نوری كه در شرائط منبریان است؛ که از شرائط منبریان، دو شرط را شرط اساسی قرار داده است؛ اخلاص و صدق. از لحاظ نیت مخلص باشند و برای خدا این كار را انجام بدهند و شرط دوم دنباله شرط اول است که اگر كسی در نیت این كار، مخلص باشد طبعاً باید صادق باشد. نمی‌شود کسی اخلاص داشته باشد ولی نسبت به صداقت تقید نداشته باشد. وی در ضمن شرط صدق نمونه هایی از مطالب بی اساس را ذكر كرده است. یكی از نمونه ها این قصه معروف است كه حضرت زهرا در وقت وفات، از دخترش حضرت زینب خواست كه وقتی امام حسین(ع) به كربلا می‌رود به همراهش برود و در دم آخر وقتی كه می‌رود به طرف میدان، چون من نیستم، شما زیر گلوی امام حسین، جای خنجر شمر را ( حالا اگر شمر باشد) به نیابت از من ببوس؛ و حضرت زینب یادش نبود تا روز عاشورا، تا آن لحظه آخر، بعد از این كه امام حسین(ع) خداحافظی كرد، رفت به طرف میدان، بین خیمه ها و لشكر دشمن بود که دفعتا جناب زینب صدا زد " مهلاً مهلا یابن الزهرا" امام حسین سرش را برگرداند و دید حضرت زینب است و زینب گفت از اسب بیا پایین . امام حسین آمد و حضرت زینب جریان را برایش بازگو كرد و همان جا امام گفت بیا به وصیت مادرم عمل كن حضرت زینب هم زیر گلویش را بوسید " اكشف لی عن صدرك فكشف لها (عن صدرك یا عن نحرك) فشمته فی صدره و قبلته فی نحره" سینه او را بوئید و زیر گلوی او را بوسید. بعد رو به مدینه كرد و حضرت زهرا(س) را سلام داد، گفت:«یا امّاه لقد ردت الودیعة.»

ریشه‌ این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است كه جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام می‌كند ولی مداح را چه كسی اعزام می كند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همین منوال خواهد بود.

بعد از اعلان رسمیت دولت صفوی در ایران جنبه مصیبت، و گریه و عزاداری هدف شد، در صورتی كه ائمه(ع) ما را دعوت به احیای اصل قیام امام حسین نموده اند. البته ما به ذكر مرثیه ی امام حسین و حتی گریه و گریاندن برای امام سفارش شده ایم، اما این هدف نیست. گریه و عزاداری وسیله است، گر چه وسیله ای است كه « یتقرب بها الی الله » اما وسیله احیا است، به قول خود امام، گریه بر شهید زنده نگه داشتن آن شهید است. اینها وسیله برای زنده نگه داشتن ذكر امام حسین است و به پیرو آن اهداف امام حسین . اگر وسیله به هدف تبدیل بشود خود این هم انحراف است. وانگهی تا مدتی بعد از اعلان رسمیت تشیع از سوی دولت صفوی، تصوف صفوی بر تشیع تفقهی صفوی غلبه داشت و تصوف، تفقه ندارد، علم ندارد، لذا در باز می‌شود. برای مثال، این انحرافات مخصوصاً با آن شعر معروفی كه «ما درون را بنگریم و حال را       نی برون را بنگریم و قال را» هر چه دلتان بخواهد بگوئید چون ما به مقصد نگاه می‌كنیم. دلت را صاف كن هر كار می‌خواهی بكن، هر چه می‌خواهی بگو. متأسفانه این یك مقدار از عوامل بود که ظهور چنین وضعیتی را سبب شد. از طرف دیگر فقهایی هم كه در آن دوران دعوت به تفقه و به دست گرفتن زمام علمیت فقهی مذهب تشیع شدند، آنان هم متأسفانه دچار افكار اخباری‌گری شدند. اخباری‌گری هم این مسئله را عنوان کرد كه "كذب" قبح ذاتی ندارد. كذب قبحش قبح عرضی است و به لحاظ آثار كذب است و الا اگر كذب بدون عارضه‌ بدی باشد؛ و عوارض خوب داشته باشد، مانعی ندارد. مخصوصاً عوارض كذب اگر نافع به مذهب باشد و نفع مذهب چیست؟ این است كه هر چه پیاز داغ قضیه امام حسین(ع) بیشتر بشود این به نفع مذهب است. به چه دلیل؟ به قیاس این كه ائمه ما را دعوت به عزاداری كردند؛ پس هر چه دلتان بخواهد بگوئید. خود ائمه كه مقتلی معین نكردند، بنابراین راه باز است؛ هر چه ما بخواهیم می توانیم بگوئیم چون اگر كذب هم باشد كذب نافع به مذهب است. و از آن طرف مخصوصاً در بحرین، شیعه های بحرین که از یك طرف عرب بودند و از طرف دیگر اخباری منش بودند، هیچ مانعی نداشتند برای این كه چیزهایی را به عنوان مزید حزن و اندوه برای قضیه كربلا بنویسند و به شكل خبری در بیاورند. نتیجه کار اینها كم كم به سایر جهان تشیع سرایت كرد و ترجمه شد و صورت نقلیات مقتلی پیدا كرد. وانگهی‌ مداحی و مرثیه خوانی بیشتر پیدا شده است؛ اینها غالباً چیزهایی را نقل می‌كنند که حتی مطالعه ای نیست، مسموعات است، افواه الرجال است، مجلسی است؛ از یكدیگر یاد می‌گیرند و نقل می کنند.

-در جریان بوسیدن گلوی امام حسین(ع)، مرحوم حاجی نوری (ره) اشاره كرده است به این که آیا از نظر فقهی اصلاً جایز است خواهر گلوی برادر را ببوسد؛ آن هم در حضور دیگران؟ حالا اگر زن و شوهر باشند آیا جایز است زنی شوهر خودش را جلوی دیگران ببوسد؟ می‌گویند كه ممكن است پوشیده بوده باشد. اگر پوشیده بوده از كجا معلوم كه بوسیده شده است؟ شاید بگویند مطلبی به مسامحه گفته شده؛ نه این نیست، بلكه دقیقاً این است كه سینه را بوئید و گلو را بوسید. فرق بین بوسیدن و بوئیدن را از كجا فهمید؟

-تحریف دیگری که در جریان واقعه عاشورا مطرح می شود و بی اساس است جمله (الشام الشام الشام) است، كه به مناسبت روز اول ماه صفر كه روز ورود اسیران اهل بیت به شام است، خوانده می شود. اصل ورود اهل بیت در اول صفر، در كتاب معتبر «الآثار الباقیه» نوشته‌ ابوریحان بیرونی هندی الاصل در قرن چهارم است (وی شیعه نبوده بلكه یك آدم منصف بوده)؛ آن هم منبعی را ذكر نكرده ولی چون آدم معتبری است حمل بر صحت می‌كنیم، مگر این كه دلیلی بر ردش موجود باشد. او نقل كرده است كه «و فی الیوم الاول من شهر الصفر اُدخل سبایا الحسین الی الشام» اما اضافه‌ جعلی آن این است كه از امام زین العابدین(ع) پرسیدند كجا بر شما مشكل‌تر گذشت؟ سه مرتبه فرمود «الشام ...» یا در تعبیری دیگر؛ اسیری عمه‌ام زینب. آن جمله الشّام را كه آنجا سر بسته بوده اینجا خواسته اند بیان كنند. این از نظر معنی، خیلی خوب، قبول. اما از نظر لفظ كی گفته، كجا گفته، چه منبعی و مدركی برایش هست؟ خدا می‌داند.

 عوامل موثر در ایجاد تحریفات 

سوال: عوامل تحریف در مجموع چه مسائلی و چه منابعی بوده‌اند؟

استاد یوسفی غروی:

این مسأله تسامح مبنی بر این كه كذب، قبح ذاتی ندارد و در نتیجه حرمت ذاتی ندارد منحصر به اخباریین نیست بلكه بعضی از علمای اصولی ما هم همین معنی را دارند حتی علمای معاصر. از باب مثال عرض می‌كنم مرحوم آیت الله خوئی هم نظرش همین بود كه كذب، قبح ذاتی ندارد در نتیجه حرمت ذاتی ندارد؛ حرمتش تبعی و اضافی است به لحاظ آثار و توابعش. یا مثلاً مرحوم میرزای نائینی (ره) استاد مرحوم خوئی نظرش همین طور بوده است.

اما نسبت به میرزا آقای دربندی (ره) صاحب كتاب اكسیر السعاده و ترجمه‌اش اسرار الشهاده كتاب او مطالبی را ذكر كرده كه راجع به آن مطالب از مرحوم نائینی (ره) پرسیده‌اند (البته این را من افواهی از علمای نجف شنیدم) كه نظر شما راجع به اسرار الشهاده‌ی مرحوم دربندی چیست؟ ایشان با مكثی و تاملی جواب داده اند كه: اگر بخواهیم حمل به صحت كنیم ایشان خودشان را مجتهد می‌دیدند و به اجتهادشان برای كذب قائل به قبح ذاتی آن نبودند مخصوصاً كذب نافع را جائز می‌دانستند و این كذبها را نافع مذهب می‌دیدند.

استاد پیشوایی:

عوامل اساسی و ریشه‌ای که باعث تحریفات شده عبارتند از:

 1-تفکر "هدف، وسیله را توجیه می کند" 

 به تعبیر بسیاری از علماء و مقتل نویسان در گذشته و حال که می گویند هدف، وسیله را توجیه می‌كند. ما هدفمان گریاندن و عزاداری است؛ برای رسیدن به این هدف، دروغ هم جائز است. این یك اصل شیطانی، از یك فیلسوف سیاستمدار در قرن شانزدهم در ایتالیا است. این یك اصل غیر اخلاقی است كه سیاستمداران دنیوی به این عمل می‌كنند و می‌گویند كه برای رسیدن به مقاصد سیاسی هر كاری مجاز است. ما متأسفانه در مجلس عزاداری به این اصل عملاً پایبند شدیم؛ گفتیم كه اصل این است كه عزاداری كنیم، اصل این است كه مصائب امام حسین(ع) زنده بماند و تا از این اصل صرف نظر نكنیم وضع همین خواهد بود كه هست.

 2-عدم واکنش نسبت به روضه های دروغ 

 دیگر این كه هیچ حساسیتی در مقابل روضه های دروغ نشان داده نمی‌شود. یادم می‌آید در دهه آخر حكومت محمد رضا پهلوی یك مداح به نام سید جواد ذبیحی بود كه بلبل شاه لقب گرفته بود. بعضی از مذهبی ها كه تفكر انقلابی نداشتند او را دعوت می‌كردند. یكی از پولداران اهواز ایشان را دعوت كرده بود، و مرحوم آیة الله بهبهانی هم كه از مراجع بود در آن مجلس حضور داشتند. بلبل شاه جمله ای كه بوی حمایت از دربار شاه می‌داد بر زبان آورد، مرحوم بهبهانی بلند می‌شوند و از مجلس خارج می‌شوند و كل مردم حاضر در مجلس به دنبال آیة الله خارج می‌شوند و فردا هم جواد ذبیحی از اهواز بر می‌گردد. ما ندیده ایم كه نسبت به روضه های دروغ چنین حساسیتی نشان داده شود، یك شخصیت بزرگ بلند شود و بگوید اینجا روضه دروغ خوانده می‌شود.

 3-تحلیل تاریخ 

یك عامل دیگر كه در گذشته مؤثر بوده (حتی پیش از صفویه) آن است كه تاریخ و واقعه نویسان دید تحلیلی امروزی را اصولاً نداشتند. این تحلیل تاریخ، مختص زمان ماست. البته در گذشته ابن خلدون باب تحلیل را باز كرده بود ولی نه این كه از آن زمان هر چه نوشته شد تحلیلی نوشته شد. عموماً تاریخ نقلی است، به همدیگر اعتماد می‌كردند، موشكافی و دقت های علمی سند مطرح نبوده است. بررسی سند را در زمان ما عمدتاً و مخصوصاً دو استوانه بزرگ، علامه امینی(ره) و علامه سید مرتضی عسكری (مدظله) انجام دادند، و اعتبار طبری را زیر سوال بردند و بسیاری از احادیث موضوعه را بررسی كردند. در گذشته به همدیگر اعتماد می‌كردند و به ترجمه اكتفا می‌نمودند. البته در ترجمه دخل و تصرف هایی صورت گرفته بود و این آفت بزرگی بود. مثلاً تا آنجا كه ما بررسی كردیم مركب امام حسین(ع) اولین بار در روضة الشهدای ملا حسین كاشفی آمده است، و بقیه بر ایشان اعتماد كردند. كتابی داریم به نام "ناسخ التواریخ" (که در دوران قاجار نوشته شده) معنای این نام این است که تمام تاریخ ها را این کتاب نسخ كرده ولی این طور نیست؛ چیزهایی در این ناسخ التواریخ از دیگران نقل شده، و به منابع دیگر نسبت داده و ترجمه كرده، که نسبت ها و ترجمه ها درست نبوده است، بلکه دیگران بر ایشان اعتماد كردند.

 4-غلو در اشعار 

 آفت دیگر در عزاداری ها، اشعار است. متاسفانه در اشعاری كه توسط مداحان خوانده می‌شود غلو راه پیدا كرده است. با این کار توحید و امامت زیر سوال می روند. آنها از این قبیل اند: "لا اله الاّ زینب"،" علی بن ابی طالب زاده شده تا خدا تنها نماند"، "لا اله الاّ رقیة"، "من سگ حسینم".

 ریشه‌ این غلوها علاوه بر آن مسامحه ای که مستمعین دارند این است كه جماعت مداح ها متولی ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نیستند. سازمان تبلیغات اسلامی، طلاب عزیز را به عنوان واعظ اعزام می‌كند؛ ولی مداح را چه كسی اعزام می كند؟ تا زمانی که مداحان تحت پوشش در نیایند و آموزش نبینند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همین منوال خواهد بود.

 انتشار افکار نادرست از شیعه 

سوال: پیامدهای تحریفات، در فرهنگ عاشورا و كار كردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن چه بوده است؟ مخصوصاً از نظر آن عوامل كه بحث شد و آیا در این بین غرض ورزی هم وجود داشته است؟

استاد پیشوایی:

راجع به اهداف و انگیزه‌های امام حسین(ع) آنچه مغرضین و دشمنان انجام دادند طبعاً پیامد داشته و به دیگران منتقل شده است. تحریف هایی که از سوی ما در مورد وقایع رخ می دهد متاسفانه ضمن پوشاندن حقیقت باعث نشر تفکر غلطی از شیعیان می شود. اکنون عصر تکنولوژی است و نمی توان چیزی را پنهان کرد بلکه همه اعمال و افکار ما به راحتی از طریق اینترنت و ماهواره به جهان منتشر می شود.

در یکی از سال های جنگ تحمیلی با عنوان روحانی به حج مشرف شدم. دوست روحانی همشهری داشتیم كه می‌گوید من در غرب قبرستان بقیع برای خریدن چیزی وارد مغازه شدم؛ فروشنده‌ آن مغازه از لباس و قیافه‌ام من را شناخت كه من ایرانی و روحانی هستم؛ گفت معلم (راهنما) هستی؟ گفتم بله. اشاره كرد كه به دنبال من بیا... من را برد عقب مغازه‌اش؛ ویدئویی را روشن کرد، دیدم حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) است و عده‌ای وقتی که به بست حضرت امام رضا رسیدند، سینه‌هایشان را وا كردند و خوابیدند روی فرش ها و گوشت سینه ها را مالیدند به سنگ ها، خون آمد و خون ریخت و با آن وضع رفتند به حرم! گفت این کار شما است؟! تازه آن وقت زمانی بود كه هنوز ویدئو و فیلم ها خیلی رواج نیافته بود.

آن كس كه می‌گوید "لا اله الا زینب"، بداند که اینها ضبط می‌شود و آنها را سوژه تبلیغاتی قرار می‌دهند که این است توحید شیعه! این ها عواقب بسیار بدی دارند.

سوال: با توجه به این تحریفاتی كه صورت گرفته است مستشرقین، مخصوصاً غربی ها که گاهی بحث از عیسای شیعه یا مثلاً قربانی شیعه در محضر خداوند برای گناهانشان می کنند از این جهت چه قدر مانور می‌دهند؟

استاد یوسفی غروی:

نسبت به عوارض و بیماری های تحریفات این اندازه اشاره كردم كه در واقع بالعكس عمل کردند و وسیله را به جای هدف نشاندند. هدف ائمه(ع) از تشویق و تاكید بر احیای نام امام حسین(ع) ذكر مصائب ایشان چیست؟ این است كه امام حسین با هدفش زنده بماند یعنی برای شیعیان و پیروانش الگو بشود که در راه ایمان، با بصیرت و صبر در حد اعلی مقاومت کنند. در صورتی كه هدف از قیام امام به این صورت رواج یافته كه كانه امام حسین فقط مامور بوده است تا خودش را قربانی شیعه بكند و قربة الی الله این مصائب را تحمل بكند تا باعث بخشش گناهان شیعیان شود.

یكی دیگر از پیامدهای این انحراف آن است كه وقایع صحیح و غیر صحیح در واقعه كربلا با هم قاطی شده اند. وقتی در اخبار عاشورا مسامحه شود (در شنیدن این نقل ها و عدم انكار این نقل ها) در اثر این مسامحه، حقایق واقعه با غیر آن مخلوط می شوند. و آنگاه است که واقعه عظیم کربلا نام خرافه و یا افسانه را به خود می گیرد.

 متاسفانه در حوزه های علمی ‌دید بسیاری از علما هنوز هم به گونه دیگری است. در محافل و مجالس علمی علما، به گوش خود شنیدم كه گفتند آقا دستش نزن. یعنی تا صحبت این می‌شود که كدام قسمت واقعه درست است و كدام نادرست؟ می‌گفتند دستش نزن؛ اگر این طوری به دنبال صحیح و سقمش بروید چیزی نمی‌ماند؛ فقط می‌ماند:" قتل الحسین بكربلا فی یوم عاشورا عطشانا مظلوما."

واقعاً همین طور است؟ وای بر ما اگر واقعاًً علمای ما دیدشان نسبت به مسائل كربلا این طوری باشد!

 تاریخچه قمه زنی 

سوال: قمه زنی با این حال و هوا، آیا مبنای شرعی دارد یا نه و از نظر تاریخی چگونه به وجود آمده است؟

استاد یوسفی غروی:

از نظر تاریخی ظاهرا آن وقت كه صفویه سر كار آمدند، قمه زنی پدید آمد و مسلما هیچ سابقه ای هم بر صفویه ندارد، اما هنوز به یقین نرسیده‌ایم كه آیا قبل از عثمانی ها یا بعد از عثمانی ها این کار انجام می شده است یا نه؟ روال حكومت ها این است که اعمال و رفتارها را از همدیگر یاد می‌گیرند؛ عثمانی ها گروه فدائیان داشتند، صفویه هم یك گروه فدائیان درست كرده بودند و مانند آل بویه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دسته‌های اولیه‌ عزاداریشان، دسته‌های نظامی‌شان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دسته‌بندی شده‌، دسته عزاداری راه بیاندازند. صفویه هم وقتی سر كار آمدند این برنامه را تكرار كردند. یكی از افواج فدائیان، قزلباش صفوی بودند كه همیشه سرشان تراشیده بود (به نشانه آماده به خدمت). در كتاب تاریخ شاه عباس كبیر از نصرالله فلسفی كه یكی از وسیع ترین و دقیق ترین تواریخ است (در پنج جلد)، به تفصیل، فوج فدائیان معرفی شده اند. در وصف آنان آمده كه حتی در تمریناتشان گوشت حیوانات مختلف و حتی مار را می‌خوردند كه هنوز هم در بعضی از ارتش های جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نیز یك فوج فدائی این طوری وجود داشت. خلاصه این كه فدائیان صفویه در روز عاشورا شمشیر به دست بیرون آمدند و تصورشان این بود كه نوعی همدردی و مواسات با اصحاب امام حسین(ع) داشته باشند. آنان می گفتند در چنین روزی که اصحاب امام حسین(ع)، و خود امام، و بنی هاشم تیر می خورند پس ما هم این حالت را برای خودمان ایجاد می‌کنیم؛ یعنی نشان می‌دهیم كه ما در راه امام حسین(ع) فدوی هستیم؛ و حاضریم سرمان بریده شود و این شروع قمه زنی شد.

زنجیر هم عمدتا در همین افواج نظامی‌ صفوی شروع شد اما انصافاً هنوز مدرك تاریخی دقیقی كه نشان بدهد كه مثلاً زنجیر به خصوص از كی و كجا و به چه كیفیتی و به دستور چه كسی شروع شده پیدا نشده است. اجمالاً معلوم است كه از تاسیسات دوران صفوی است و قبلش سابقه ندارد. مثلاً در زمان آل بویه در بغداد، عزاداری فقط در حد سینه زنی و مقتل خوانی بوده است. آن زمان روز عاشورا و حتی روز تاسوعا بازارهای بغداد به طور الزامی تعطیل بود كه البته این مبنای شرعی دارد و آن روایت ائمه است در مقابل بدعت گذاری بنی امیه که روز عاشورا را روز بركت قرار دادند و گفتند كه حتی در روز عاشورا قوت سال خود را تهیه كنید. ائمه در مقابل، برای دفع آن بدعت فرمودند: "من قعد عن العمل یوم عاشورا و من كف عن العمل یوم عاشورا"، مخصوصاً در زبان امام رضا تاكید بر این معنی زیاد است و در مفاتیح شیخ محدث عباس قمی، در اعمال اول محرم ذكر كرده است. البته تعطیل بر اساس اقوال سایر ائمه مبنی بر كلیات "یحزنون لحزننا" و امثال این هاست. و چون آل بویه به این عمل می‌كردند و به صورت دستوری، بازارها را تعطیل می‌كردند؛ متقابلاً اطعام عمومی را راه می‌انداختند كه در اصل این موارد برای ارتشیان بود اما چون بازار را تعطیل می‌كردند می‌گفتند بفرمائید از این غذای عمومی بخورید. پس حصیرهای بوریا را در بازارهای بغداد پهن می‌كردند و غذا می‌ریختند تا هر كس بخواهد بخورد یا اگر خواست ببرد. پس اطعام عمومی، به تبع تعطیل عمومی و به تبع دسته های سینه زنی افواج لشكریان در زمان آل بویه در بغداد  به راه انداخته شد، اما زنجیر زنی و قمه زنی در آن نبوده و در دوران صفویه پا گرفته است.

سؤال: عید گرفتن بنی امیه در روز عاشورا چقدر ادامه داشته است؟

استاد یوسفی غروی:

این كه «یوم تبرك» در روایات است با این كه می گویند به عنوان عید بوده متفاوت است؛ گاهی ما مسامحه می‌كنیم و این دو را با هم قاطی می‌كنیم. این كه بنی امیه اظهار خوشحالی بر قتل امام حسین كردند درست است، اما این كه خصوص روز عاشورا را روز عید قرار داده باشند، اصلاً چنین سند و مدركی پیدا نمی‌شود. در روز ورود اهل بیت در شام، بازارهای شام را زینت كرده بودند ولی این یك مسأله طبیعی است، اما مسأله تبرك را بدون عنوان عید نسبت به پیغمبر اكرم دادند كه پیغمبر اكرم وقتی از مكه به مدینه هجرت كرد دید كه یهودیان روزه هستند، پرسید یهودیان برای چه روزه هستند؟ گفتند چون روز نجات بنی اسرائیل از دریای فرعونیان است. و پیغمبر فرمود پس ما اولی به روزه گرفتن به شكرانه نجات بنی اسرائیل هستیم، لذا دستور داد كه مسلمان ها روز عاشورا را روزه بگیرند، تا این که روزه ماه رمضان واجب شد. روزه ماه رمضان كه واجب شد روزه روز عاشورا منسوخ شد اما استحبابش باقی مانده است. پس برای عید بودن روز عاشورا از طرف بنی امیه هیچ دلیلی وجود ندارد تا می‌رسد به زمان عثمانیان؛ عثمانیان در این اواخر روز اول محرم را به اسم "رأس السنة الهجریة" قرار دادند، یعنی مى شود گفت كه این در مقابل صفویه است؛ صفویه روز نوروز را به عنوان روز اول سال، خیلى عظمت دادند؛ لذا عثمانی ها براى این كه به آنها طعنه بزنند که اول سال شما مجوسى است ولى اول سال ما محرم هجرى است، آن را به نوعی عید گرفتند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:56  توسط   |